فیلم سانشوی مباشر ساخته کنجی میزوگوشی - رها ماهرو
X
تبلیغات
رایتل

رها ماهرو

فیلم سانشوی مباشر ساخته کنجی میزوگوشی

سانشوی مباشر
ژاپن 1954
Sansho the Bailiff

Dir: Kenji Mizoguchi



رها ماهرو : خوانندگان عزیز سایت رها ماهرو ، لطفا نظر و نقدتان را درباره فیلم سانشو مباشر به کارگردانی کنجی میزوگوچی برای ما بنویسید و بفرستید .


سانشوی مباشر

فیلم محصول سال 1954
سانشوی مباشر فیلمی ژاپنی به کارگردانی کنجی میزوگوچی محصول ۱۹۵۴ می‌باشد.
تاریخ اکران اولیه: ۱۹۵۴ م.
کارگردان: کنجی میزوگوچی
مدت زمان فیلم: ۲ ساعت ۴ دقیقه
داستان: موری اوگای
آهنگ‌ساز: Fumio Hayasaka
بازیگران: کینویو تاناکا، ماساهیکو تسوگاوا

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
معرفی و نقد فیلم سانشوی مباشر | Sansho The Bailiff

 کارگردان : Kenji Mizoguchi

 نویسنده : Ogai Mori,Fuji Yahiro,Yoshikata Yoda

 بازیگران : Kinuyo Tanaka,Yoshiaki Hanayagi,Kyôko Kagawa

 خلاصه داستان : در قرون وسطی در ژاپن یک فرمان دار دل سوز و مهربان تبعید شده و همسر و فرزندانش سعی می کنند به اون بپیوندند،اما موفق نشده و از هم جدا می مانند و در همین زمان فرزندان در میان ظلم و ستم و درد و رنج رشد می کنند و ...



سانشوی مباشر؛ چه عنوان گول زننده ای انگار که قهرمان قصه ی میزگوچی مباشری به نام سانشوست که قرار است با او همدردی شود، و یا حداقل او شخص نیکوکاری است که دست قهرمانان ما را گرفته و زندگی را به کامشان گوارا می سازد. اما داستان کنجی میزگوشی روایت دردکشیدن است و جفا دیدن، وحشی صفتی و مردن شرف و عزت و انسانیت، و نمایشی بی نظیر از زندگی پست و حقیر عده ای که در چنگال اربابانی قسی القلب در رده ای نازل تر از حیوانات به بردگی گمارده می شوند. این قصه ای است پرسوز که تازیانه های میزگوشی، بیرحمانه تر از آنچه که اربابان بر جسم معصوم آن بینوایان می نوازند، بر قلب و روح و روان مخاطبش نواخته می شود.


داستان در دوره ی هِی آن (آخرین دوره ی سنتی در تاریخ ژاپن مربوط به سال های 794 الی 1185 میلادی، تاریک ترین سال ها در تاریخ ژاپن) روایت می شود که طی آن فرمانداری نجیب و شرافتمند از سمتش خلع شده و تبعید می گردد. شخصیت بزرگ منش او در همان تنها ملاقاتی که با فرزندش قبل از جدا شدنش از او (که پیش آمدهای متعاقب این جدایی را ابدی می سازد) با بیان جملاتی عمیقاً انسانی و در قالبی ساده آشکار می گردد:


زوشیو! ممکن است برای شنیدن این مساله کم سن و سال باشی اما گوش فرا ده؛ بدون رحم یک انسان دیگر انسان نیست... نسبت به خودت سختگیر باش و با دیگران مهربان و بخشنده... انسان ها آزاد آفریده شده اند و هرکس حق شاد زیستن را دارد...


چه مردان شریفی خود را قربانی اصولی کردند که فطرت پاک و انسان مدارشان به آنان اجازه نمی دهد تاب پایمال شدن حقی را بیاورند و در برابر ظلم و بی عدالتی سکوت کنند. میزگوشی بر خصلت هایی دست نهاده که تائیدش مختص مرز و بومی نیست، او اولین و اساسی ترین حق انسان ها را یادآوری می کند. مساله ای که مختص به زمان گذشته هم نیست...


سانشوی مباشر، تلاشی است در جهت بیدار کردن وجدان انسانی، برای زیربار ستمگری نرفتن به هر قیمتی، برای احیای ارزش های اصیل و فرااخلاقی. میزگوشی نه تنها خشمش را از دنیایی که بینوایان و ضعفا را مظلوم و تحقیر می کند ابراز می نماید، بلکه این خشم و کینه را در دل مخاطبینش کاشته و برای خونخواهی، خانه ی سانشوی مباشر را که از دید او نمادی است از دنیایی که در آن از تساوی انسان ها و همدردی و یکدلی اثری نمی بینیم، در شعله های آتش می سوزاند !


پی نوشت 1: شخصاً سه صحنه فیلم هستن هرگز در ذهنم فراموش نمی شن؛


یکی آوازی که آن دختر تازه وارد می خواند و می گوید از زبان فاحشه ای آن را شنیده.


دیگری آنجو در حالی که لحظه لحظه به سمت مرداب و قربانگاهش نزدیک میشه.

و سومی سکانسی که زوشیو در اوج قدرت بر سر مزار پدرش رفته و براش دعا می خونه.


پی نوشت 2: الان که صحبت از سانشو دایو شد، دیدن چهار فیلمی که در سال 1954 برنده شیرنقره ای جشنواره ونیز (تنها جشنواره ای که در آن ساخته ی میزگوشی تجلیل شد) شدن خالی از لطف نیست. تکرار این مساله که در یک سال چنین آثاری با هم رقابت کنن خیلی بعید بنظر میرسه !

نمره:بدون نمره

اختصاصی نقد فارسی
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سانشو فیلم ساده ای به نظر میرسه...روایت ساده ای داره...اگر داستان خطیش رو روی کاغذ بیاریم شاید ما رو یاد کلیشه ها بندازه...پس جادوی فیلم چیه که اینقدر تاثیر گذار و میخکوب کننده است؟ یادداشتی رو میخوندم که اشاره کرده بود ساختن همچین فیلم هایی امروز ممکن نیست...چرا که تصاویر جادوی خودشون رو پیش مخاطب از دست دادن...همیچن شاهکار هایی فقط در دوره ی خاصی از سینما امکان پدید اومدن داشتن ...این حرف ها ممکنه بخشی از مسئله رو پوشش بده اما بی شک همه ی مسئله نیست...


مگر میشه قاب های به شدت حساب شده ی میزوگوچی رو ندید و گفت تاثیری نداشتن؟ مگر میشه شاخصه های فرمی استفاده شده در اثر رو کنار گذاشت و تاثیرشون رو نادیده گرفت؟ شک نکنید اگر این سادگی این قدر بی واسطه و راحت شما رو با خودش همراه میکنه و فکرتون رو مشغول نگه میداره سازکاری کاملا حساب شده داره... حتما تفکر عمیق و پیچیده ی فیلمساز رو از جهان پیرامونش و دانش سینما رو در پشت خودش داشته...فیلمساز با تمام توان به دغدغه های انسانیه خودش نفوذ میکنه و راه بیانی ساده اما ماندگار گیرا و تاثیر گذار رو کشف میکنه...میشه رسالتی مهم تر و ارزشمند تر از این برای یک هنرمند در قائل شد؟


به نظرم راهکار اساسی میزوگوچی در سانشو تقابل تضاد هاست...میزوگوچی اینجا هم در مضمون و هم در فرم اثر حد نهایت ها رو در برابر هم قرار میده...خوبی ها در نهایت خودشون قرار میگیرن...زشتی ها در نفرت انگیز ترین حالت قرار دارن...اما فرم اثر چنان یکدست بر اساس این راهکار نوشته شده که نهایت استفاده رو میبره...البته فیلمساز تضاد ها رو معمولا با قاب هایی از طبیعت استوار و باشکوه به تصویر میکشه که به این شکل سرنوشت شخصیت هاش رو به طبیعت گره میزنه ...


در بسیاری از سکانس های تعیین کننده فیلم میزوگوچی در پیش زمینه و پس زمینه یک تضاد رو به تصویر میکشه و تاثیر حسی مضاعفی رو به دست میاره... در یادداشتی که از راببین وود میخوندم به یکی از سکانس ها اشاره ی خوبی شده بود. سکانسی که مادر رو از بچه هاش جدا میکنن...

البته این اشاره ی مفید راببین وود رو که بگیریم و به بررسی فیلم بپردازیم میبینیم که تمام سکانس های اساسی فیلم از این شگرد بهره میبرن...برای مثال من به صحنه ای اشاره میکنم که مادر رو میبینیم در حال فرار از جزیره در حالیکه مامورین مطلع میشن و باهاش درگیر میشن...منظره ی زیبا و ارام پس زمینه رو با درگیری ای که در پیش زمینه شاهد هستین مقایسه کنید...


یا در یکی دیگه از سکانس ها در حالیکه مادر در اوج پریشان احوالی قرار داره فیلمساز اون رو به شکلی در پیش زمینه قرار میده که باد تندی بهش میخوره و لباس و گیسوانش رو به لرزه در میاره و به اون آشفتگی روحی نمودی بیرونی میبخشه...ضمن اینکه دوباره اون تقابل رو با طبیعت با شکوه که ارام به تماشا نشسته شاهد هستیم...


این وضعیت تا پایان فیلم هم ادامه داره اما دقت فیلمساز رو در اینجا میتونیم ببینیم که در زمان آتش گرفتن خانه ی شانشو این بار شاهد همین شگرد به شکل عکس هستیم...این بار گویی آنژیو به آرامش رسیده و آتش سوزی در پس زمینه این ارامش رو برجسته میکنه...


فیلم از نظر کیفیت بصری در سطح بسیار بالایی قرار داره و در اجرا درخشان هست...یکی از تاثیر گذارترین سکانس های فیلم جایی هست که خواهر به قصد خودکشی وارد برکه میشه...قبل از اون فیلمساز تسلط طبیعت رو بر سرنوشت با این نما های بی نظیر به رخ میکشه...


نمونه ای دیگر از تمهیدات فکر شده ی میزوگوچی رو میشه در سکانسی دید که مادر رو برای فرار مجازات کرده و تنها میگذارن...تنه ی درختی تک و تنها در برابر عظمت اقیانوسی به وسعت بی پایان به بهترین شکل تنهایی و تک افتادگی مادر رو به تصویر میکشه...


گذشته از این ها نباید موسیقی بی نظیری که در تمام لحطات حسی فیلم یار و یاور تصویر هست رو فراموش کرد...


همونطور که گفتم استفاده از تضاد ها در روایت هم ادامه پیدا میکنه...در فصلی از فیلم شاهد خروج پسر سانشو از خانه پدر هستیم که میتونه آغاز سفری به سمت آزادی و انسانیت باشه...بعد از اون 10 سال میگذره و با آنژیو مواجه میشیم که با سنگ دلی فراوان پیشونی پیرمردی رو داغ میزنه...این بی رحمی تاثیر خاصی به خودش میگیره وقتیکه در اولین سکانس بعد از سفر پسر سانشو شاهدش هستیم...اما چه چیزی انگیزه لازم برای آنژیو رو فراهم میکنه تا به اون شکل فرار کنه و به دنبال مادر بره؟ اگرچه در ظاهر تغییری را تا اونجا در او شاهد نیستیم اما از همون زمانی که اسم مادرش رو شنیده به نوعی دچار اشفتگی شده و این منتقل میشه...یادآوری بچگی ها زمانیکه شاخه ی درخت رو با خواهرش میشکنن ضربه ی آخر رو میزنه و او رو به زندگی بر میگردونه...


سانشوی مباشر روایت تلخی از خوبی ها و بدی ها و تقابلشون به نمایش میگذاره و پایانی برای این جنگ همیشگی متصور نیست...درباره این جمله پایانی ازتون میخوام که یادداشت کامبیز کاهه رو در مورد سکانس آخر فیلم بخونید...چه حکمتی داره نمایش دریا و صخره و ماهیگیری که مشغول مرتب کردن تور ماهیگیریش هست دقیقا بعد از اوج پایانی فیلم...جایی که مادر و پسر به هم رسیدن؟ کاهه به زیبایی این سکانس رو باز میکنه که بی توجهی ماهیگیر بیچاره به همه ی اون اتفاقات تراژیکی که تا اینجا شاهدش بودیم به نوعی ادامه ی زندگی رو به تصویر میکشه...و حقارت این آدم ها...در برابر این دنیا و اتفاقاتی که درش جریان دارن...


شاید با خودمون بگیم چه لزومی داره بعد از اینکه غرق لذت شدیم اینگونه فیلم رو به اجزای فیزیکی کوچیک تقسیم کنیم و حس رو ازش بگیریم؟ فکر کنم یکی از کارکرد هاش این باشه که ببینیم پشت این سادگی تاثیر گذار چه جهان فکری پیچیده ای نهفته بوده...فیلم بسیاز زیبایی بود.

نمره:10 از 10
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
روایتی از یک افسانه...خوب به نظرم اقا فرید و دانیال عزیز به نکات خیلی خوبی در مورده فیلم اشاره کردند، وقتی حرف ها در مورده فیلمی زده میشه دیگه به نظرم نباید اضافه گویی کرد ،منم نمی خواستم مطلبی در مورده فیلم بذارم ولی فقط خواستم یکی دو نکته گوشزد کرده باشم!!!!!

یه نقل قولی کنم از کارگردان مورده علاقم ،بونوئل (نقل به مضمون هست البته!!!) :


هر چیزی که از سنت بهره گرفته نشده باشه به نوعی دزدی محسوب میشه!!!!


یه حرف کلی اما درست ،هنر هر جامعه از دل همون جامعه بیرون میاد ،شعرای یک کشور شعرهایی که می سرایند برگرفته از تار و پود همون فرهنگی هست که ازش بیرون اومدند!!!!و بطور کل هنرمند ،هنری را که از اداب و رسوم و قلب مردم هست ارائه میده!!!!


یه مثال کوچیک میزنم به فیلم میپردازم، در البوم شب ،سکوت ،کویر استاد کلهر و استاد شجریان که به نظرم یکی از بهترین البوم های موسیقی سنتی ما هست نوازنده ی دوتاری همکاری میکنه به نام حاج قربان سلیمانی که یکی از ریش سفیدان و بزرگان موسیقی محلی در شمال خراسان (البته فوت کردند خدا رحمت شون کنه!!!) ،حاج قربان کنسرت های متعددی در کشورهای امریکای جنوبی و خوده امریکا برگزار کرد،واقعا هنر این مرد از کجا میاد ،یا هنر استاد کلهر ،هنر این استادان ریشه در اب و خاک و فرهنگ غنی این سرزمین داره!!!!واقعا باید قدر فرهنگ غنی خودمون را بدونیم!!!!!


بونوئل واقعا راست میگه ،هنری که از دل سنت یه ملت بیرون نیاد هنر نیست یه سرقت هنری محسوب میشه!!!!!


سانشو مباشری داستانی ست که سینه به سینه بین مردم ژاپن نقل شده ،یک افسانه ی قدیمی ژاپنی هست ،به نظرم چیزی از این مهمتر وجود نداره که میزوگوچی به عنوان یک هنرمند دینش را به مردم و جامعه و فرهنگش با ساخت این فیلم ادا کنه!!!!


سانشوی مباشر فیلمی ست اخلاقی و انسانی و به همین خاطر هست که من به دوستانی که کمتر فیلم دیده اند این فیلم را برای دیدن پیشنهاد میکنم!!!سانشوی مباشر رسالت سینماست ،و اون چیزی ست که من در سینما به دنبالش هستم !!!!شخصیت های مرد در این فیلم اکثرا طماع هستند که ایجاد کننده ی درد و عذاب هستند البته میزوگوچی در این فیلم از شخصیت پدر داستان تا شخصیت پسر سعی میکنه که فضای مرد سالارانه را با منطق پیش ببره ،و زنان در این فیلم زنان زجر کشیده و دچار سختی های فراوان هستند(همانگونه که در فیلم خیابان شرم هم شاهدش هستیم!!!!)و میزوگوچی به نوعی حس دلسوزی نسبت به شخصیت زنان فیلم هایش در مخاطب ایجاد می کند!!!!


هنر سینمای ژاپن و بخصوص میزوگوچی در جهانی شدن این بود که با الهام از داستانها ، افسانه ها و فضای ژاپن قدیم و جدید توانست فیلم های موفقی همچون سانشوی مباشر ،اوگتسو مونوگاتاری ،زندگی اوهارو و... را خلق کند.


یه نکته دیگه هم بگم ،واقعا چینش دوربین در این فیلم بی نظیر بود ،یکی از بهترین فیلمبرداری هایی بود که دیدم ،فیلم چه از لحاظ فیلمنامه ،چه از لحاظ فیلمبرداری و چه کارگردانی یکی از شسته رفته ترین فیلم های تاریخ سینماست انگار هیچ چیزی در فیلم اضافه نیست،از این جهت میزوگوچی یکی از بهترین ها برای من به حساب میاد!!!


و در پایان یه نقل قول از کتاب رویا پناه گاه از زبان برگمان در مورده میزوگوچی هست که دیدم خیلی جالبه:


لانگ شات تمهید برجسته ای است و میزوگوچی ان را به حد کمال گسترش داد . به گمانم ایده ی استفاده از لانگ شات ها قبل از دیدن فیلم هایش به ذهنم خطور کرد ،ولی تکنیک او بی نهایت مرا میخکوب می کند.یکی از نماهای لانگ شاتم را از او کش رفتم ،یک لانگ شات در یکی از موفق ترین فیلم هایی که تا کنون ساخته ام ،و ان پرسوناست. جایی که بی بی شیشه ی شکسته را همانگونه که هست رها می کند . ولی از سوی دیگر لانگ شات ها مستلزم پیچیدگی وسطح بالایی از شعورند . هیچ وقت نباید همینطوری از ان ها استفاده کرد.
نمره:8 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بدون رحم یک انسان دیگر انسان نیست... نسبت به خودت سختگیر باش و با دیگران مهربان و بخشنده...برای من که دوستدار سینمای شرقم و دلزده از هالیوود، تماشای سانشوی مباشر تجربه ای لذت بخش بود. سانشو از آن دست فیلمهایی است که بدون هرگونه پیچیدگی یک داستان ساده را روایت می کند. داستانی تکراری با عناصر کلیشه ای، اما در این داستان ساده چه چیزی ست که اینهمه مجذوب کنننده است. روایتی که روح و احساس را بازیچه قرار میدهد و رحم و شفقت انسان را بر میانگیزد و در این بین نقش قاب بندیهای خوب، پلانهایی زیبا، ولانگ شاتهایی فکر شده که طبیعت در آن نقش اساسی ایفا می کند را نباید نادیده گرفت. طبیعت فیلم، مخصوصا دریا حسی غریب به بیننده القا می کند...

در سانشو مباشر همه شخصیتها یا خوب یا بدهستند....برای معیارهای اخلاقی حد وسط نمی توان قائل شد. (آنچه که در بسیاری از فیلمهای امروزی می بینیم و شخصیت منفی گاهی آنقدر جذاب پرداخته می شود که در ناخودآگاه فرد، تمایل به بروز این رفتارها را پدید می آورد. حال من کاری به ژانر و سبک سینمایی اش ندارم) اما دراین فیلم، رفتار مباشر و نوچه هایش آنقدر هولناک و غیر انسانی به تصویر کشیده شده که از عمق وجود خویش از آنان متنفر می شوید. وهمچنین با نشان دادن مسیری که کاراکتر اصلی پیمود ترویج دهنده این فکر نیست که محیط و نحوه زندگی بر رفتارهای انسانی تاثیر می گذارد. ( زیرا وی کم کم داشت پذیرای خوی ستمگری مباشر می شد و در شرف تبدیل شدن به یک حیوان بود، اما تحت تاثیر یاد و خاطره مادر و نصایح و از خودگذشتگی خواهر، دوباره رحم و شقفقت سابق را به دست آورد)

آنچه که مایه تاسف است این است که حتی تا 150 سال قبل برده داری رواج داشته و این فیلم حکایت دور از ذهنی نیست.


اما چند مورد که بزعم من اشکال نیست ذکر می کنم: زوشیو و آنجو در موقعیتی که بودند میتوانستند هر دو فرار کنند. به نظر من کارگردان با خودکشی آنجو در صدد بوده بار تراژیک داستان را زیادتر کند.


نحوه به قدرت رسیدن زوشیو دور از ذهن و کمی بی مایه است...


آیا امکان داشت در اوایل فیلم از فلاش بک استفاده نشود...؟

نمره:8.5 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دیدن بعضی فیلم ها توفیق می خواهد،نصیب هرکسی نمی شود،بعضی هم نسلان من می گویند چرا بشیینیم پای یک فیلم سیاه و سفید ژاپنی که بیش از نیم قرن پیش ساخته شده؟ اشتباه می کنند! یا بهتر بگویم توفیق ندارند! شاید زرق و برق اکشن های های هالیوودی بیمارشان کرده! بله واقعا ما را بیمار کرده! نمی توانیم زیبایی واقعی را ببینیم، نمی توانیم از یک اثر هنری اصیل انسانی بهره ببریم و در دنیای جادویی آن غرق شویم!


اما خدا را شکر من توفیق داشتم سانشوی مباشر را ببینم و بعد از سال ها گریه کنم ، نه از آن اشک های زوری که حاصل سانتی مانتالیسم تحمیلی فیلمساز است بلکه اشکی که ناچار ماحصل دیدن یک درام انسانی غمناک که همه چیز آن سرجای خودش است حقا که آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.


چه باید گفت در وصف این اثر؟ کلمات عاجزند از توصیف این همه زیبایی و احساس.و عجیب اینجاست که اینچنین داستان غمناک و منقلب کننده کننده ای بعد از دیدنش حس خوبی به انسان دست می دهد و امیدوار می شود! امیدوار به اینکه هنوز هم در این عالم پر از ظلم و قساوت کورسویی از رحم و محبت یافت می شود.و این همان برگ برنده فیلم است : تقابل خانواده ای که بر اصول اخلاقی خود مبنی بر ترحم و بخشندگی بر دیگران استوار است با دنیایی به شدت بی رحم و ستمکار.و چه افسونگر و درخشان است تصاویری که میزوگوچی در برابر دیدگان ما قرار می دهد و آن سکانس معروف خودکشی آنجو که می توان بارها و بارها آن را تماشا کرد و همزمان اشک ریخت و تحسین کرد.نمی دانم چرا هنرمندان بعدی از میزوگوچی درس نگرفتند! آنهایی را می گویم که فیلمهایشان سراسر تلخی است و غم و اندوه گویی فقط قصد آزار مخاطب را دارند اما اگر دل و عقل را به درس استاد می سپردند درمی یافتند تلخی بدون امید و رهایی ولو در حد قلیل اشتباهی ست بزرگ در عرصه هنر واقعی.میزوگوچی به درستی این نکته را در فیلمش رعایت می کند آنجا که پسر در نهایت نا امیدی به مادرش می رسد و آن سکانس شورانگیز شکل می گیرد.

نمره:10 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سانشوی مباشر؟!یا...همانطور که خیلی ها از قصه گویی مادربزرگ خاطره دارند یا احیانا تجربه روایت داستان یا افسانه ای از یک قصه گو رو داشتید حتما جذب این اثر میشوید که البته نقش اصلی این جذابیت کارگردانی فوق العاده میزوگوشی که در این وقت خیلی خوشحالم از چنین تجربه ای چرا که سبک روایی فوق العاده فیلم همراه با مضامینی که درتاریخ هر ملت وتمدنی وجود داشته نظام ارباب ورعیتیءخرید وفروش برده و...که شاید درابتدای امر کلیشه ای به نظر بیاد ولی همراه شدن این عوامل ودرآمیختن با احساسات لحظاتی فوق العاده رقم میزنه ناله های جانسوز مادری برای فرزندانش که حتی ظلم وفاصله انداختن بینشون نمیتونه عاملی جدایی پذیر باشه چون که جنس این ارتباط چیزی فراتر از سخت گیری های محدود هست وقدرت فوق العاده دوست داشتن ودلتنگی رو به زیبایی نمایان می کنه.پیام های انسانی که همه از هرقشری یک سان آفریده شده اند وحق زیستن وشاد بودن برابر فوق العادست.وچقدر زیرکانه نام این اثر با شخصیت پلید داستان رقم خوردن وشاید تاثیر گذاری بیشتر ویادآوری این پلیدی با برخورد به نام سانشوی مباشر.درآمیختن این رنج وسختی همراه با نماهای طبیعی مثل جنگلی مه آلود که آنجو از آن به سمت رودخانه حرکت کرد در دلیگر کردن وعوض شدن حس وحال من که با آواها وناله های عجیبی درمتن موسیقی فیلم همراه بود به من خیلی تاثیر گذاشت.

از طرف دیگر پایان بی نظیر اثر که خودش رو از بند یک داستان کودکانه رها میکنه وبه جای روایت اینکه دو قهرمان قصه اکنون با مقام وثروت به رسیدند با درس انسانیت ودیالوگی فوق العاده پایان میده ووصیت های پدر که در طول داستان چنین پیام های انسانی یادآوری شده وخودش راپایبند ووفادار به پدر واحترام گذاشتن وحفظ انسانیت که ارزش فزونی تر از اموال وقدرت وحکومت دارد.


نمره:10 از 10
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
رضا کوچولو

خوب، دوستان هرچی گفتنی بود رو گفتن. سانشوی مباشر فراتر از سینماست. این اثر آسمانی هستش. عین یه کتاب مقدس میمونه. اینقدر این اثر تاثیرگذار و میخکوبکنندهست. درد تا مغز استخوان مخاطب نفوذ میکنه. دیوانهوار این کارو دوست دارم. باید دیده بشه. من بعد از تماشای این اثر که ۳-۴ هفته پیش بودش، به تموم دوستانم دارم فیلم رو میدم و به دیگران هم میگم که این کارو به دوستانشون معرفی کنن. به خدا اگه من مسئول آموزش و پرورش این کشور بودم، دستور میدادم این اثر در همهی مدارس پخش بشه. سانشوی مباشر درس زندگی هستش. هر انسانی باید این فیلم رو ببینه. هر چی بگم، کم گفتم از بزرگی سانشوی مباشر. مرحبا به این هنر میزوگوچی.


فقط یه نکته رو من بهش اشاره کنم که این چند وقته بعد از تماشای فیلم درگیرش بودم و فرید هم بهش اشاره کرد و اون حرفهایی هستش که پدر قبل از تبعیدش به پسر میزنه. درسی که به پسرش میده تا آخر عمر یاد پسر میمونه و مسیر زندگیشو مشخص میکنه. خیلی نکتهی ظریفی این جا نهفته شده. یک کودک در اون سن بهطور حتم از صحبتهای پدر هیچ چیز حالیش نمیشه، اما ضمیرناخودآگاهش آمادهی پذیرش حقیقت در آینده میشه. اگه دقت کنین پدر هم قبل از صحبت میگه:


"زوشیو! ممکن است برای شنیدن این مساله کم سن و سال باشی اما گوش فرا ده"


این جملات بعدها توسط زوشیو برای پسر شانشو خونده میشه. عاشق اون صحنه هستم. بسیار تاثیرگذاره.


"بدون رحم یک انسان دیگر انسان نیست... نسبت به خودت سختگیر باش و با دیگران مهربان و بخشنده... انسان ها آزاد آفریده شده اند و هرکس حق شاد زیستن را دارد..."


واکنشی که پسر سانشو از خودش نشون میده . قول و امیدی که به دو کودک میده خیلی برام عزیزه.


اما زوشیو هنوز به این جملات باور پیدا نکرده، بعدها همونطور که دانیال هم نوشت زوشیو هم بردهای میشه برای سانشو و به قولی در مقابلش زانو میزنه. اینجاست که نقش مادر و باز هم برگشت زوشیو به خاطرات گذشتهاش باعث متحول شدن شخصیتش میشه. چیزهایی که در گذشته و در کودکی، زمانی که هنوز پاک بوده در وجودش نهانیده شدن. صحبتهای پدر و عشق مادر با هم زوشیو رو به سعادت و کمال میرسونن. نقش پدر و مادر در تربیت فرزندان در فیلم بسیار خوب دراومده.


خلاصه، امیدوارم این فیلم هر چه بیشتر و بیشتر دیده بشه. این اثر فراتر از نمره و عدد و این چیزاست. سانشوی مباشر درس زندگیه.
نمره:بدون نمره

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سانشوی مباشر زیبا است و شاعرانه . ولی ارضایمان نمیکند اگر " ازو " را دیده باشیم و یا کمی از بزرگی " کوروساوا" را درک کرده باشیم . آن سکون . آن آرامش . آن سکوتی که در غالب صحنه ها وجود دارد و موسیقی و دیالوگ از میان آن همه میزانسن طبیعت و کمپوزیسیون ها حکم پاساژ هایی را برای تماشاگر دارند دیگر آن لطافت و شاعرانگی محض ازو را ندارند . سکوت ها بیشتر خویی وحشی دارند و در حکم تاکیدی بر وضعیت نابهنجار و ضد انسانی موجود اند .البته به جر در مواردی همچون سکانس شاهکار خودکشی آن دختر جوان .


دید میزوگوچی به شدت انسانی است و بار دیگر یک حکم نانوشته ای را در سینما اثبات میکند . و آن هم این است که در سینما امر " عام " مطلقی وجود ندارد . همه چیز باید ابتدا خاص شود تا به " جهان شمول " بودن برسد . باید از یک خرده فرهنگ به یک فرهنگ جهانی سرک کشید . میزوگوچی از فرهنگ اصیل ژاپن و با دقت بر ریزه کاری های این فرهنگ است که میتواند یک مفهوم جهان شمول را همذات پندارانه مطرح کند .


اما شخصا " کوروساوا" را بیشتر ترجیح میدهم . به همراه " ازو " . زیرا کوروساوا به شدت انسانی است . دیدگاه متعالی و بکری به انسان دارد که مشابه اش را در فورد و وسترن هایش دیده ایم . یک دیدگاه اصیل و ستایش برانگیز .

نمره:9 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سینمای ژاپن را در جهان بیشتر با نام کوروساوا و اوزو می شناسند. اما "سانشوی مباشر" به روشنی به ما نشان می دهد که توفیقات سینمای ژاپن فقط منحصر در این دو فیلمساز بزرگ نیست. برای اینکه سخنی گزافه و یا اضافه بر نقدهای بسیاری که درباره ی این فیلم منتشر شده نگم چند خطی می نویسم و بس :


با ملودرامی بسیار تلخ و تکان دهنده روبرو هستیم که ظاهرا ساده است اما بسیار دقیق طراحی شده. جملاتی در ابتدای فیلم گفته می شوند : ((انسان بدون رحم دیگر انسان نیست... به خودت سختگیری کن اما با دیگران مهربان باش... همه ی انسان ها برابر آفریده شدند و هر کس حق شاد زیستن را دارد)). اینها دقیقا همان جملاتی هستند که در جهان فیلم به آن عمل نمی شود و گوینده ی این جملات محکوم به تبعید شده و اعضای خانواده اش نیز محکوم به آواراگی و جدایی از یکدیگر می شوند. در واقع با دنیایی بی رحم و خشن روبرو هستیم که رویاها و امیدها در چنین دنیایی در درون مرداب غرق می شوند(مرگ آنجو) و جامعه ای در فیلم می بینیم که ارزش های انسانی در آن مطلقا مفقود شده و فقر مادی و معنوی درون آن منجر به کفر می شود. فقر مادی ای که زمینه ی تن دادن به ستم را در میان مردمان فراهم کرده و فقر معنوی ای که زمینه ی روا کردن ستم را از سوی حاکمان فراهم می کند و نتیجه ی آن مفقود شدن ارزش های انسانی و الهی در جامعه ای است که یا هنوز آن ارزش ها را بدست نیاورده و یا اگر بدست آورده آن را به سادگی از دست داده اما هنوز رگه هایی از امید و بشریت مانده ...


جهان فیلم اگرچه بی رحم است اما ناشی از بدبینی بیمارگونه نیست و شیوه ی القای آن به مخاطب اگرچه مانند یاسوجیرو اوزو آرام و ملایم نیست اما مانند میشائیل هانکه خشن و بی رحمانه نیز نیست. به عبارت دیگر میزوگوچی مانند هانکه نیست که مخاطب را تحقیر کند.(گفتنی ها در مورد هانکه را در وقت لازم خواهم گفت)


به اعتقاد من این فیلم یا فیلم هایی نظیر این که برگرفته از افسانه های معروف و تاریخی هستند فقط برای بازسازی سینمایی این افسانه ها ساخته نشده اند و حتما ارجاع های فیلمساز به وقایع و افسانه های تاریخی می تواند کاربردهای امروزی نیز داشته باشد. از این رو من فکر می کنم میزوگوچی "سانشوی مباشر" را فقط برای این نساخته که افسانه ی سانشوی مباشر را بازسازی سینمایی کرده باشد و حتما علائم و نشانه هایی را در جامعه ی وقت ژاپن(دهه پنجاه میلادی) دیده بوده که تصمیم گرفته با ارجاع به تاریخ(چه افسانه های تاریخی باشد و چه رویدادهای تاریخی باشد) خطرات احتمالی پیش رو را هشدار داده و در عین حال پیشنهادات خود را نیز ارائه کند.


در پایان می خواهم به نکته ای اشاره کنم که احساس می کنم یا مغفول مانده و یا کمتر به آن اشاره شده و آن اینکه "سانشوی مباشر" و یا فیلم هایی نظیر آن دارای فیلمنامه ای نامرئی هستند(به این معنا که در ظاهر ساده اند اما بسیاری از ظرافتها و پیچیدگی های آنها به سادگی قابل مشاهده نیستند) و المان های بسیاری در اینگونه فیلمها دیده می شود که بعدها هر کدام به تنهایی و مجزا توانستند تم و محور بسیاری از فیلمهای سینمایی دیگر شوند.

نمره:9 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سانشوی مباشر (Sanshō Dayū) (به ژاپنی: 山椒大夫) فیلمی ژاپنی به کارگردانی کنجی میزوگوچی محصول ۱۹۵۴ می‌باشد.
سانشوی مباشر
Sansho Dayu
کارگردان     کنجی میزوگوچی
تهیه‌کننده     ماسائیچی ناگاتا
فیلمنامه‌نویس     یاهیرو فوجی
یوشیکاتا یودا
بر اساس     داستانی از اوگائی موری
بازیگران     کینویو تاناکا
یوشیاکی هانایاگی
کیوکو کاگاوا
ایتارو شیندو
آکیتاکه کونو
ماسائو شیمیزو
موسیقی     فومیو هایاساکا
فیلم‌برداری     کازوئو میاگاوا
تاریخ‌های انتشار
    ۱۹۵۴
مدت زمان
    ۱۲۴ دقیقه
کشور     ژاپن
زبان     ژاپنی

خلاصه داستان

ژاپن قرن یازدهم. فرماندار تایرو به‌خاطر مخالفتش با فساد فئودالی برکنار و تبعید می‌شود. همسرش «تاماکی» (تاناکا)، پسرش «زوشیو» (هانایاگی) و دخترش «آنجو» (کاگاوا) عازم ملحق شدن به او در تبعیدگاه هستند. در طول راه مردانی آنان را به زور به بردگی می‌گیرند؛ «تاماکی» به یک خانه بدنام فرستاده می‌شود و بچه‌ها نیز در املاکی خصوصی که زیر نظر «سانشوی مباشر»ِ بی‌رحم اداره می‌شود، به خدمت گرفته می‌شوند. سال‌ها بعد که آنان بزرگ شده‌اند، خبر زنده بودن مادرشان را می‌شنوند و «آنجو»، «زوشیو» را به فرار ترغیب می‌کند و خود می‌ماند و خودکشی می‌کند. «زوشیو» خود را به کیوتو می‌رساند و اصل و نسبش به رسیمت شناخته می‌شود. او به سمت فرماندار جدید تایرو منصوب می‌شود و فوراً دستور لغو بردگی را صادر می‌کند و شخصاً «سانشو» را به تبعید می‌فرستد. پس از شنیدن خبر خودکشی «آنجو»، استغفا می‌دهد و عازم یافتن مادرش، که اینک «ناکاگیمی» نام دارد، می‌شود و او را تنها و کور در ساحل سادو می‌یابد ...
درباره فیلم

این ملودرام جان‌گداز و تکان‌دهنده، از بزرگ‌ترین آثار تاریخ سینماست. در این فیلم، سادگی توهمی بیش نیست و هم مضمون و هم سبک، به شبکه‌ای پیچیده و به دقت طراحی شده می‌مانند. تراژدی فراز و نشیب‌ها و جدائی‌های خانوادگی در هر لحظه بیش از آن‌که توسلی صرف به احساسات تماشاگر باشد، آگاهی جدید و مکاشفه گونه‌ای به او می‌بخشد. تصاویر جائی میان واقعیت، شعر، کابوس و رویا سیر می‌کنند. میزوگوچی جهان خشن و بی‌ترحم را در منتهای بی‌پروائی و تقدیرگرائی به تصویر می‌کشد. پایان فیلم، تجدید دیدار مادر و پسر و آن کرین شگرف دوربین به بالا، شکوه محض است و حصار زمان و مکان را در می‌نوردد.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
دوستان مطالب خیلی خوبی نوشتند که واقعا آفرین داره . ممنون از همگی


من هم الان از تماشای فیلم فارغ شدم ولی به هیچ عنوان تاثیری که فیلم بر سایرین گذاشته ، بر من نذاشت . فیلم اون تصاویر میخکوب کننده که حس درد و رنج را در وجود من زیاد کنه یا حتی منو به شدت تفکر بندازه نبود . البته فیلم هم زیاد بیشتر بر مبنای احساساته . مانند بیشتر فیلم های ژاپنی احساسیه و برای به گریه انداختن مخاطب هم هرکاری میکنه . بی دلیل آنجو را در مرداب غرق میکنه ، مادر اونها را کور میکنه ، کاری میکنه که زوشیو از فرماندهی استعفا بده و به کل هر چه در توان داره انجام میده تا تماشاگر از سانشو متنفر بشه و عاشق زوشیو ، فیلم میخواد تماشاگر به گریه بیفته .


آدم های داستان در دو نوع خوب و بد تقسیم شدند که آدم های خوب واقعا خوب هستند و آدم های بد واقعا وحشی و بد! کلا شخصیت خاکستری نداریم و ازین نوع نگاه (که بیشتر هم به درد همان دوره 60 سال پیش میخوره) خوشم نمیاد ، واقعا میشه افراد جامعه را توی دو نوع خوب و بد بذاریم و افراد خوب را اینقدر خوب و افراد بد را اینقدر بد تقسیم کنیم؟! به هیچ وجه!


فیلم متعلق به 60 سال پیشه و همین کمک میکنه که جایگاه فیلم بره بالا چون اگه فیلم امروز ساخته میشد ، به هیچ عنوان 1/10 این جایگاهی که الان داره هم به دست نمی اورد .(منظورم این نیست که چون قدیمیه معروف شده ، منظورم اینه که چنین فیلم هایی امروز تاثیرشون را از دست دادن همون طوری که سایر دوستان هم اشاره کردن) سیاه و سفید بودن فیلم هم خیلی بش کمک کرده .


اشتباه نشه . سانشو به هیچ عنوان فیلم بدی نیست . سرهم بندی شده است ، اتفاقاتی هم می افته که تماشاگر از خودش می پرسه چرا این طوری شد؟ کلا همانند بسیاری از فیلم های گذشته تماشاگر باهوش فرض نمیشه ، بلکه به این دید بش نگاه میشه که من کارگردان هر چی نشون دادم شما باید قبولش کنی! ولی با این وجود سانشو فیلم خوبیه ، نمیشه از قاب بندی های خوب میزوگوشی(که دانیال جان به خوبی اشاره کردند) ، حرکات آرام دوربین که به زیبایی به کاراکتر ها نفوذ میکنه(هر چند کاراکتر ها خیلی تیپیکالند) ، وارد کردن حس مورد نظر فیلمساز به فیلم(که خوب انجام گرفته) ، موسیقی زیبای فیلم و صحنه های قابل تامل فیلم گذشت ؛ هر چند که همین صحنه های قابل تامل هم سرهمبندی شده انجام گرفته است .

نمره:7 از 10


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
انسانیت بر باد رفته...درباره این فیلم حرف زیادی از لحاظ بررسی پیچیدگی ها و ... نمیتوان زد زیرا با فیلمی با روایتی بسیار ساده رو به رو هستیم و برای همه به راحتی قابل هضم است. در ابتدا برطبق آنچه در فیلم مشاهده شد می توان آن را به دو بخش کلی تقسیم کرد : نخست قبل از آنکه زوشیو به حقیقت وجودی خود بازگردد و به ناچار ستم روا می داشت و دوم بعد از دگرگونی به واسطه ی رشته ای از اتفاقات. در بخش اول دوران کودکی را پشت سر گذاشت و درهمین دوره نصیحت پدر را شنید ولی آنطور که باید نفهمید. در بخش دوم او به طور غیر منتظره با خاطره ای از دوران کودکی اش رو به رو می شود. اینجاست اوج داستان و شعله گرفتن آتش انسانیت در درون زوشیو. زوشیو که بعد فروخته شدن چیزی در درونش گم شده بود را میابد و آن چیزی نیست جز حقیقت صحبت های پدر. در این راه خواهرش آنجو کمک شایانی در یافتن حقیقت به او میکند در واقع آنجو با تحمل سختی های بسیار امید و ایمان خود را از دست نمی دهد و خود پلی می شود برای زوشیو تا طعم آزادی واقعی را بچشد. پس از انجام رسالت خود بدون هیچ هراسی به زندگی خود پایان میدهد برای خیلی ها شاید این صحنه بسیار سوزناک باشد ولی این چیزی نیست جز حقیقتی که در طول فیلم و شاید بهتر باشد بگوییم در طول زندگی تکرار می شود. فیلم دست روی موضوع حساسی گذاشته و آن هم همان صحبت های پدر با فرزند کوچک خود است که نشانگر اینست قساوت انسان ها حد و مرزی ندارد، فرقی نمیکند برده مرد باشد یا زن، پیر باشد یا حتی کودکی بیش نباشد. هر چند ممکن است چنین موضوعی امروزه یک کلیشه ملاآور باشد ولی اگر این فیلم را در زمان خودش مورد بررسی قرار دهیم بی شک چنین قضاوتی نمیکنیم. در پایان فیلم شخصیت های این داستان متحمل هزینه های سنگینی از بعد روحی و جسمی شده اند؛ مادر کور شده و پای خود را از رفته میبیند، پسر جوانی خود را از دست داده و عزیران خود را باید پس از مرگ دوباره ملاقات کند و این به هیچ وجه نمیتواند پایانی خوش برای شخصیت های خوب داستان باشد. و دقیقا این شلیک نهایی است به سمت افراد سانشو صفت شاید آن ها نیز تغییر کنند.

فارغ از نکات مثبت فراوان نکات منفی ریزی وجود دارد؛ مثلا آنجا که زوشیو را تنها می گذارند و برمی گردند. به هر حال او هم مثل بقیه برده است و احتمال فرار او بسیار زیاد. یا مثلا آنجا که نخست وزیر به او می گوید پست فرمانداری پدرش خالی است. مگر می شود پستی خالی بماند. مثلا فرض کنیم فرمانداری تبعید شود یا بمیرد، به طور حتم شخص دیگری جای آن را خوهد گرفت. به هر این ها از ارزش فیلم چیزی کم نمیکنند.


شخصا آن طور که باید فیلم روی من تاثیری را نگذاشت ولی رعایت انصاف را در بررسی و ارزشگذاری هر فیلم باید رعایت کرد هرچند از آن فیلم خوشمان نیاید.

نمره:7.5 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


 Farhad Ajorkaran

 سانشو دایو حکایت افسانه ی بسیار سوزناکی از گذشته ژاپن است که بصورت شفاهی نسل به نسل منتقل شده و میزوگوشی با توجه به شرایط جامعه ژاپن به بهترین شکل آن را به تصویر میکشد .


 گذشته ای همراه نامردمی های بسیار و برده داری و نابرابری انسان ها ، جامعه ای که اکثریت مطلق قدرتمندان سانشو وار حکومت میکنند ، مخافان عقاید سانشو محکوم به تبعید و محاکمه هستند ، اربابان سانشو رشوه گیر هستند و پسران پاک سانشو مهجور و دور افتاده و این مردم بدبخت هستند که تاوان میدهند ، کور میشوند ، داغ میخورند ، لنگ میشوند ، غرق میشوند و در جنگل رها میشوند


 حتی مردم هم گرگ شده اند ، در ازای پناه دادن ، فرزندان را برده میکنند و مادران را فاحشه ..


 شاید چنین روزگاری را بصورت رنگی در جامعه خودمان شاهد باشیم ولی کو میزوگوشی هایمان ؟


 افسانه نداریم یا وضعمان خوب است؟


 نام "سانشو" برای همیشه ظلم و ستم و درد و رنج را در خاطرمان یادآور خواهد بود همواره ناله های جانسوز مادر زوشیو در فاحشه خانه را در گوشمان زنده خواهد کرد ،از خود گذشتگی آنجو را به یادمان خواهد آورد و همیشه به جمله زیر فکر خواهیم کرد حتی اگر به اندازه کافی برای شنیدنش بزرگ نباشیم :


 بدون رحم یک انسان دیگر انسان نیست... نسبت به خودت سختگیر باش و با دیگران مهربان و بخشنده... انسان ها آزاد آفریده شده اند و هرکس حق شاد زیستن را دارد...


 همیشه نباید با مغز بیننده بازی شود گاهی باید با قلب او همراه شد .

 نمره:9 از 10
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
درس امید و رندگی...سانشوی مباشر یکی از برترین آثار سینمای ژاپن است.سینمایی که دوران اوج خود را در دهه 60 تجربه کرد کنجی میزوگوچی یکی از کارگردانان معروف سینمای ژاپن که به دلیل ساخت درام های سنگین و و استفاده از داستانهای فولکلور زاپنی در فیلمهایش معروف است،میزوگوچی را در تاریخ سینما نمایشگر رنج زنان مینامند و همانطور که در سانشوی مباشر میبینیم به رنج های مادر و دختر و زنهای درون اردوگاه بیشتر از مردان پرداخت می شود.

سانشو از لحاظ کارگردانی فیلم فوق العاده قدرتمندی است،استفاده از پن های به موقع و آرامش دوربین به خوبی فضای فیلم را به بیننده منتقل می کند.اما مشکل فیلم در روایت داستانش هست از ایرادهای روایی که بر فیلم میتوان گرفت نمیشود گذشت تا حدی که در بعضی از جاهای فیلم واکنش شخصیت ها به اتفاقات باور پذیر نمی نماید که فکر میکنم میزوگوچی خواسته از این حربه به عنوان احساسی کردن تماشاگر استفاده کند که البته کاملا هم موفق عمل کرده ،البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که فیلم بر اساس داستانهای سنتی زاپنی ساخته شده و شاید کارگردان سعی داشته تا در روایت و حافظه جمعی مردم را به همان شکل اصیل خودش بر روی پرده بیاورد تا تغییری در داستان سنتی کشورشان ایجاد نشود.


در هر حال سانشو فیلم قدرتمندی است که درس زندگی و انسانیت می دهدو با همه ی رنجهایی که شخصیتها می کشند باز هم کارگردان روحیه امید به زندگی را در پلان آخر در فیلمش گنجانده است و همین نشان می دهد کارگردان به آنچه که مدنظرش بوده رسیده ست.

نمره:8 از 10

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
چــــیــــزکــــی از چــــیــــز هــــا...سیاه مشقی برای سانشوی مباشر...دوست ندارم نوشته ام را اینگونه شروع کنم ؛ "راستش نمی خواستم درباره ی سانشو بنویسم" ، نه ، چرا دروغ بگویم؟نوشتن درباره ی هر فیلمی که دوستش داری لذت بخش است.باید بگویم : "ترسیدم از نوشتن درباره ی مروارید میزوگوشی".هر چه کلنجار رفتم دیدم نیازی به صحبت من نیست.نه قلم خوبی دارم که کسی مشتاقش باشد ، نه سواد سینمایی که برای دیگران آموزنده باشد.تنها میخواهم از عنصری حرف بزنم که در هیچکدام از نوشته های عزیزان مشاهده نکردم.پس این نوشته من خیلی قابل اعتنا نیست.بیشتر جنبه راهگشایی درباره ی یکی از هزار نکته ی فیلم را دارد.


فیلم شخصیت خاکستری ندارد ، درست.اما کدام قانون نا نوشته سینما می گوید همه ی فلیم ها باید شخصیت خاکستری داشته باشند؟میزوگوشی در سانشو شخصیت خاکستری نمی سازد و باید دلیلش را جستجو کرد.شخصیت های فیلم را دسته بندی کنیم:زجر کشیده(به واقع افراد زجر کشیده لزوما انسان های خوبی نیستند.) ، بد ، خوب.افراد زجر کشیده همچون زوشیو و آنجو و مادرشان و برده ها.افراد بد همچون سانشو ، نخست وزیر و... و افراد خوب همچون پیرزنی که اوایل فیلم در جنگل به سراغ خانواده زوشیو می آید ، به آن ها پناه می دهد و تارو که در خانه ی سانشو حضور داشت و در آنجا خدمت می کرد اما بعد ها همانطور که خودش قول داده بود از آن جا رفت و به زوشیو هم کمک کرد.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/8f/Sansho_Dayu_poster.jpg
به راستی میزوگوشی اینقدر پرت از زندگی است که نمی داند دنیا از شخصیت های خاکستری شکل گرفته؟اگر نه پس شاخص میزوگوشی برای خوب یا بد بودن افراد چیست؟


زنی که ابتدای فیلم به زوشیو و خانواده اش کمک می کند یک عابد است.تارو هم بعد ها عابد می شود.پاسخ سوال را از دیالوگ زیبای تارو بیابیم:


"اگر مایلی که به درستی و پاکی زندگی کنی ، تنها راه اینه که به بودا نزدیک بشی."


شخصیت خاکستری در فیلم وجود ندارد ، چون یا به بودا نزدیکی یا نه!


اتفاقا به نظر من زیباترین نکته فیلم پیش از هر چیز ارزش قائل شدن برای تعلیمات سنتی بوداست و این خاکستری نداشتن واقعا بی نظیر است...


ابتدای صحبتم گفتم ، از سانشو نمی توانم بنویسم چون وسعت و عظمت دوربین میزوگوشی را نمی توان در چهار لغت "بی نظیر ، فوق العاده و..." خلاصه کرد.چگونه می توانم زیبایی اشک هایی که هنگام غرق شدن آنجو از چشمانم جاری می شد را بیان کنم؟چگونه اوج اندوهم را هنگام شنیدن خبر مرگ پدر زوشیو به شما نشان دهم؟آیا اصلا قلم می تواند اینهمه زیبایی را رسول باشد؟ نه ، سانشو را باید دید.تنها باید دید.باید دید و دید و دید و لا غیر...

نمره:10 از 10
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 معرفی و نقد فیلم ( سانشوی مباشر)

 کارگردان :کنجی میزوگوچی Kenji Mizoguchi

 نویسنده : Ogai Mori,Fuji Yahiro,Yoshikata Yoda

 
 بازیگران : Kinuyo Tanaka

 ,Yoshiaki Hanayagi

 ,Kyôko Kagawa

 Image result for ‫عکس فیلم سانشوی مباشر‬‎

 خلاصه داستان :

 در قرون وسطی در ژاپن یک فرمان دار دل سوز و مهربان تبعید شده و همسر و فرزندانش سعی می کنند به اون بپیوندند،اما موفق نشده و از هم جدا می مانند و در همین زمان فرزندان در میان ظلم و ستم و درد و رنج رشد می کنند و ...

 نقدهائی بر این فیلم:

 مطلب سیاوش در وبلاگ(film play)

 سانشوی مباشر یکی از مهمترین آثار سینمای ژاپن می باشد که با بهره گیری از یک افسانه باستانی ژاپنی به عنوان ماده ی داستانی خود سعی در بازگو کردن دغدغه های انسانی کارگردان دارد.

 کنجی میزوگوچی به عنوان یکی از قدیمی ترین کارگردانان سینمای ژاپن(وی از دوران سینمای صامت مشغول به کار بوده و بیش از ۵۰ فیلم ساخته !) به خوبی توانسته این افسانه ی قدیمی را با شرایط ژاپن پس از جنگ(در زمان ساخت فیلم نزدیک به ۱۰ سال از انفجارهای هسته ای در ژاپن که منجر به مرگ میلیون ها نفر شد می گذشته است) آداپته کند.

 این درام انسانی و اخلاقی که با ریتمی پیوسته و نسبتا کشدار روایت می شود داستان خانواده ای است که به علت ایستادگی پدر خانواده در برابر ظلم تقریبا از هم پاشیده می شوند.و همین نکته ارزش این فیلم را بیشتر می کند،در حالی کارگردانان شاغل در هالیوود بنا به رسم رایج اگر با چنین داستانی روبرو شوند قطعا پایان را جوری طراحی می کنند که نشان دهند جواب خوبی خوبی است و کسی که کار خوبی در حق کسان دیگر انجام می دهد لابد تا پایان زندگی خوشبخت خواهد بود،در حالی که در این فیلم میزوگوچی از این خوشبینی ابلهانه خبری نیست و شخصیت های خوب داستان تا آخر زندگی بار اندوه را بر دوش خواهند کشید،چیزی که میزوگوچی به ما می گوید این است که ایستادن در برابر بی عدالتی،ظلم،تبعیض،بدی ها و پلیدی ها ، بسیار دردآور خواهد بود و قهرمان واقعی کسی است که با علم به این عواقب ناخوشایند و عدم وجود نفع شخصی(به ظاهر!) همچنان در جبهه ی نیکی پیکار کند،حتی اگر در این راه عزیزترین کسانش قربانی شوند.

 نکته ی جالب دیگری که در فیلم به نظرم آمد که در هیچ فیلم دیگه به آن برنخوردم عنوان فیلم است که به صورت خیلی نامعمول نام کارکتر منفی فیلم است!

 تماشای این فیلم به مدت ۲ ساعت و ۱۴ دقیقه احساسات شما را بر می انگیزد و چنان تکان دهنده است که تا مدت ها شما را به فکر فرو می برد.

 مطلب دانیال در سایت (نقدفارسی)

 سانشو فیلم ساده ای به نظر میرسه وروایت ساده ای داره.اگر داستان خطیش را روی کاغذ بیاریم شاید ما را بیاد کلیشه ها بیندازه.پس جادوی فیلم چیه که اینقدر تاثیر گذار و میخکوب کننده است؟ یادداشتی رو میخوندم که اشاره کرده بود ساختن همچین فیلم هایی امروز ممکن نیست...چرا که تصاویر جادوی خودشون رو پیش مخاطب از دست دادن...همیچن شاهکار هایی فقط در دوره ی خاصی از سینما امکان پدید اومدن داشتن ...این حرف ها ممکنه بخشی از مسئله رو پوشش بده اما بی شک همه ی مسئله نیست...
 مگر میشه قاب های به شدت حساب شده ی میزوگوچی رو ندید و گفت تاثیری نداشتن؟ مگر میشه شاخصه های فرمی استفاده شده در اثر رو کنار گذاشت و تاثیرشون رو نادیده گرفت؟ شک نکنید اگر این سادگی این قدر بی واسطه و راحت شما رو با خودش همراه میکنه و فکرتون رو مشغول نگه میداره سازکاری کاملا حساب شده داره... حتما تفکر عمیق و پیچیده ی فیلمساز رو از جهان پیرامونش و دانش سینما رو در پشت خودش داشته...فیلمساز با تمام توان به دغدغه های انسانیه خودش نفوذ میکنه و راه بیانی ساده اما ماندگار گیرا و تاثیر گذار رو کشف میکنه...میشه رسالتی مهم تر و ارزشمند تر از این برای یک هنرمند در قائل شد؟
 به نظرم راهکار اساسی میزوگوچی در سانشو تقابل تضاد هاست...میزوگوچی اینجا هم در مضمون و هم در فرم اثر حد نهایت ها رو در برابر هم قرار میده...خوبی ها در نهایت خودشون قرار میگیرن...زشتی ها در نفرت انگیز ترین حالت قرار دارن...اما فرم اثر چنان یکدست بر اساس این راهکار نوشته شده که نهایت استفاده رو میبره...البته فیلمساز تضاد ها رو معمولا با قاب هایی از طبیعت استوار و باشکوه به تصویر میکشه که به این شکل سرنوشت شخصیت هاش رو به طبیعت گره میزنه ...
 در بسیاری از سکانس های تعیین کننده فیلم میزوگوچی در پیش زمینه و پس زمینه یک تضاد رو به تصویر میکشه و تاثیر حسی مضاعفی رو به دست میاره... در یادداشتی که از راببین وود میخوندم به یکی از سکانس ها اشاره ی خوبی شده بود. سکانسی که مادر رو از بچه هاش جدا میکنن...
 البته این اشاره ی مفید راببین وود رو که بگیریم و به بررسی فیلم بپردازیم میبینیم که تمام سکانس های اساسی فیلم از این شگرد بهره میبرن...برای مثال من به صحنه ای اشاره میکنم که مادر رو میبینیم در حال فرار از جزیره در حالیکه مامورین مطلع میشن و باهاش درگیر میشن...منظره ی زیبا و ارام پس زمینه رو با درگیری ای که در پیش زمینه شاهد هستین مقایسه کنید...
 یا در یکی دیگه از سکانس ها در حالیکه مادر در اوج پریشان احوالی قرار داره فیلمساز اون رو به شکلی در پیش زمینه قرار میده که باد تندی بهش میخوره و لباس و گیسوانش رو به لرزه در میاره و به اون آشفتگی روحی نمودی بیرونی میبخشه...ضمن اینکه دوباره اون تقابل رو با طبیعت با شکوه که ارام به تماشا نشسته شاهد هستیم...
 این وضعیت تا پایان فیلم هم ادامه داره اما دقت فیلمساز رو در اینجا میتونیم ببینیم که در زمان آتش گرفتن خانه ی شانشو این بار شاهد همین شگرد به شکل عکس هستیم...این بار گویی آنژیو به آرامش رسیده و آتش سوزی در پس زمینه این ارامش رو برجسته میکنه...
 فیلم از نظر کیفیت بصری در سطح بسیار بالایی قرار داره و در اجرا درخشان هست...یکی از تاثیر گذارترین سکانس های فیلم جایی هست که خواهر به قصد خودکشی وارد برکه میشه...قبل از اون فیلمساز تسلط طبیعت رو بر سرنوشت با این نما های بی نظیر به رخ میکشه...
 نمونه ای دیگر از تمهیدات فکر شده ی میزوگوچی رو میشه در سکانسی دید که مادر رو برای فرار مجازات کرده و تنها میگذارن...تنه ی درختی تک و تنها در برابر عظمت اقیانوسی به وسعت بی پایان به بهترین شکل تنهایی و تک افتادگی مادر رو به تصویر میکشه...
 گذشته از این ها نباید موسیقی بی نظیری که در تمام لحطات حسی فیلم یار و یاور تصویر هست رو فراموش کرد...
 همونطور که گفتم استفاده از تضاد ها در روایت هم ادامه پیدا میکنه...در فصلی از فیلم شاهد خروج پسر سانشو از خانه پدر هستیم که میتونه آغاز سفری به سمت آزادی و انسانیت باشه...بعد از اون 10 سال میگذره و با آنژیو مواجه میشیم که با سنگ دلی فراوان پیشونی پیرمردی رو داغ میزنه...این بی رحمی تاثیر خاصی به خودش میگیره وقتیکه در اولین سکانس بعد از سفر پسر سانشو شاهدش هستیم...اما چه چیزی انگیزه لازم برای آنژیو رو فراهم میکنه تا به اون شکل فرار کنه و به دنبال مادر بره؟ اگرچه در ظاهر تغییری را تا اونجا در او شاهد نیستیم اما از همون زمانی که اسم مادرش رو شنیده به نوعی دچار اشفتگی شده و این منتقل میشه...یادآوری بچگی ها زمانیکه شاخه ی درخت رو با خواهرش میشکنن ضربه ی آخر رو میزنه و او رو به زندگی بر میگردونه...
 سانشوی مباشر روایت تلخی از خوبی ها و بدی ها و تقابلشون به نمایش میگذاره و پایانی برای این جنگ همیشگی متصور نیست...درباره این جمله پایانی ازتون میخوام که یادداشت کامبیز کاهه رو در مورد سکانس آخر فیلم بخونید...چه حکمتی داره نمایش دریا و صخره و ماهیگیری که مشغول مرتب کردن تور ماهیگیریش هست دقیقا بعد از اوج پایانی فیلم...جایی که مادر و پسر به هم رسیدن؟ کاهه به زیبایی این سکانس رو باز میکنه که بی توجهی ماهیگیر بیچاره به همه ی اون اتفاقات تراژیکی که تا اینجا شاهدش بودیم به نوعی ادامه ی زندگی رو به تصویر میکشه...و حقارت این آدم ها...در برابر این دنیا و اتفاقاتی که درش جریان دارن...
 شاید با خودمون بگیم چه لزومی داره بعد از اینکه غرق لذت شدیم اینگونه فیلم رو به اجزای فیزیکی کوچیک تقسیم کنیم و حس رو ازش بگیریم؟ فکر کنم یکی از کارکرد هاش این باشه که ببینیم پشت این سادگی تاثیر گذار چه جهان فکری پیچیده ای نهفته بوده...فیلم بسیاز زیبایی بود.

 نویسندگان: دانیال و سیاوش

 منابع:1-وبلاگfilm play

 2-سایت (نقدفارسی)
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نقد فیلم سانشوی مباشر - Sansho the Bailiff (ساخته کنجی میزوگوچی در سال 1954)
سینمای ژاپن را در جهان بیشتر با نام کوروساوا و اوزو می شناسند. اما"سانشوی مباشر" به روشنی به ما نشان می دهد که توفیقات سینمای ژاپن فقط منحصر در این دو فیلمساز بزرگ نیست. برای اینکه سخنی گزافه و یا اضافه بر نقدهای بسیاری که درباره ی این فیلم منتشر شده نگم چند خطی می نویسم و بس :

با ملودرامی بسیار تلخ و تکان دهنده روبرو هستیم که ظاهرا ساده است اما بسیار دقیق طراحی شده. جملاتی در ابتدای فیلم گفته می شوند: ((انسان بدون رحم دیگر انسان نیست... به خودت سختگیری کن اما با دیگران مهربان باش... همه ی انسان ها برابر آفریده شدند و هر کس حق شاد زیستن را دارد)). اینها دقیقا همان جملاتی هستند که در جهان فیلم به آن عمل نمی شود و گوینده ی این جملات محکوم به تبعید شده و اعضای خانواده اش نیز محکوم به آواراگی و جدایی از یکدیگر می شوند. در واقع با دنیایی بی رحم و خشن روبرو هستیم که رویاها و امیدها در چنین دنیایی در درون مرداب غرق می شوند(مرگ آنجو) و جامعه ای در فیلم می بینیم که ارزش های انسانی در آن مطلقا مفقود شده و فقر مادی و معنوی درون آن منجر به کفر می شود.فقر مادی ای که زمینه ی تن دادن به ستم را در میان مردمان فراهم کرده و فقر معنوی ای که زمینه ی روا کردن ستم را از سوی حاکمان فراهم می کند و نتیجه ی آن مفقود شدن ارزش های انسانی و الهی در جامعه ای است که یا هنوز آن ارزش ها را بدست نیاورده و یا اگر بدست آورده آن را به سادگی از دست داده اما هنوز رگه هایی از امید و بشریت مانده ...

جهان فیلم اگرچه بی رحم است اما ناشی از بدبینی بیمارگونه نیست و شیوه ی القای آن به مخاطب اگرچه مانند یاسوجیرو اوزو آرام و ملایم نیست اما مانند میشائیل هانکه خشن و بی رحمانه نیز نیست. به عبارت دیگر میزوگوچی مانند هانکه نیست که مخاطب را تحقیر کند.(گفتنی ها در مورد هانکه را در وقت لازم خواهم گفت)

به اعتقاد من این فیلم یا فیلم هایی نظیر این که برگرفته از افسانه های معروف و تاریخی هستند فقط برای بازسازی سینمایی این افسانه ها ساخته نشده اند و حتما ارجاع های فیلمساز به وقایع و افسانه های تاریخی می تواند کاربردهای امروزی نیز داشته باشد. از این رو من فکر می کنم میزوگوچی"سانشوی مباشر" را فقط برای این نساخته که افسانه ی سانشوی مباشر را بازسازی سینمایی کرده باشد و حتما علائم و نشانه هایی را در جامعه ی وقت ژاپن(دهه پنجاه میلادی) دیده بوده که تصمیم گرفته با ارجاع به تاریخ(چه افسانه های تاریخی باشد و چه رویدادهای تاریخی باشد) خطرات احتمالی پیش رو را هشدار داده و در عین حال پیشنهادات خود را نیز ارائه کند.

در پایان می خواهم به نکته ای اشاره کنم که احساس می کنم یا مغفول مانده و یا کمتر به آن اشاره شده و آن اینکه "سانشوی مباشر" و یا فیلم هایی نظیر آن دارای فیلمنامه ای نامرئی هستند(به این معنا که در ظاهر ساده اند اما بسیاری از ظرافتها و پیچیدگی های آنها به سادگی قابل مشاهده نیستند) و المان های بسیاری در اینگونه فیلمها دیده می شود که بعدها هر کدام به تنهایی و مجزا توانستند تم و محور بسیاری از فیلمهای سینمایی دیگر شوند.
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 ˝سانشوی مباشر˝ از میزوگوچی / سینما-ادبیات (15)
ارسال به دوست نسخه چاپی نسخه چاپی
˝سانشوی مباشر˝ فیلمی به کارگردانی کنجی میزوگوچی در سال 1954 در ژاپن ساخته شد.
۱۳۹۳ یکشنبه ۲۵ آبان ساعت 09:16

سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: فیلم "سانشوی مباشر" بر اساس داستانی از اوگائی موری است. این داستان ریشه در فرهنگ کهن ژاپن داشته و به صورت سینه به سینه در بین مردم نقل می‌شده است. یکی از دلایل موفقیت کارگردانان ژاپنی مثل میزوگوچی، کوروساوا یا کوبایاشی را می‌توان در استفاده از داستان‌ها و افسانه‌های کشورشان دانست.

داستان فیلم مربوط به ژاپن قرن یازدهم است. فرماندار تایرو به ‌خاطر مخالفتش با فساد فئودالی برکنار و تبعید می‌شود. همسرش تاماکی، به همراه پسرش زوشیو و دخترش آنجو عازم ملحق شدن به او در تبعیدگاه هستند. در طول راه مردانی آنان را به زور به بردگی می‌گیرند؛ تاماکی به یک خانه بدنام فرستاده می‌شود و بچه‌ها نیز در املاکی خصوصی که زیر نظر سانشوی مباشر اداره می‌شود، به خدمت گرفته می‌شوند.

سال‌ها بعد که آنان بزرگ شده‌اند، خبر زنده بودن مادرشان را می‌شنوند و آنجو، برادرش را به فرار ترغیب می‌کند و خود می‌ماند و خودکشی می‌کند (یکی از کم نظیرترین سکانس‌هاس تاریخ سینما را می‌توان سکانس خودکشی آنجو به حساب آورد). زوشیو خود را به کیوتو می‌رساند و اصل و نسبش به رسیمت شناخته می‌شود و به فرمانداری تایرو منصوب می‌شود. پس از شنیدن خبر خودکشی خواهرش عازم یافتن مادرش، می‌شود و او را تنها و کور در ساحل می‌یابد.

بیننده در این فیلم با یکی از تلخ‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین ملودرام‌های تاریخ سینما روبه روست. فیلم در عین سادگی، به دقت طراحی و کارگردانی شده است. در این فیلم ما با دو گروه مواجه هستیم. گروه شر و گروه خیر. "سانشوی مباشر" را می‌توان یکی از برجسته‌ترین فیلم‌ها در نشان دادن تقابل خیر و شر دانست. فیلم به یک معنا خط سیر درد کشیدن انسان‌های بی‌گناه و مظلومی است، که همواره صلیب خود را به دوش می‌کشند.

بعضی از پلان‌هایی که در فیلم با آن‌ها روبه رو می‌شویم، بیننده را به میان واقعیت، شعر، رویا و خیال می‌برد. اما با تمام این‌ها جهان سانشوی مباشر، جهان خشن و بی‌رحمی است که میزوگوچی ما را به درون آن می‌برد و بدون هیچ ملاحظه‌ای! ما را در این کابوس‌ها شریک می‌کند.

ژاک ریوت منتقد مجله کایه‌دو سینما در سال 1958 در این مجله می‌نویسد: میزوگوچی ما را مجذوب می‌کند زیرا در اولین وهله سعی نمی‌کند مجذوب‌مان کند و هرگز به بیننده باج نمی‌دهد. دنیای او دنیای درمان‌ناپذیر است. در آن‌ها همه چیز در زمان ناب رخ می‌دهد که همان زمان حال ابدی است: آن‌جا، زمان گذشته و آینده غالبا در هم می‌آمیزند.

انتهای پیام/

علیرضا سردشتی

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


سایت سینمایی رها ماهرو و جست و جو های کاربران : ساعت پخش دری به سوی خورشید مستند . سوپر استار ایران . برنامه قاصدک شبکه نسیم . نقد فیلم پذیرایی ساده فراستی . در حاشیه ٢ نقد . ازدواج در وقت اضافه نماز خواندن قسمت . بازیگران سه نفر برای کشتن . سه نفر برای کشتن . فیلم سه نفر برای کشتن . جان ترتلتاب . مزد ترس هانری ژرژ کلوزو . کنشین و کائورو . فیلم افتضاح یک پذیرایی ساده . نقد فیلم شمشیر زن دوره گرد . نقد فیلم یک پذیرایی ساده . سید وحید حسینی کارگران دستپخت . بازیگراصلی شمشیرزن دوره گرد . بازیگر فیلم فاجعه در فرشگاه نقش جاش . شیشیو ویکی پدیا



نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)