رامبد جوان
پسر آدم، دختر حوا
فیلم محصول سال 2010
تاریخ اکران اولیه: ۲۰۱۰ م.
کارگردان: رامبد جوان
بازیگران
رامبد جوان
حامد کمیلی (فرهود زندی)
مهناز افشار (مینا بزرگمهر)
شیلا خداداد (محبوبه)
88888888888888888888888888888888
پسر آدم، دختر حوا
کارگردان رامبد جوان
تهیهکننده سعید حاجی میری
نویسنده محمدرضا احمدی پیشکوهی
بازیگران حامد کمیلی
مهناز افشار
رامبد جوان
شیلا خداداد
فرامرز صدیقی
لیلا اوتادی
علیرضا ریاحی
کیومرث ملکمطیعی
ملکه رنجبر
موسیقی سیدبهنام ابطحی
فیلمبرداری فرج حیدری (با همکاری علیرضا زریندست)
تاریخهای انتشار
سبحان فیلم
کشور ایران
زبان فارسی
پسر آدم، دختر حوا دومین فیلم سینمایی رامبد جوان و ساخت سال ۱۳۸۷ است.
بازیگران
بازیگر نقش
حامد کمیلی فرهود زندی
مهناز افشار مینا بزرگمهر
رامبد جوان ناصر
شیلا خداداد محبوبه
فرامرز صدیقی پدر مینا
لیلا اوتادی ساناز
علیرضا ریاحی سیامک
کیومرث ملکمطیعی سرایدار
محمود بنفشهخواه صاحب دفتر
کیانوش گرامی تاجر
سعید پیردوست دلال املاک
مهوش وقاری مادر فرهود
ملکه رنجبر موکل
اردشیر کاظمی پدر ناصر
عوامل
صدابردار: بهروز معاونیان
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسایی
طراح چهرهپردازی: مهرداد میرکیانی
مجری طرح و مدیر تولید: آزیتا موگویی
جزییات
ژانر: کمدی رمانتیک
رنگ: رنگی
صدا: Mono
لوکیشن: تهران
خلاصه فیلم
فرهود و مینا، دو وکیل جوان بر سر تصاحب دفتر کاری که با کلاهبرداری به آن دو داده شده، به رقابت میپردازند. در این بین ناصر و محبوبه میخواهند از هم جدا شوند. فرهود و مینا وکالت این دو را میپذیرند و رقابتشان وارد دور تازهای میشود.
88888888888888888888888888888888
پسر آدم، دختر حوا /فیلم سینمایی / کامل
پسر آدم، دختر حوا فیلم سینمایی به کارگردانی رامبد جوان و تهیه کنندگی سعید حاجی میری و محصول سال ۱۳۸۷ است. بازیگران: حامد کمیلی،مهناز افشار،رامبد جوان،شیلا خداداد،فرامرز صدیقی،لیلا اوتادی،علیرضا ریاحی و کیومرث ملکمطیعی خلاصه فیلم: فرهود و مینا، دو وکیل جوان بر سر تصاحب دفتر کاری که با کلاهبرداری به آن دو داده شده، به رقابت میپردازند. در این بین ناصر و محبوبه میخواهند از هم جدا شوند. فرهود و مینا وکالت این دو را میپذیرند و رقابتشان وارد دور تازهای میشود.
چه خوب که می توانیم بخندیم
نویسنده : نزهت بادی
………………………………….………………………………….…………….....
حالا در میان این همه فیلم های کمدی سخیف می توان از یک کمدی رمانتیک درست و حسابی حرف زد که احترام تماشاگران را نگه می دارد و مخاطبان می توانند بدون این که نگران پایین آمدن سطح شعور و شخصیتشان باشند و از خودشان خجالت بکشند، به ایده های جالب و مفرح فیلم بخندند و لذت ببرند.
داستان فیلم درباره یک دوئل تمام نشدنی میان زن و مردی است که هیچ کدام حاضر نیستند دست از لج بازی بردارند. چیزی که این موقعیت های موش و گربه ای را تا انتهای فیلم به درستی سر جای خود قرار می دهد، ساختار حساب شده و منطقی روایت است. یعنی از همان ابتدا رقابت شغلی میان زن و مرد است که جدال های پی در پی آنها را به وجود می آورد و از آنجا که این هم جواری اجباری بین دو وکیل بر اساس تصادف و یا انتخاب خودشان نیست، بلکه از روی زرنگ بازی دو دلال با سوء استفاده از مشکل مالی آنهاست، پایه های اصلی روایت بر مبنای درستی گذاشته می شود.
در ظاهر به نظر می رسد که تصاحب آپارتمان است که آن دو را رویاروی یکدیگر قرار می دهد، اما آن چه به درگیری هایشان دامن می زند و نمی گذارد هیچ کدام عقب نشینی کنند، رقابت شغلی و اثبات برتری خود بر دیگری است. در واقع چون نویسنده علت اساسی اختلاف و تقابل را به خوبی انتخاب کرده است، به راحتی می تواند تا انتها آن را ادامه دهد و از دل آن، ماجراها و موقعیت های تازه در آورد.
این جدال ها با این شرط ساده شروع می شود که هر کس زودتر توانست پرونده ای را به دست آورد، در آپارتمان می ماند و دیگری می رود. بعد کم کم همین شرط ساده شکل پیچیده تر و دشوارتری می یابد و آنها را وا می دارد تا نقشه های بیشتری بکشند و کلک های جدیدتری سر هم کنند تا درپرونده مشترکی که روی آن کار می کنند، رقیب را از میدان به در کنند و به پیروزی برسند و تازه بعد از همه تقلاها و دعواها درست جایی که فکر می کنیم دیگر دلیلی برای ادامه درگیری وجود ندارد و ماجرا باید به طور طبیعی به نفع یکی از طرفین فیصله بیابد، درخواست ناصر و محبوبه برای پیوند مجدد، دوباره آنها را مقابل هم قرار می دهد و نمی گذارد این بازی تمام شود.
اگر دقت کرده باشید، در تمام این مراحل چیزی که نزاع و کشمکش مینا و فرهود را تداوم می بخشد، دستیابی به موفقیت در زمینه شغل مشترکشان است و همین موضوع به این رو کم کنی های بچگانه ماهیتی جدی و مهم می بخشد و به عنوان هدف نهایی شخصیت ها مطرح می شود و هر گونه اقدامی از سوی حریف شکل موانعی را می یابد که ما دوست داریم قهرمانانمان بتوانند بر آن غلبه کنند. به همین دلیل این حال گیری ها به صورت مبارزه جذابی برایمان در می آید و از برد و باخت های چرخشی میان شخصیت ها به هیجان می آییم.این که ما در طول روایت همواره با موقعیت های پویا و زنده ای روبه رو هستیم و ریتم روایت از نفس نمی افتد- که خدا می داند در یک کمدی نگه داشتن ضرباهنگ داستان چه کار سختی است- به این دلیل است که با واکنش های زنجیره وار روبه رو هستیم. یعنی موقعیت ها از دل یکدیگر بیرون می آیند و هر کنشی به واکنشی از سوی شخصیت دیگری منجر می شود و در هیچ مرحله ای کشمکش میان شخصیت ها قطع نمی شود. یک جور بازی پینگ پنگ وار که طرفین بازی به خوبی از پس هم بر می آیند و هیچ یک از ضربات حریف را بدون جواب نمی گذارند.
این پیوستگی رخدادها و تداوم کشمکش ها مدیون دقت نویسنده و کارگردان در زمینه تقسیم مساوی و یکسان موقعیت ها میان دو شخصیت اصلی است، یعنی آنها هرگز اجازه نمی دهند ماجرا به نفع یکی از شخصیت ها تمام شود و یکی از آن دو برای مدت طولانی برنده بماند و همواره کاری می کنند که به سرعت ورق به نفع دیگری برگردد.
در واقع ما با نوعی موقعیت الاکلنگی در رابطه زوج فیلم روبه رو هستیم که در این بالا و پایین رفتن ها تقریباً از نیروی برابری برخوردارند و هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند. یعنی همواره سازندگان فیلم حواسشان بوده است که موضوع برد و باخت در نوسان میان دو شخصیت اصلی در حرکت باشد و مهم تر از آن نگذارند مخاطب به سمت یکی از طرفین ماجرا تمایل و جانبداری بیشتری پیدا کند. حتی در پرونده حضانت نیز مراقب بودند تا بار احساسی موضوع، داستان را به سوی یکی از زوج ها و برخورداری از حق بیشتر هدایت نکند، چون در چنین داستان هایی بیش از هر چیزی این نکته مهم است که هر دو شخصیت به یک اندازه معصوم و مقصر به نظر برسند و ما نتوانیم طرف یکی از آنها را بگیریم و از هر دو به یک اندازه خوشمان بیاید.
یکی از ترفندهای خوبی که فیلم به کار می برد، این است که نیمه دوم داستان را قرینه نیمه اول آن نشان می دهد که به خوبی می تواند بر پوچی و بیهودگی تلاش ها و جدال های دو وکیل در اثبات حقانیت وکلایشان تأکید ورزد. یعنی مینا و فرهود برای جدایی زوجی این قدر خود را به دردسر انداختند که اصلاً نمی توانند بدون هم زندگی کنند و همین موضوع موقعیت نزاع آنها را آبزوردتر و مضحک تر جلوه می دهد. البته این قرینه سازی را نه تنها در مفهوم کلی داستان بلکه در موقعیت های جزئی نیز می توان دید که اتفاقاً در راستای تقویت رویارویی برابر شخصیت هاست. مثلاً استفاده از درهای کاملاً مشابه در کنار یکدیگر که بر موقعیت یکسان آنها اشاره دارد و فیلم چه شوخی بامزه ای را به وسیله آن خلق می کند، یا موقعی که مینا بعد از پیدا کردن وسیله شنود تلفنش برای فرهود که پنهانی در حال گوش دادن است، خط و نشان می کشد و حالش را می گیرد و در عوض فرهود بعد از دادن کیف مینا به پدرش از طریق آیفون که می داند مینا در حال شنیدن است، ماجرا را تلافی می کند و حرص مینا را در می آورد. اما جایی که این قرینه سازی ها بیشتر از بقیه نمود دارد، اذیت کردن مینا توسط فرهود با ماشین است که در یک موقعیت کاملاً مشابه حسی که در زیر دو رویداد پنهان است، به شدت با هم فرق دارد.
اتفاقاً تنها چیزی که جایش در فیلم خالی است، همین لحظات عاطفی دوگانه و کنایی میان زوج رقیب است. اصلاً گرمای کمدی رمانتیک های خوبی که می شناسیم، از همین بار احساسی نهفته در لایه های زیرین قصه می آید. غالباً در نمونه های قابل ارجاع چنین فیلم هایی ریشه این لج و لجبازی ها و جدل ها در ظاهر نوعی رقابت شغلی، جنسیتی و یا اجتماعی است، ولی در باطن عدم توانایی برای ابراز علاقه است که زوج مورد نظر را در تقابل هم قرار می دهد.
با وجود این کمبود که فیلم را از اصالتی که در کمدی رمانتیک های محبوبمان می بینیم دور می کند، اما باز هم با فیلم قابل احترامی روبه رو هستیم که نباید نقش کارگردانی خوب رامبد جوان را نادیده بگیریم که اجرای درستی از شوخی های فیلم داشته و معلوم است تا جایی که توانسته سعی کرده موقعیت های کمیک داستانی را ارتقا بخشد.
88888888888888888888888888888888
به "پسر آدم، دختر حوا" کلی هم باید بالید
نویسنده : مهناز عظیمی
………………………………….………………………………….…………….....
فیلم رامبد جوان فیلم خوبی ست. در این واویلای بازار فیلم های گیشه ای و عامه پسند و شری که گریبان گیر همه مان شده و از بد روزگار همه شان هم قصد خنداندن ما را دارند و مثلا در حیطهی کمدی ساخته می شوند می توانم بگویم فیلم جوانیک جور افتخار به حساب می آید و باید کلی هم به آن بالید. اگر چه سوژه تکراری ست و به قول دوست منتقدی از همان دقایق اول مشخص است که آخرش چه می شود، امایادمان باشد که اصلا بحث ما چیز دیگری ست ، بحث سر فیلم کمدی است و در چنین فیلمی بیش از قصه روی سر و شکل و اتفاقات و موقعیت های کمدی و طنزش باید قضاوت شود.
فیلم رامبد جوان فیلم خوبی ست چون آنقدر خلاقیت داشته که بتواندیک ایدهی ساده را به خوبی با مسائل روز جامعه هماهنگ کند ، در تک تک صحنه ها طنز موقعیت به جا و درست خلق کند و در ضمن حرف خودش را هم به طناز ترین شکل ممکن بزند. برای خنداندن لوده گی نکند، دلقک بازی نا به جا در نیاورد، حرف زشت و رکیک چاشنی دیالوگ هایش نکند،با فرهنگ مردم ، قومیت ها و حتی گاها لهجه ها و آیین ها شوخی نکند و مسخره بازی راه نیندازد.
فیلم پسر آدم دختر حوا در حد و اندازهی خودش از سبکی خاص و منحصر به کارگردانش پیروی می کند که همین خاصی و زیبایی آنرا دو چندان می کند. آنهایی که رامبد جوان را می شناسند و با کارهای او آشنا هستند می دانند که او چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان کارگردان همیشهیک جور تقارن مختص به میزانسن های تئاتری را چاشنی کارهای خود می کند و در این فیلم این تقارن ها بیش از پیش مشهود است.در سکانس های داخلی حتی ایستادن بازیگر ها کنار هم، راه رفتن ها و موقعیت هاشان نسبت به هم از تقارن خاصی برخوردار است چیزی فراتر از کلیشه ای که در فیلم های کمدی اصولا با آن سر و کار داریم. حداقل می توانم بگویمیک آدم کار بلد توانسته از آن درست استفاده کند، دقت کنید به سکانس ابتدای فیلم جایی که بنگاهی ها و مشتریانشان سر قیمت و اجاره با صاحب خانه چانه می زنند و فرم ایستادن فرهود و مینا در کنار هم و بعد واکنش همزمانشان نسبت به مشتری جدید.یا در سکانس بعدی که هر دو ماشین در کنار هم می رانند و وقایع دو موقعیت موازی سینمایی این جا دریک فضا و به صورت دو ماشین بغل هم نشان داده می شود ویک موقعیت ظریف و خنده دار برای تماشاگر ایجاد می کند.
البته گاهی هم این تقارن ها به نفع طنز شدن موقعیت در فیلم شکسته می شود مثلا در سکانسی فرهود و مینا بعد از دعوا هر دو به سمت اتاقشان می روند، فرهود در را محکم می بندد، کلیشه این بود که مینا هم همزمان همین کار را بکند ولی او از این کنش جا می ماند و بعد از شنیدن صدای محکم بسته شدن در اتاق فرهود آنرا به صورت واکنش پاسخ می دهد.
این کشاکش بین فرهود و مینا از ساده ترین اتفاقات، شوخی های بدیع خلق می کند. از لج و لج بازی آنها برای محل تابلوی اسم شان بگیرید تا تلاش براییافتن موکل که خود کنایه ای جالب به بیکار ماندن این دو وکیل جوان و عدم داشتن پیشنهاد کار است آنقدر که مجبورند از هر دلیل ساده و احمقانه ای برای شوراندن دوستانشان ویافتن موکل استفاده کنند . پای خواستگار مینا که به دفتر کارشان باز می شود ازیک موقعیت معمولی فال گوش ایستادن فرهود و هول شدنش بعد از اینکه دستش رو می شودیک طنز واقعا خنده دار و بدیع خلق می شود.
به همهی این ها اضافه کنید صحنهی جالب کیف قاپی و زد و خوردی که بین دو دزد کیف و فرهود زند صورت می گیرد و در نهایت شوخی بسیار خنده دار و جالبی که با لوایح مجلس و روند به تصویب رسیدنشان در فیلم می شود و ارتباط به جای آنها با روند اتفاقات فیلم و نتایجی که قرار است از آنها آید فیلم شود.
نوع بازی بازیگر ها نیز در فیلم قابل توجه است. از فرم و سبک نمایشی آشنای رامبد جوان در این سال ها حرف زدم. به نظرتان چند درصدش را به شخصیت فرهود انتقال داده است؟ از نظر من فرهود این فیلم حداقل پنجاه شصت در صد همان رامبد جوان آشنای خودمان است، البته این به این معنی نیست که حامدکمیلی از نوع بازی های رامبد جوان تقلید کردهیا در این فیلم چیزی به او تحمیل شده است، خیر، اتفاقا بر عکس. نوع طنز بازی های جوان و سبک او را گرفته و روی خودش پیاده کرده وشخصیت فوق العاده شیرین فرهود زند را خلق کرده که همه چیزش با فیلم هماهنگ است. ازیک طرف فرم خندیدن آشنای حامد کمیلی را داریم و شیطنت هایش که خیلی خوب روی شخصیت نشسته و تر و تازه است و تکراری هم به نظر نمی آید و از طرف دیگر حرکات بعضا رامبد جوان مآبانه مثل چک و چانه ای که توی اولین قرار ملاقاتش با مینا در کافی شاپ می زند و فرم صحبت کردنش و ادا اطوار های تند و حتی دستی که حین گفتن دیالوگ: چه قدر فروتن! محکم بر دهان خود می کوبد و ما در کارهای رامبد جوان بارها از این قسم حرکات دیده ایم که چاشنی حرکات طنز آمیزش است و مخاطب را جذب کاراکتر می کند.
مهناز افشار این فیلم هم با وجود مقایسهی شدیدی که روی کاراکتر مینا نسبت به سایه در آتش بس می شود به نظرم خوب است . نقش را گرفته و آنطور که باید و شاید تحویل مخاطب داده. ازیک زن نمی شود توقع طنز پردازی خاص حداقل در سینمای خودی داشت. با توجه به شرایط و محدودیت هایی که دارد. البته قبول دارم که بازیگر خوب در هر شرایطی می تواند کار عالی ارائه دهد ولی مجموعا اگر بخواهیم ایرادی به بازی مهناز افشار بگیریم ، ایرادهای کلی ست و نه مختص به این فیلم، مثل ایرادی که دوستان منتقد به فرم خندیدن ش می گیرند که اگر دقت کنیم چه در حال حرص خوردن و چه در حالت عادی و معمولی اش او همیشهیک فرم خنده تحویل مخاطب می دهد "خنده همراه با دندان هایی که شدیدا به هم می فشارد". از این گذشته او در این فیلم جاهایی خیلی خوب از پس نقشش بر می آید، اصلا مثل شخصیت سایه لوس حرف نمی زند، معقول تر و طبیعی تر به نظر می رسد، ادا در نمی آورد ، در لحظه های حساس فیلم نیز مثل صحنهی عبور از به قول خودش پل امیر بهادر! ویا گیر کردنش پشت در آهنی و قفل شدهی دفترش خیلی خوب از پس انتقال حس برمی آید.
رامبد جوان و شیلا خداداد (ناصر و محبوبه) ظاهرا قرار بوده دو شخصیت جدی و کمی درون گرا را بازی بکنند. جوان از پس این نقش خوب برآمده منهای اواخر فیلم، که ناگهان طنز سابق خود را روی شخصیت آرام ناصر پیاده می کند و قدری نچسب به نظر می رسد. به هر حال درست است که موقعیت های کمیک در اواخر فیلم توسط کاراکتر ناصر خوب است و بیننده را می خنداند اما با شخصیتی که اول فیلم از او معرفی شده در تضاد است. ناصری که روز اول به دفتر کار فرهود زند مراجعه کرد را مقایسه کنید با ناصری که برای دیدن شناسنامهی همسرش همراه با فرهود شبانه به خانهی همسرش می رود. حرکات تند و سریع و ادا اطوارهایی که پیش از این در کارهای سابق رامبد جوان دیده بودیم و در این فیلم هم در کاراکتر فرهود مشاهده کرده بودیم برای ناصر این فیلم که از اول آدم آرام و درون گرایی معرفی شده در این سکانس نا به جاست. می توانست همان شخصیت آرام و نسبتا جدی و چراغ خاموشش را تا به آخر ادامه دهد و با همان مثل ابتدای فیلم موقعیت های جذاب و طنازی خلق کند. اما شیلا خداداد کاراکترش را تا به آخر حفظ می کند و بازی قابل قبولی از خود ارائه می دهد.
این خیلی خوب است که در این فیلم روی شخصیت های کوچک و ماجراهایی که حول آنها رخ می دهد خوب فکر و کار شده است. به سرایدار ساختمان که شایدیادگاری از آخرین بازی زندهیاد ملک مطیعی باشد دقت کنید. با آن قیافهی پیر و اخمویش به اندازهی هر کدام از نقش اول های فیلم بیننده را شاد می کند و در موقعیت های کوتاهش آنها را می خنداند. نه حرف بی ادبانه ای و نه خشونت بی جایی و نه شکل و قیافه و سر و وضع خنده داری. خودش به تنهایی با پاسخ های قاطع و بی رودربایسی اش مخاطب را بایک وضعیت جالب و خنده دار روبه رو می کند. پسر کوچولوی ناصر و محبوبه نیز همینطور، او نقش چندانی در فیلم ندارد اما برای او هم موقعیت های کوتاه و طنازی خلق شده تا همچون پیرمرد سرایدار با جواب های غیر مترقبه! اش مخاطب را روده بر کند. صحنهی اولین قرار ملاقات مینا با محبوبه در کافی شاپ را بهیاد بیاورید و حرف هایی که بین مینا و پسر بچه زده می شود و پاسخ های جالبی که از طرف او به مینا داده می شود.
فقطیک شخصیت ، خواهر خواستگار سمج مینا که شخصا هر چه فکر کردم لزومش را در فیلم متوجه نشدم! حضوریک کاراکتر با بازیگری نسبتا چهره آشنا تنها برای هول دادن ناصر پیش فرهود زند به نظرم غیر منطقی و نامعقول است و اگر عوامل شدیدا لزومش را حس کردند حداقل می توانستند قدری بیشتر روی آن مانور دهند تا این قدر نچسب و بیرون زده و لوث شده به نظر نرسد.
به هر حال فیلم پسر آدم دختر حوا کار خودش را کرده است. هم مخاطب عام از آن راضی ست و هم طیف وسیطی از منتقدان. این نشان می دهد اگر هنرمند با درایت عمل کند می تواند محصولی تولید کند که نه ضرر به گیشه بزند ، نه کفر منتقد جماعت را بالا بیاورد و نه برای فروش بالا و صرفا ساختن چیزی برای هجویه و خنداندن ملت سطح هنر سینمای کشورش را پایین بیاورد.
88888888888888888888888888888888
پسر آدم، دختر حوا /فیلم سینمایی
پسر آدم، دختر حوا فیلم سینمایی به کارگردانی رامبد جوان و تهیه کنندگی سعید حاجی میری و محصول سال ۱۳۸۷ است. بازیگران: حامد کمیلی،مهناز افشار،رامبد جوان،شیلا خداداد،فرامرز صدیقی،لیلا اوتادی،علیرضا ریاحی و کیومرث ملکمطیعی خلاصه فیلم: فرهود و مینا، دو وکیل جوان بر سر تصاحب دفتر کاری که با کلاهبرداری به آن دو داده شده، به رقابت میپردازند. در این بین ناصر و محبوبه میخواهند از هم جدا شوند. فرهود و مینا وکالت این دو را میپذیرند و رقابتشان وارد دور تازهای میشود.
قالب : فیلم بلند
کارگردان : رامبد جوان
نویسنده : محمدرضا احمدی پیشکوهی
بازیگران : حامد کمیلی،مهناز افشار،رامبد جوان،شیلا خداداد
88888888888888888888888888888888