وقتی صحبت از انیمیشنهای چینی به میان میآید، «نئ ژا» (۲۰۱۹) یک نقطه عطف بینظیر بود. اکنون، شش سال بعد، دنبالهی آن با عنوان «نئ ژا ۲: تولد دوباره اژدها» (۲۰۲۵) نه تنها موفق شده استانداردهای قسمت اول را حفظ کند، بلکه در بسیاری از جنبهها از آن هم فراتر رفته است. این فیلم که به کارگردانی جیائو زو ساخته شده، یک فانتزی حماسی و نفسگیر است که تماشاگر را به عمق اساطیر چین میبرد. در ادامه این فیلم را از جنبههای گوناگون بررسی میکنیم.
فیلم از جایی شروع میشود که «نئ ژا» و «آئو بینگ» پس از توفانی سهمگین، روحشان حفظ شده اما بدن فیزیکیشان در حال نابودی است. استادشان «تاییای» تصمیم میگیرد با استفاده از «هفترنگ نیلوفر» پیکر آنها را از نو بسازد. اما این روند با دخالت اژدهایان چهارگانه که از بند رهایی یافتهاند و دسیسههای «شِن گونگبائو» پیچیده میشود. نئ ژا که حالا مجبور است روح آئو بینگ را در بدن خود جای دهد، سفری را آغاز میکند تا مادهای جادویی به دست آورد و دوستش را نجات دهد.
در این میان، اژدهایان به شهر «چِن تانگ» حمله میکنند و جنگی تمامعیار میان انسانها، خدایان و موجودات دریایی در میگیرد.
نئ ژا دیگر فقط یک بچه شیطان نیست. در این فیلم با نوعی بحران وجودی مواجه میشود: او متوجه میشود در زندگیهای پیشیناش، شاید خودش عامل سرکوب اژدهایان بوده است. این کشف، برای اولین بار او را به تردید وا میدارد.
صحنهی گفتوگوی روحهای نئ ژا و آئو بینگ در خرابههای زیر آب، یکی از بهیادماندنیترین لحظات فیلم است. آنجا نئ ژا میفهمد که ماجرای «سرنوشت» چیزی فراتر از یک شعار «من به دست خودم تعیین میکنم» است. گاهی باید بهای گناهانی را هم بپردازی که در حافظهات نیست.
«آئو بینگ» هم دیگر نقش مکمل سادهای ندارد. حضور روح او در بدن نئ ژا، تصویری از «خودِ برتر» در برابر «نفس» نئ ژا خلق میکند. آنها با هم متحد میشوند اما تفاوتهای فلسفی عمیقی دارند.
«لی جینگ» (پدر نئ ژا) نیز دیگر پدری سرد و خشن نیست. در این فیلم او به عنوان فرماندار شهر چن تانگ با معضلی روبهرو میشود: عشق به پسرش در برابر عشق به مردم شهر. این کشمکش درونی، یکی از تأثیرگذارترین خطوط داستانی فیلم را میسازد.
در سوی دیگر، «شِن گونگبائو» شخصیتی خاکستری و چندلایه است. او یک هیولا است اما مدام به دنبال اثبات خود در نظامی است که او را طرد میکند. فیلم به ما نشان میدهد که شر مطلق وجود ندارد و گاهی ظلم و تبعیض، انسان (یا هیولا) را به مسیر تاریکی میکشاند.
پیام مرکزی فیلم فراتر از «تغییر سرنوشت» است. این بار کارگردان سراغ این پرسش میرود: «آیا میتوان برای گناهانی که به یاد نمیآوری، بخشیده شد؟» و پاسخ را در قالب داستانی دربارهی پذیرش مسئولیت جمعی و بازسازی رابطه با دشمنان دیرین میدهد.
بگذارید صریح بگویم: «نئ ژا ۲» از نظر بصری یک شاهکار محض است. بیش از ۸۰ درصد فیلم را سکانسهای افکتدار تشکیل میدهد. نبرد پایانی فیلم، به خصوص صحنهی «تاریکی مطلق» که نئ ژا با تمام توانش در برابر هزاران هیولا میایستد، چیزی نیست که به این زودی از یاد ببرید.
طراحی اژدهایان نفسگیر است: هر فلس، هر شعله، هر حباب در آب با جزئیاتی ساخته شده که نشان میدهد تیم سازنده چقدر عاشق کارشان بودهاند. یک صحنهی ۱۰ ثانیهای که در آن نئ ژا از «طلسم نیزههای نورانی» عبور میکند، گفته میشود بیش از یک سال زمان برده تا ساخته شود.
اگر این فیلم را در IMAX تماشا نکنید، واقعاً به خودتان ظلم کردهاید.
موسیقی متن توسط گروهی از آهنگسازان چینی ساخته شده و ترکیبی هوشمندانه از سازهای سنتی چینی (مانند ارگو و پیپا) با ارکسترال غربی و المانهای الکترونیک است. در لحظات حماسی، موسیقی چنان اوج میگیرد که تماشاگر ناخودآگاه مشتهایش را گره میکند. در صحنههای احساسی، سکوتهای استراتژیک و نوای آرام نی، دل را میفشارد.
اما هیچ اثری بینقص نیست. «نئ ژا ۲» هم خالی از اشکال نیست:
ریتم نامتوازن در نیمهی اول – حدود یک ساعت اول فیلم، پر است از معرفی شخصیتهای فرعی و توضیح افسانههای پیچیده. برای کسانی که با اساطیر چین آشنایی ندارند، این بخش ممکن است خستهکننده و گیجکننده باشد.
طنز گاه سطحی و تکراری – برخی از شوخیها (مخصوصاً شوخیهای تاییای) بیش از حد تکراری و کودکانه به نظر میرسند.
ضعف در شخصیتپردازی زنان – «یین فوجن» (مادر نئ ژا) نقش محدودی دارد و عمدتاً از طریق فلشبکها به فیلم اول، به او عمق داده میشود. شخصیتهای زن دیگری در فیلم دیده نمیشوند که این یک نقطه ضعف آشکار است.
کمی طولانی – دو ساعت و ۲۴ دقیقه برای یک انیمیشن ممکن است برای تماشاگران جوان یا حوصلهسررفته کمی زیاد باشد.
«نئ ژا ۲: تولد دوباره اژدها» یک دنبالهی نادر است که هم اکشن و هم درام را تقویت کرده بدون اینکه چیزی از موفقیتهای فیلم اول کم کند. این فیلم به تماشاگرش احترام میگذارد و او را به سفری میبرد که در آن دوستی مرزهای نژاد را در هم میشکند، فساد قدرت را افشا میکند و میگوید رهایی واقعی، آگاه شدن به تاریکیهای درون خودمان است.
اگر از طرفداران انیمههای سبک شونن هستید (مثل «دراگون بال» یا «ناروتو»)، این فیلم همان چیزی است که به دنبالش میگردید. حتی اگر نه، باز هم ارزش تماشا دارد؛ چرا که این فیلم نشان میدهد انیمیشن چین امروز در چه سطحی از بلوغ و قدرت هنری قرار دارد.
جایی که دیگران ویرانی میبینند، نئ ژا ریشه میکارد. و این شاید بزرگترین درس «عشق به هستی» باشد.

✍️ منتظر نظرات شما هستم. اگر این فیلم را دیدهاید، برایمان بنویسید کدام صحنه بیشتر از همه شما را تحت تأثیر قرار داد.