بررسی فیلم پاپیون ساخته فرانکلین جی شافنر - رها ماهرو
X
تبلیغات
رایتل

رها ماهرو

بررسی فیلم پاپیون ساخته فرانکلین جی شافنر

پاپیون
1973 آمریکا
Papillon

Dir: Franklin J. Schaffner

پاپیون
فیلم محصول سال 1973
پاپیون فیلمی سینمایی در ژانر درام، جنایی و سرگذشت‌نامه‌ای به کارگردانی فرانکلین شافنر است. این فیلم محصول سال ۱۹۷۳ فرانسه و آمریکاست و بر اساس رمانی واقعی از آنری شاریر به همین نام و با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ساخته شده‌است.
تاریخ اکران: ۱۶ دسامبر ۱۹۷۳ م. (آمریکا)
کارگردان: فرانکلین جی شافنر
آهنگ‌ساز: جری گلدسمیت
داستان: آنری شاریر
بودجه: ۱۲ میلیون دلار آمریکا
بازیگران
استیو مک‌کوئین (هنری 'پاپیون' چاریر)
داستین هافمن (لوئیس دگا)
دن گوردون (جولوت)
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
پاپیون (فیلم)

Papillon
کارگردان     فرانکلین جی شافنر
تهیه‌کننده     تد ریچموند
نویسنده     آنری شاریر
دالتون ترومبو
بازیگران     استیو مک کوئین
داستین هافمن
موسیقی     جری گلدسمیت
توزیع‌کننده     برادران وارنر
کلمبیا پیکچرز
تاریخ‌های انتشار
   

 ۱۶ دسامبر ۱۹۷۳

مدت زمان
    ۱۵۰ دقیقه
زبان     انگلیسی
هزینهٔ فیلم     ۱۲٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار

پاپیون (به انگلیسی: Papillon) فیلمی سینمایی در ژانر درام، جنایی و سرگذشت‌نامه‌ای به کارگردانی فرانکلین شافنر است. این فیلم محصول سال ۱۹۷۳ فرانسه و آمریکاست و بر اساس رمانی واقعی از آنری شاریر به همین نام و با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ساخته شده‌است. این فیلم در رشته بهترین موسیقی متن نامزد جایزه اسکار شد. جری گلداسمیت موسیقی متن این فیلم را ساخته است. «پاپیون» در زبان فرانسوی به معنی پروانه است و شاریر آن را به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود و عنوان فیلم هم به همین معنی اشاره دارد.

داستان فیلم

آنری شاریر با نام مستعار پاپیون (استیو مک کوئین) فردی است که به اتهام قتل یک واسطه در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه برود ولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعی است که برای او پاپوش درست کرده‌اند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا می‌شود. دگا به دلیل جعل کردن اوراق قرضه ملی فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است. دگا به طریقی مقدار زیادی پول را با خود حمل می‌کند و اکثر زندانیان همراه آنان این موضوع را می‌دانند. دگا ناچار می‌شود پیشنهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینه فرار او را متقبل شود. این، سرآغاز آشنایی این دو است. در نهایت پس از سال‌ها تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق به فرار می‌شود ولی دگا با او نمی‌رود.


بازیگران
بازیگر     نقش
استیو مک کوئین     هنری 'پاپیون' چاریر
داستین هافمن     لوئیس دگا
ویکتور جروی     فرمانده سرخ‌پوستها
دون گوردون     جولوت
آنتونی زربه     رئیس جزامیها
رابرت دمن     ماچورت
وودرو پارفری     کلوسیوت
بیل مومی     لاریوت
جورج کولوریس     دکتر چاتال
راتنا آسان     زوریما
ویلیام اسمیترز     واردن باروت
وال اوری     پاسکال
http://www.mannythemovieguy.com/images/papillion.jpg
ژانر: بیوگرافی , جنایی , درام

رنگی– 150 دقیقه
بازیگران عمده: استیو مکویین، داستین هافمن، ویکتور جوری، دان گوردون، آنتونی زرب و وودرو پارفری.
کارگردان: فرانکلین ج. شفنر.
خلاصه داستان: یک زندانی محکوم به حبس ابد به نام «هانری شاری یر»، معروف به «پاپیون» (مکویین)، در کشتی حامل زندانیان که آنان را به طرف جزیره ی گویان فرانسه می برد، با زندانی پولداری به نام «لویی دگا» (هافمن) آشنا می شود. «پاپیون» بارها اقدام به فرار می کند…
شرح فیلم: شفنر در حفظ خروش و پرخاش گری لحن رمان پرآوازه ی هانری شاری یر علیه ریاکاری ها، بی عدالتی ها و رفتارهای غیرانسانی حاکم بر سرنوشت آدم ها و جوامع بشری، موفق نیست. شخصیت قهرمان، مکویین نیز تحت الشعاع توجه دقیق به ظرافت ها و پرداخت جزییات شخصیت «دگا» توسط هافمن است.
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نام: پاپیون – Papillon | ژانر: زندگی‌نامه، جنائی، درام | تاریخ انتشار: 1973 | محصول آمریکا

مدت زمان: 02:30:47


خلاصه داستان:
“پاپیون” کسی است که جرم خود را قبول ندارد و به همراه دوستش “لوییس دگا” که به تازگی به جرم جعل اسناد به زندان افتاده به دنبال فرار از زندان فرانسه هستند…
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
“نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین موسیقی در سال 1974”
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~

زنان پاپیون و دگا، نارفیق و بی وفا - PAPILLON ۱۹۷۳

پاپیون و لوئیس دگا، محکوم به گذران دوران محکومیت در جزایر گویان فرانسه در آمریکای لاتین می شوند اما همسران این دو، فارغ از سرنوشت دردناک شوهران شان بوده و در پی خوشگذرانی خویش هستند. فیلم پاپیون (۱۹۷۳) ساخته فرانکلین جی. شافنر بر اساس سرگذشت نامه واقعی "آنری شاریر" با بازی استیو مک کوئین در نقش پاپیون و داستین هافمن در نقش لویی دگا.


 کارگردان : Franklin J. Schaffner
 نویسنده :Dalton Trumbo, Lorenzo Semple Jr
 بازیگران: Steve McQueen, Dustin Hoffman, Victor Jory
 جوایز :
 نامزد جایزه اسکار: بهترین موسیقی دراماتیک برای جری گولداسمیت
 خلاصه داستان :
 این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی را از او صلب کند.


~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
من هنوز زنده ام

«پاپیون» شاهکار فراموشنشدنی فرانکلین جی. شفنر از سرگذشت تکاندهنده هنری شاریر، بیشک بعنوان یکی از قدرتمندترین و بینقصترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب میگردد. نهمین ساخته سینمایی آقای شفنر، پس از تجربههای متعدد تلویزیونی وی و پس از فیلم مشهور «سیاره میمونها» (۱۹۶۸) و نیز بعد از ساخت فیلم به یاد ماندنی «پاتون» (۱۹۷۰) که وی به خاطر آن موفق به دریافت جایزه اسکار گردید، درواقع دسترنج نهایی سالها تلاش سینمایی این کارگردان بزرگ است.
آنچه «پاپیون» را پس از گذشت این همه سال از ساخته شدنش، هنوز تا این حد سرزنده و پرشکوه جلوه میدهد، مجموعه کاملی از تمامی مولفههای مورد نیاز برای خلق چنین اثر جاودانهای است. در این راستا اولین چیزی که توجه ما را به خود معطوف مینماید، داستان جذاب زندگی هنری شاریر است که وی آن را بر اساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحهای «پاپیون» به نگارش درآورده است. او که قربانی یک دسیسه نامعلوم گشته و با اتهامی اشتباه به قتلی که هرگز مرتکب آن نشده، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم گردیده است و حال کشمکش داستان در تعارض فضای خواسته درونی هِنری و فضای بیرحم و غیرانسانی زندان و اجباری که دنیای بیرون برای زندانی کردن روح و جسم او دارد، در تلاطم است. مضمون آزادی و آزادیخواهی و ارتباط بینظیر آن با شخصیت هنری و نام خاص و جذابش «پاپیون» که آن را برای وجود خالکوبی پروانه بر روی بدنش بدست آورده و باز از معصومیت و آزادگی روح وی خبر میدهد، آنقدر جذاب و گیرا هست که هر کارگردان خلاق و جستجوگری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه کند. و اینجاست که تلاش ثمره داده تیم فیلمنامهنویسی اثر یعنی دالتون ترومبو و لورنزو سمپل جونیور، فرانکلین جی. شفنر و در نهایت فیلم را برای هرچه تمامعیارتر شدن، یاری میرساند. از این منظر باید اشاره کرد که «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی است که پس از ساخت و نمایش، با سیل عظیم اعتراضات نویسنده یا طرفداران کتاب او، مواجه نمیشود و این خود سند دیگری بر دقت شدید گروه سازنده آن خصوصاً فرانکلین جی. شفنر است.
اما شاید بزرگترین نکتهای که در رابطه با درگیری حسی مخاطب با فیلم باید در نظر گرفته شود، رابطه بین دو شخصیت اصلی یعنی پاپیون (با بازی بینظیر و شگفتآور استیو مک کوئین) و لوئیس دگا (با درخشش تکرارنشدنی و فراتر از تصور داستین هافمن) است. حضور امیدوارانه عاطفه انسانی در میان آن همه خشونت و تلخی فضای تبعید و زندان، کارکردی در جهت مضمون انسانی فیلم دارد و باز هم نشان میدهد که انسان و انسانیت تحت هیچ شرایطی بطور کامل سقوط نخواهد کرد و همیشه فرد یا افرادی هستند که در کفران عشق، اخلاق و معنویت، مسیر یکتای نیکی را تا به انتهای بودن خویش سیر کنند. در واقع همینجاست که ارزش پابرجای رفاقت بین پاپیون و لوئیس در گذار از سختیهای مشترک شکل میگیرد و فداکاری و ایثار به ظاهر غیرمعقول این دو برای هم، احساسات پاک و ناب سینمایی را برانگیخته مینماید. گرچه در این مسیر، چه با توجه به داستان شاریر چه با نگرش بر آنچه در فیلم میبینیم نه تنها پاپیون و لوئیس دو شخصیت سفید و قدیس نیستند بلکه بر رفاقت مستحکمشان نیز رنگ خاکستری زده شده است که اتفاقاً همین بیعیب و نقص نبودن این دو شخصیت چه اگر بعنوان دو کاراکتر جدا بررسی شوند یا بعنوان دو دوست که در جاده بینظیر رفاقتشان خطا و اشتباههایی هم دارند، سبب میشود تا تماشاگر ارتباط نزدیکتری با دو شخصیت و دغدغه ارتباط انسانیشان پیدا کند.
عامل درخشان دیگر مشهود در «پاپیون» کارگردانی پر وسواس و ظریف فرانکلین جی. شفنر است، خصوصاً در فضاسازی زندان و نمایش وقایع دردناکی که در سلول انفرادی بر پاپیون میروند، که باز نشان کاملی از استادی شفنر در خلق فضای سرکوب و خفقان و مقاومت عنصر انسانی و آزادیخواه در مقابل آن و به چالش کشیدن تماشاگر در بین دو قطب خیر و شر است. کارگردانی هوشمندانه شفنر در قسمتهای زندان انفرادی هِنری، آنقدر مسحورکننده و در عین حال (به دلیل شدت طبیعی بودن فضا) وحشتناک است که هر بینندهای میتواند به راحتی خود را در جایگاه پاپیون بگذارد و از این طریق با درد انسانی مظلومانه او احساس همدردی بکند. اضافه بر این، فصل تعقیب و گریز در جزیره آنقدر مهیج و پرکشش از کار درآمده که به ما ثابت میکند اگر شفنر قصد ساخت فیلمی کاملاً اکشن به جای «پاپیون» را داشت، نتیجه نه تنها چیزی کمتر از آثار کاملاً شاخص آن دوره که بعداً به الگوهای بیبدیل ژانر تبدیل شدند، نمیشد بلکه میتوانستیم شفنر را یکی از افراد موثر ژانر اکشن قلمداد کنیم. نکته دیگر در مورد کارگردانی شفنر در «پاپیون» خوشریتم بودن اثر ۱۱۵ دقیقهای اوست که با وجود مدت زمان طولانیاش لحظهای از پا نمیافتد و بستر خسته و کسل نمودن مخاطب را فراهم نمیآورد. البته واضح و مشخص است که ریتم در فیلم «پاپیون» در عین یکدست بودن، دچار یکنواخت بودن نمیشود و شفنر با درک صحیحی که از قصه داشته، توانسته توازن صحیحی بین ریتم ساختاری اثرش و ملزوماتی که داستان برای ریتم تعیین میکند، برقرار سازد.
علاوه بر فیلمبرداری استادانه فرد جی. کوئنکمپ که از مهمترین نقاط قوت فیلم محسوب میشود، مولفه دیگری که شاید بتوانیم آن را به عنوان نمادی برای شناسنامه اصیل فیلم «پاپیون» در نظر بگیریم، موسیقی اعجابانگیز جری گلد اسمیت است که جاری بودن آن در لحظه لحظه های احساس فیلم و غمانگیز بودن سرنوشت تلخ در حصر بودن آزادی انسانی و تلاش برای رهایی از زندانی که بشریت به دست خویشتن برای خودش ساخته، ما را وادار میسازد تا با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگساز بزرگ (که باعث ساخت یکی از بهترین موسیقی فیلمهای تاریخ سینما شده است) و پس از آن با عاطفه غمگین فیلم همراه شویم و در نهایت خود را غرق در این همه احساساتگرایی خالص فیلم «پاپیون» دریابیم.
اما جا دارد که اینجا به هوشمندی منحصر به فرد شفنر در فضاسازی آرام فصل انتهایی فیلم، مربوط به حضور پاپیون و دگا در جزیره شیطان اشاره کنیم. آنچه که کارکرد ریتم به ظاهر کند این فصل فیلم را در جهت خواستار فرمال سیستم روایی اثر، به جا و معقول میسازد، تلاش شفنر برای منتقل نمودن آرامش ظاهری دگا در این جزیره به مخاطب و در مقابل نمایش تلاطم درونی پاپیون برای رسیدن به هدف بزرگش یعنی آزادی از هر بند و حصری است که موجب به اثبات رسانیدن مضمون کلی فیلم میگردد. اینجاست که شخصیتپردازیهای بینقص فیلمنامه، درک تفاوت برخورد دو شخصیت دوستداشتنی فیلم یعنی هنری و دگا در برابر چنین موقعیتی را برای ما آسان مینماید. پاپیون مردی است که تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزاد بودن بشر میجنگد اما دگا، خسته از تقلای بیحاصل و تقریباً نزدیکشده به نگاه فلسفی پوچی نسبت به در حصر بودن انسان در جهان تا لحظه مرگ، به حصر بیآزار راضی میگردد. و اینجاست که این فاصله تفکر که حاصل سرنوشت تلخ هنری و لوئیس است، به کمک موجهای دریا میآیند تا دست آخر مرثیهخوان جدایی دو دوست قدیمی باشد. پاپیون به دریای آزادی میپیوندد و دگا به ناچار و ناامید از فردا، در حصر خویشتن باقی میماند.
«پاپیون» با وجود تمامی آثار شاخص و ماندگار کارنامه فرانکلین جی. شفنر از جمله «پاتون» و «سیاره میمونها» بدون شک کاملترین و ماندگارترین فیلم اوست و ذکر این نکته ضروری است که اگرچه شفنر برای ساختن فیلم «پاتون» موفق به دریافت جایزه اسکار میشود، اما بیشتر مخاطبان حرفهای سینما وی را به خاطر پرشورترین ساخته زندگی هنریاش یعنی «پاپیون» به خاطر خواهند داشت.
نویسنده: علیرضا سید
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
فیلمی در ستایش آزادی

این روزها که در گوشی تلفنهای همراه، انواع و اقسام تمهای موسیقی به عنوان زنگ تلفن و یا عناوین دیـگــر ذخـیـره مـیشـونـد، یـکـی از شـایـعتـریـن و متداولترینشان، موسیقی بسیار زیبای فیلم پاپیون (همان که در نمای پایانی فیلم به گوش میرسد) است؛ آهنگی که موج خیال و احساس را در مخاطب بر میانگیزد و آرامشی دلپذیر را بر ذهن مینشاند.
این موسیقی ساخته جری گلد اسمیت است (آهنگسازی که با فیلمسازان سرشناسی چون رابرت وایز، هواردهاوکز، اتوپرمینجر، رومن پولانسکی، استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات و پل ورهوفن کار کرده) که قبلا با سازنده فیلم پاپیون، فرانکلین جی شافنر، در فیلمهای ژنرال پاتن، سیاره میمونها و پسرانی از برزیل با شافنر همکاری کرده بود و با شناختی که از سینمای او داشت، موفق شد یکی از بهترین آثار خود و یکی از ماندگارترین موسیقیهای فیلمی را که تاکنون در سینما شنیده شده است، خلق کند. موسیقی گلد اسمیت فضای رعبآور حاکم بر جزیره و ستمی را که بر زندانیان روا داشته میشود و همچنین میل به فرار و آزادی را در آنها بخوبی منعکس میکرد. این موسیقی، نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1974 شد.
این مقدمهای است برای ورود به یک بازخوانی نسبت به فیلم پاپیون که اگرچه موسیقیاش فراگردی بشدت عمومی و فراگیر یافته است، اما خود فیلم هم اعتبارش کمتر از موسیقی گلداسمیت نیست. این فیلم که حکایتی زیبا از اشتیاق یک انسان محکوم به اسارت برای زیستن و آزادی است، تا حد زیادی موفقیتش را مدیون شهرت فراوان کتاب پاپیون نوشته هانری شاریر است که بر اساس ماجراهایی که بر خودش گذشته است، نگاشته شده. فرانکلین جی شافنر پس از ساخت فیلم ژنرال پاتون که آن هم براساس شخصیت یک چهره معروف و جنجال برانگیز ساخته شده بود و موضوع گناهکار یا بیگناه مایه اساسی کار را تشکیل میداد، پاپیون را با ویژگیهایی نزدیک به آن کارگردانی کرد. فرانکلین جی شافنر در سال 1920 در توکیو به دنیا آمده است و پس از خدمت در نیروی دریایی، سالها در تلویزیون آمریکا فعالیت داشته است. او را فیلمسازی نکته سنج و دقیق دانستهاند و هوش و وسواسش در جزئیاتپردازیهای جاری در آثارش به خوبی نمود دارد. او جدا از جوایزی که بابت کارهای تلویزیونیاش گرفته است، موفقیتهای اسکاری هم داشته است، از جمله برای فیلم ژنرال پاتون. عمده فیلمهای او عبارتند از زن تابستان، بهترین مرد، سردار سرنوشت، مرد مضاعف، سیاره وحشیها (یا سیاره میمونها) و نیکلاس و آلکسندرا، پسرها از برزیل و قلب شیر.فیلم پاپیون اما معروفترین کار سینمایی اوست. این فیلم 150 دقیقهای محصول سال 1973 با بودجهای معادل 12میلیون دلار ساخته شد، داستان مردی به نام پاپیون را تعریف میکند که در سال 1931 به اتهام واهی قتل شبه عمد به حبس ابد با اعمال شاقه محکوم میشود. او در زندان سن مارتن دوره با یک جاعل اوراق قرضه به نام لویی دگا آشنا میشود و با او تصمیم به فرار میگیرد. ولی وساطتش برای بازداشتن مامور زندان از ایراد ضرب نسبت به لویی باعث افتادنش به زندان انفرادی میشود. پس از پایان محکومیتش در این زندان در حالی که بسیار شکسته شده است، مجددا به زندان دیگری که لویی نیز در آنجاست فرستاده میشود و چندی نمیگذرد که به اتفاق لویی و زندانی دیگری به نام ماتورت از آن جا فرار میکنند. در طول فرار در پی مواجههشان با عدهای مامور نظامی اسپانیایی، پاپیون با رها کردن همراهانش به فرار خود ادامه میدهد. اما چندی بعد توسط رئیسه یک کلیسا به ماموران تحویل داده میشود و به 5 سال زندان در فرانسه محکوم میشود. پس از اتمام این دوره، به جزیره شیطان گسیل داده میشود و در آنجا دوباره با لویی برخورد میکند و درصدد بر میآید که متقاعدش کند دوباره با هم به فرار ادامه دهند، ولی لویی که به زندگی سادهاش در جزیره راضی است از همراهی با دوستش سرباز میزند. به ناچار پاپیون به تنهایی به فرارش ادامه میدهد. فیلمنامه پاپیون را دالتونترومبو و لورنزو سمپل جونیور نوشتهاند کهترومبو خودش در سکانس کوتاهی در فیلم حضور دارد. فیلمبرداری این فیلم ماهها طول کشید و بیشتر سکانسها در اسپانیا، جامائیکا و هاوایی گرفته شده است. بازی دقیق و پرظرافت استیو مک کویین در نقش پاپیون، که تقریباً در تمامیلحظات این فیلم 150دقیقهای حضور دارد، از مختصات بارز آن است. داسـتـیـنهـافمن، دیگر بازیگر سرشناس سینما که فیلمهای سگ را بجنبان، همه مردان رئیس جمهور و مرد بارانی از معروفترین آثار اوست، نقش لوئیس دگا را بازی میکند. استیو مککویین در سال 1974 جایزه بهترین بازیگر را از مجموع جوایز گلدن گلوب دریافت کرد. در نمای پایانی فیلم، دوربین از فراز صخرههای مرتفع به سطح آبهای خروشان دریا ــ جایی که پاپیون سوار بر کلک کوچکش در دل دریای پهناور شناور مانده است ــ مینگرد. مضمون ساده گریختن و زنده ماندن از طریق تصویر وقایع و حوادثی که شخصیتهای محکوم به اسارت در میان دیوارهای غیرقابل عبور میآفرینند، به گونهای پرداخت میشود که ساختار فیلم را از نظر سبک، در سـه بخش متمایز میکند؛ بخش کم و بیش مستندگونه اول، بخش ماجراجوییهای مهیج میانی و بخش دوران سالخوردگی در جزیره شیطان در آخر. صحنه پایانی پاپیون یکی از زیباترین صحنههای تاریخ سینماست. فیلم تلاش ناکام انسانی است که برای رسیدن به آزادی دست به هر کاری میزند حتی نشست و برخاست با جذامیها یا مراودت با قاچاقچیان انسان. اما همه این راهها همواره به همان سلول تنگ و تاریک ختم میشود. سالها بعد در جزیره شیطان پاپیون پیر و سالخورده باز هم دست از تلاش برنمیدارد و تصمیم به فرار از زندان طبیعی که گریختن از آن به قدری ناممکن است که دیگر نیاز به زندانبان نیز ندارد، میگیرد. نمای پایانی از فراز آن صخره با موسیقی پرشکوه جری گلداسمیت که پاپیون را آویخته به تختهای در میان بینهایت آب و بدون هیچ نشانی از مقصدی امیدوار به رهایی نشان میدهد از جمله سکانسهای فراموش نشدنی تاریخ سینما محسوب میشود. اصولا فیلم پاپیون نمونهای بارز از سینمایی حرفهای و خوش ساخت است. از فیلمنامه دالتونترومبو و لورنزو سمپل جونیور که توانستهاند از بطن یکسری خاطرات طولانی مربوط به دوران اسارت اثری درخور اعتنا خلق کنند (البته برخی از وقایع موجود در کتاب در فیلم برگردان نشده است؛ مثل افتتاح یک رستوران در قسمتی از خاک انگلستان توسط پاپیون پس از گریز از جزیره شیطان و یا فرار دیگرش از زندان ژرژ تاون و نیز بسیاری از ماجراهای رمانتیک او در سرزمین سرخپوستها) تا کارگردانی حساب شده و پرتبحر شافنر. فیلم با حرکت پاهای سریع و کوبنده ماموران پوتین به پای ماموران فرانسوی آغاز میشود که در کادری بسته نمود دارد و به دنبال آن با یک حرکت زیبای کرین دوربین دو شخصیت اصلی داستان یعنی لویی و پاپیون در بین انبوه زندانیان در حال عبور از شهر دیده میشوند. شافنر برای القای حس خفقان ناشی از اسارت و نیز میل شدید رهایی از این وضعیت بغرنج تمهیدات گوناگونی را به کار میگیرد. مثلا با ورود زندانیان به زندان سن مارتن، شافنر با تاکیدی آگاهانه بر عناصر شنیداری ( از قبیل صدای بسته شدن متوالی سلولهای زندان) و بهرهگیری از آن در نماهای متوالی از چهره پاپیون و لویی به خوبی فضای خشن و سرد محیط حبس را تداعی میکند. تداوم این تاثیرگذاری و بیان فشرده طی نقل و انتقال زندانیان به زندان سن لوران از طریق نماهایی کوتاه از فضا و افرادش (قطعه قطعه کردن یک ماهی به دست زنی سیاه پوست و یا وجود بومیان که به صف طولانی زندانیان چشم دوختهاند) که در ارتباط با موقعیت لهیدگی و پرفشار زندانیها ترسیم شدهاند، مشاهده میشود. کارگردان به خوبی در نمایش کیفیت گریزهای چندباره پاپیون و فراز و نشیبهای درونی او در این مقاطع، از تمهیدات مناسب بهره میجوید. مثلا در فصل اقامت پاپیون در زندان انفرادی دوربین در جهت هماهنگی با نگاه کم سوی پاپیون (که بخاطر عدم تابش نور در سلول پیش آمده است) به صورت محو و فلو، کندوکاوی را در این محوطه تنگ پیش میآورد. کارگردان بر مبنای فیلمنامهترومبو چندان در پی تبیین علل به زندان افتادن پاپیون و گناهکاری و یا بیگناهیاش نیست، ولی با این حال با نمایاندن نمایی سوبژکتیو از دید او، (که در آن اعضای محکمه دادگاه را با لباسی فاخر در بیابانی برهوت میبینیم) و به وسیله این بیان پر تضاد، جانبداری تلویحی خود را از وجوه انسانی شخصیت اصلی فیلمش ابراز میدارد.
پاپیون آکنده از فصلهایی تماشایی است و کسانی که این فیلم را دیدهاند قطعا موقعیتهایی مانند برخورد با جذامیها، روند پیش رونده رفاقت بین لویی و پاپیون و تنهاییهای طاقت فرسای پاپیون در سلول انفرادی و بویژه فصل و نماهای نهایی، از جمله قطعات فراموش نشدنی حافظه سینماییشان است. پاپیون فیلمی در ستایش آزادی است.
نویسنده: مهرزاد دانش
http://files.cinemacenter.ir/images/z7rki14emkvcwtd2c1xe.jpg
زندگی بی گناه در حسرت رهایی

فیلم سینمایی «پاپیون» یک درام جنایی و سرگذشتنامه ای به کارگردانی فرانکلین شافنر است. این فیلم محصول مشترک سینمای آمریکا و فرانسه در سال ۱۹۷۳ است. دالتون ترامبو و لورنزو سمپل فیلمنامه پاپیون را نوشتهاند. داستان فیلم در مورد آنری شاریر با نام مستعار «پاپیون» (استیو مک کوئین) فردی است که به اتهام قتل شخص خلافکاری در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه (یکی از مستعمرات فرانسه در آمریکای لاتین) برود ولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعی است که برای او پاپوش درست کردهاند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا میشود. دگا به دلیل جعل کردن اوراق قرضه دولت فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است اما به طریقی مقدار زیادی پول با خود حمل میکند و... به جز استیو مککوئین و داستین هافمن که دو نقش اصلی فیلم را بازی میکنند، ویکتور ژوری در نقش فرمانده سرخپوستها، آنتونی زربه در نقش رئیس جزامی ها، بیل مومی در نقش لاریوت و جورج کولوریس در نقش دکتر چاتال در فیلم «پاپیون» بازی کردهاند. استیو مککوئین برای بازی در این فیلم، نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر فیلم درام شد. در صحنهای که شاریر از صخره به پایین میپرد از بدلکار استفاده نشده و مککوئین خودش این کار را انجام دادهاست. مککوئین این تجربه را «لذتبخشترین تجربه در طول زندگی خود» توصیف کردهاست. رابرت دورفمان، امانوئل ال ولف و فرانکلین شافنر تهیهکننده، تد ریچموند و رابرت کاپلان تهیهکننده اجرایی، فرد جی کوئنکمپ مدیر تصویربرداری، رابرت سوینگ تدوینگر، آنتونی مسترز طراح تولید، جک ماکستد کارگردان هنری و آنتونی پالو طراح لباس این فیلم زندگینامهای بودهاند. «پاپیون» در زبان فرانسوی به معنی پروانه است که شاریر به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود و عنوان فیلم هم به همین معنی پاپیون اشاره دارد. فیلم «پاپیون» با حدود دوازده میلیون دلار هزینه ساخته شده که در مقیاس دهه ۱۹۷۰ هزینه قابل توجهی محسوب میشود. دلیل اصلی پرخرج بودن فیلم لوکیشنهای متعدد و دورافتاده فیلم در نقاط مختلف دنیا بوده است. تصویربرداری فیلم در پنج کشور ونزوئلا، جامائیکا، آمریکا (جزایر هاوایی)، فرانسه (گویان فرانسه) و اسپانیا انجام شدهاست. البته فیلم از محل فروش سینمایی در همان سال اول انتشار، بیش از دو برابر هزینه تولید خود را به دست آورد و در مجموع بیش از ۵۳ میلیون دلار از گیشه سینماها جذب کرد. داستان فیلم برگرفته از زندگینامه آنری شاریر است که آن را در قالب رمانی ششصد صفحهای به نام «پاپیون» به رشته تحریر درآورد. شاریر در سال ۱۹۳۱ به اتهام قتل عمد به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات دورافتاده فرانسه محکوم شد. وی زندگینامه جذاب و پرماجرای خود را در سال ۱۹۶۹ منتشر کرد و چهار سال بعد در سن ۶۷ سالگی همزمان با انتشار فیلم درگذشت. بخشهایی از این زندگینامه و به تبع آن فیلم «پاپیون»، تخیلی یا برگرفته زندگی محکومین دیگر است. خود شاریر هم گفته که ۷۵ درصد این کتاب کاملا واقعی است. «پاپیون» یکی از معدود آثار سینمایی است که با اقتباس از یک اثر ادبی ساخته شده اما بعد از ساخت و انتشار با اعتراضات نویسنده یا خانواده یا طرفداران کتاب روبرو نشدهاست. این موضوع از دقت زیاد سازندگان فیلم به ویژه نویسندگان فیلمنامه و کارگردان فیلم فرانکلین جی. شفنر و وفاداری آنها به متن کتاب حکایت دارد. موسیقی زیبای فیلم «پاپیون» اثری از جری گلداسمیت آهنگساز شهیر و پرکار آمریکایی است. وی سال ۱۹۲۹ در لس آنجلس به دنیا آمد و سال ۲۰۰۴ در همین شهر دیده از جهان فروبست. گلداسمیت از شش سالگی با نوازندگی پیانو پا به دنیای هنر گذاشت. گلد اسمیت در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تحصیل کرده و بین سالهای ۱۹۵۷ تا ۲۰۰۳ میلادی برای بیش از یکصد فیلم سینمایی موسیقی متن ساخته که از میان آنها میتوان به فیلمهایی مانند طالع نحس، بیگانه، سیزدهمین جنگجو، لبه و فرار نهایی اشاره کرد. او توانست یک بار برای فیلم طالع نحس اسکار بهترین موسیقی متن را بدست آورد. موسیقی پاپیون یکی از بهترین آثار گلداسمیت است. موسیقی این فیلم به واقع نشاندهنده روحیه مبارزهجویانه پاپیون است و احساس آزادی و رهایی را به خوبی به مخاطب منتقل میکند. گلداسمیت پیش از «پاپیون» موسیقی دو فیلم دیگر فرانکلین شافنر یعنی «پاتون» و «سیاره میمونها» را هم ساخته بود و جالب اینکه هر سه موسیقی هم نامزد اسکار شده اند.
منبع: سایت شبکه نمایش
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نقد

«پاپیون» براساس رمانی واقعی از «هنری چاریر» با بازی «استیو مک کوئین» و «داستین هافمن» ساخته شده است. این فیلم در بخش بهترین موسیقی متن نامزد جایزه اسکار شد. «پاپیون» به کارگردانی (جی شافنر)، موسیقی (گلداسمیت) و به ویژه بازی های زیبای (استیو مک کوئین) در نقش «هنری پاپیون» و «داستین هافمن» در نقش «لوئیس دگا» اگر یک شاهکار هم نباشد، بی تردید از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینماست.بی شک «پاپیون» یکی از بی نقص ترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب می شود. در حقیقت «پاپیون» پس از فیلم مشهور «سیاره میمون ها» (۱۹۶۸) و اثر به یاد ماندنی «پاتون» (۱۹۷۰)، دسترنج سال ها تلاش سینمایی این کارگردان صاحب نام است.
اگر چه «شافنر» برای ساخت فیلم «پاتون» موفق به دریافت جایزه اسکار شد، اما بیشتر مخاطبان حرفه ای سینما، وی را به خاطر پرشورترین ساخته هنری اش یعنی «پاپیون» به خاطر خواهند سپرد.آن چه «پاپیون» را پس از گذشت سال ها از ساخته شدنش، تا این حد سرزنده و پرشکوه مطرح می کند، مجموعه کاملی از همه مولفه ها برای تولید چنین اثر جاودانه ای است. نخستین نکته ای که توجه تماشاگر را معطوف به خود می کند، داستان جذاب زندگی «هنری شاریر» است که وی آن را براساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحه ای «پاپیون» به نگارش درآورده است. او قربانی یک دسیسه نامعلوم شده و به اتهام واهی قتلی که هرگز مرتکب آن نشده است، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم شده است. داستان بین خواسته های درونی «هنری» و فضای غیرانسانی زندان، در تلاطم است.
آزادی خواهی و ارتباط تنگاتنگ آن با شخصیت «هنری» و نام خاص و جذابش «پاپیون» -که آن را به سبب خالکوبی پروانه بر روی بدنش به دست آورده است- از معصومیت و آزادگی وی خبر می دهد. متن کتاب آن قدر جذاب و گیراست که هر کارگردان خلاق و جست وجو گری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه می کند. این جاست که تلاش فیلم نامه نویسان برای هر چه تمام عیارتر شدن فیلم نتیجه می دهد. باید اذعان کرد که «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی است که پس از ساخت و نمایش، با اعتراض نویسنده یا طرفداران کتاب وی، مواجه نشد. این خود سند دیگری بر دقت زیاد گروه سازنده آن به ویژه «فرانکلین جی. شافنر» است.علاوه بر فیلم برداری استادانه «فرد جی. کوئنکمپ» که از نقاط قوت فیلم است، مولفه دیگری که باید آن را نمادی برای شناسنامه اصیل فیلم «پاپیون» در نظر گرفت، موسیقی اعجاب انگیز «جری گلد اسمیت» است. جاری بودن موسیقی دلنشین در لحظه لحظه های فیلم ما را وادار می کند با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگ ساز بزرگ که همراه با لحن غمناکی است در نهایت نیز در این همه احساس گرایی ناب فیلم «پاپیون» غرق شویم.«پاپیون» تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزادی بشر می جنگد، اما «دگا» خسته از تلاش بی حاصل، به حصر بی آزار رضایت می دهد. این جاست که این فاصله تفکربه کمک موج های دریا می آید تا دست آخر مرثیه خوان جدایی ۲ دوست باشد. «پاپیون» به دریای آزادی می پیوندد و «دگا» به ناچار و ناامید از فردا، در زندان خویشتن باقی می ماند. «پاپیون» شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او به آزادی را از بین ببرد در حقیقت «پاپیون» اثری است که به ستایش زندگی و آزادی می پردازد.سکانس ملاقات «پاپیون» با «دگا» در جزیره و هراس اولیه «دگا» از دیدن «پاپیون» و فرار او به سمت کلبه اش، همراه با موسیقی پرمفهوم فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین سکانس های تاریخ سینماست. شاید اسف انگیزترین سکانس نیز آن جاست که مادر روحانی «پاپیون» را به ماموران تحویل می دهد. پاپیون بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری «دگا» و دکتر می گریزد. اما توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه را که نماد آزادی است مانند روی سینه اش برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید Papillonدریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی است.در سکانس پایانی فیلم «پاپیون» که نهایت ناامیدی بشر را می رساند، «استیو مک کوئین» لبه صخره می نشیند و به این می اندیشد چرا قایقی را که ساخته بود، موج دریا نابودش کرد. به موج ها نگاه می کند! نگاه می کند و نگاه می کند. در نهایت نیز متوجه می شود همان موج باعث آزادی او پس از سال ها اسیری می شود. آیا ما هم به اشتباهات زندگی مان این طور می نگریم؟
نویسنده: احمد صبریان
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نگاهی به فیلم پاپیون

فیلم پاپیون محصول سال 1973 ساخته فرانکلین جی-شافنر است. این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی را از او صلب کند.
سکانس های شروع زندانیان را به سمت کشتی هدایت می کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم که در آن آزادی معنایی ندارد. در سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) می توان به تمایل پاپیون به آزادی پی برد. البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل می گیرد که پاپیون خود را برای رهایی محتاج پول می بیند و دگا نیز نیاز به حامی دارد.
تفاوت پاپیون با زندانیان دیگر اگرچه در میزان میل به آزادی است ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیان حتی دگا جدا می سازد دیدگاهی که در ابتدا رهایی از زندان است ولی رفته رفته ژرف تر می شود. در نقطه مقابل دگا برای رهایی خود چشم امید به همسرش دارد و برای رهایی خود نمی جنگد مطیع اربابان زندان است و فقط سعی می کند در محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد. پاپیون نیز تا زمانی که چشم امید به ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق به کسب آزادی نمی شود.
کار در کیلومتر 40، جدال با تمساح، رفتن به انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند که سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان می دهند خصوصا انفرادی که در واقع در جامعه ای به شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی است و هم دوری از جامعه است.
پاپیون که در انفرادی به خاطر دریافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا در ابتدا اوضاع بدی ندارد پس از لو رفتن ماجرا تا آستانه مرگ پیش میرود ولی برای حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید. پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی می کند و نشان میدهد میلی به تسلیم شدن ندارد و در صحنه ای که در رویا دوستان قدیم خود را می بیند که در برای آزادیشان کشته شدند و در صحنه ای خیالی دیگر او، دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان می پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی که خود را محاکمه می کند درحالی که از گناه خود سر باز می زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمی می دانند که انسان می تواند مرتکب آن شود.
جرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است.
در سکانس دیگر در حالی که پاپیون ملخی را آزاد می کند با نگاه خود حرف از نقشه ای برای فرار می زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق است و لوئی دگا که آرمان انسان را اراده و ایما ن می خواند در انتظار آزادی است که همسرش برایش فراهم کند.
صحنه ای که نمایانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر است و دگا را نیز به ضاهر خلاف میلش با آنها همراه می شود میتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد. روبرو شدن آنها با قایق شکسته مانع هدفشان نمی شود و با کمک یک شکارچی خود را به جزیره جزامی ها می رسانند که افراد جزامی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنها را می پذیرند و به آنها کمک می کنند.
شاید اسف انگیز ترین صحنه آنجا با شد که مادر روحانی پاپیون را به مامورین تحویل می دهد. پاپیون که بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری دگا و دکتر می گریزد توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه که نماد آزادی است و در واقع همان (papillon ) است همچون تصویر روی سینه اش را برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید دریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی و ارزشی است که برای آن قائلند.در مقابل، آن صومعه و مادر روحانی که نه تنها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را می گیرد بلکه به تعبیر خود کار درستی انجام داده است.
هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه به تصویر کشیده نمی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایان می کند. پاپیون که اکنون موهایش سفید شده به جزیره ای بدون بازگشت برده می شود.
صحنه ملاقات پاپیون با دگا در جزیره و هراس اولیه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او به سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های سینما است.
دگا که ضاهرا وضعش بهتر از قبل است از همیشه درمانده تر به نظر می رسد و خیالات او درباره اشباهی که محصولات باغچه اش را می دزدند گواه این ادعا است. دگا همراه چند حیوان زندگی و آنها با اسم صدا می کند.او در ابتدا حاضر می شود همراه پاپیون فرار کند ولی در پی آزمایشی ناموفق نا امید می شود.
پاپیون که هنوز امید خود را از دست نداده راز آزادی در قدرت موج هفتم می بیند و همراه دگا آماده فرار می شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع می کند. پاپیون با موج هفتم که موج آزادی است می رود و به آزادی دست پیدا می کند و دگا او را با نگاهش دنبال می کند.
فیلم پاپیون به کار گردانی (جی شافنر)، موسیقی (گلد اسمیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) به نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) به نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.
نویسنده: صادق- ت
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~


 چند یادداشت وبلاگی بر فیلم پاپیون

 پاپیون فیلمی است که فرانکلی جی. شافنر آن را کارگردانی کرده است پاپیون در کل فیلم نه چندان موفق ولی محبوب بوده در کشور ما پاپیون به خاطر تم معروفش محبوبیت دارد نه خود فیلم به خصوص زمانی که برنامه صد فیلم در تیتراژ اول خود این تم را به کار برد محبوبیت آن فوق العاده بالا رفت. پاپیون داستانی واقعی از زندگی مردی به همین نام است که به دلیل قتل یک واسطه در دادگاه فرانسه محکوم شده و باید دوران محکومیتش را در گویان فرانسه سپری کند البته به گفته خود او برایش پاپوش درست کرده اند او در این مسیر با شخصی به نام لوئیس دگا آشنا می شود که به دلیل جعل اوراق قرضه زندانی شده در طی این ماجراها این دونفر با هم دوستی نزدیکی پیدا می کنند.
 چیزی که نباید از آن بگذریم بازی فوق العاده استیو مک کوئین و داستین هافمن بود که در نقش دو دوست در کنار هم برای فرار از زندانهرکاری می کردند داستان پاپیون روی سه محور می چرخد: اسارت، تلاش برای آزادی و در آخر آزادی. پاپیون یعنی تلاش برای هدف یعنی وفاداری به دوست یعنی هرگز ناامید نشدن. در فیلم خود شخصیت پاپیون بیش از ده بار دستگیر شد و سرانجام موفق به فرار شد.
 موسیقی فیلم
 جری گلداسمیت با شافنر در فیلمهای زیادی همکاری داشته خودش در این خصوص گفته : « در تمام فیلمهایی که با شافنر همکاری داشته ام، فرصت پیشرفت و ترقی هم برای من فراهم شده است » تم اصلی فیلم پاپیون آن قدر زلال و روان است که بی تردید جمع کثیری از دوستداران موسیقی فیلم به آن عشق می ورزند و می توانند آن را به خوبی زمزمه کنند اما این تم با همه زیبایی اش، متاسفانه هیچ ربطی به شخصیت اصلی فیلم که خود پاپیون است ندارد ولی در تمام فیلم با خود این شخصیت همراه است. جری گلد اسمیت همیشه تحت تاثیر کلود دبوسی و موریس راول، آهنگسازان فرانسوی اواخر دوره رمانتیک بود. او موسیقی پاپیون را نقطه اوج تاثیر پذیری خود از این دو آهنگساز بزرگ می دانست کار در خشانی که در سال 1973 به خاطر آن نامزد اسکار هم شد.
 پاپیون شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او به آزادی را از بین ببرد.
 در پایان فیلم در حالی که پاپیون و لوئیس بیش از 70 سال سن دارند در جایی آرام تبعید می شوند که پاپیون باز هم نقشه فراری را طرح می کند که این بار لوئیس با او همراه نمی شود. آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و از هم خداحافظی می کنند آنگاه پاپیون به اقیانوس می پرد و شناکنان بلند فریاد می زند : آهای حروم زتده ها من هنوز زنده ام.
 منبع: انجمن پارسی گلد
 -----
 فیلم پاپیون، بیانگر گوشه ای از داستان زندگی هنری چریِری، که به پاپیون (به زبان فرانسوی یعنی پروا نه ) معروف بود میباشد. اطلاق این اسم به وی، خالکوبی شکل پروانه ای بود که در جلوی سینه اش دیده می شد. پاپیون با جرمی اندک، به اشتباه محکوم به قتل و مجازات حبس ابد در ندامتگاه مستعمره گویان فرانسه (واقع در شمال شرقی آمریکای جنوبی) گردید پاپیون تصمیم به فرار گرفت ولی در این راه دوبار شکست خورد. ولی سرانجام به آزادی رسید.
 کارگردانی این شاهکار سینمایی را فرانکلین جی شافنر برعهده داشت. شافنر پسر یک مبلغ مذهبی آمریکایی بود که کارگردانی را با ساخت سریالهای تلویزیونی آغاز نمود. وی در سال 1954جایزه "اِِمی" را با ساخت فیلم 12 مرد ناراحت از آن خود ساخت. اولین فیلم بلند وی در سال 1963 و با نام استریپر ساخته شد، پس از آن در سال 1964باکارگردانی فیلم ساقدوش اثری بزرگ و به یادماندنی از خود بر جای گذاشت. با ساخت فیلم محبوب سیاره میمونها در سال 1968که فیلمی فضایی و حاکی از دیدی نو در ترکیب دراماتیک پرده عریض بود، شافنر گامی بلند در طی مسیر سینمائیش برداشت. وی در سال 1973 فیلم پاپیون را بافیلمنامه ای از دالتون ترامبو و موسیقی جاودانه ی جری گولد اسمیت، بصورت تکنی کالر/پاناویژن عرضه داشت. وی در سال 1981برای ساخت فیلم ابوالهول مبلغ 1500000دلار دستمزد دریافت کرد که در نوع خود یک رکورد بود.
 منبع: هنر هفتم
 -----
 پاپیون از آن فیلمهایی است که ارزش یکبار دیدنش را دارد وبسیاری از ایرانیهای علاقمند به سینما حداقل یکبار تجربه مشاهده این فیلم را البته با حذف برخی بخشهای آن از تلویزیون ملی داشته اند.
 فیلم پاپیون از موسیقی زیبا، بازی خوب و داستان جذابی برخوردار است که آنرا فیلمی به یاد ماندنی می کنند و از بهترین فیلمهای است که تاکنون دیده ام، اگر چه در نوجوانی موسیقی آن بیشتر برایم جذاب بود اما بعدها داستان و ماجرای شخص اول داستان برایم از جذابیت بیشتری برخوردار بود.
 احتمالا میدانید که پایپون سرگذشت و ماجرای هنری ( یا همان پاپیون - با بازی استیو مک کوئین) است که تحمل زندان و اسارت را ندارد و تلاش میکند از زندان بگریزد و بارها بازداشت و مجددا به زندان مخوف تری فرستاده می شود در اینحال ماجراهای بسیار جالبی نیز در طول فرارش برای پیش می آید.آنچه در شخصیت پاپیون برای من جذاب است تسلیم نشدن در برابر اسارت و آزاد منشی اوست که با وجودیکه سالها زندانی است اما همچنان تلاش دارد تا از هر فرصتی برای فرار و رسیدن به آزادی استفاده کند. او حتی بر خلاف دوست نزدیکش لوئیس وگا (با بازی داستین هافمن ) در پیری نیز تسلیم اسارت و زندگی در جزیره ای دور افتاده نمی شود و بالاخره فرار میکند.پاپیون با وجودیکه تنش اسیر بود اما روحش و فکرش هرگز تسلیم نشد. اگرچه این یک داستان بود اما چنین شخصیتی بسیار خواستنی و دوست داشتنی است.
 منبع: انجمن هم میهن
 ----
 من هنوز زندهام.....شاید شاهکار ترین دیالوگ فیلم همین باشد.
 آزادی وارزش آزادی در رفتار پاپیون به زیبایی به تصویر کشیده شده است پاپیون روی بدن خود یک پروانه را خالکوبی کرده است که حس آزدی خواهی او نشان می دهد و در بیشتر صحنه ها تو این پروانه را میبینی....تنها چیزی که پاپیون را زنده نگه می دارد امید است.
 بازی بی نظیر مک کوئین و داستین هافمن شما را به تحسین بر می انگیزد... شخصیت پاپیون و دگا هردو برای تو قابل درک است..پاپیون برای ازادی می جنگد و دگا در برابر این شرایط به دنبال راه می گردد ولی در صحنه اخر تو تفاوت این دو را به وضوح می بینی...
 فرانسه این روزها، آرمان عدالخواهی من میشود.قانون مدنی فرانسه می شود الگو..و من تمام آرمان عدالت خواهی ام را در نظام رومی ژرمنی دنبال می کنم و کامن لاو را با نگاهی از تردیدمی نگرم..
 فرانسه برای رسیدن به این ازادی از کجا عبور کرده است:؟.از مستعمره ها،از قوانین ضد بشری، از درد انسانی، ازتنهایی ادم ها.... آبی اقیانوس...به ارزش ازادی...من هنوز زنده ام
 انچه در این فیلم مهم است ازادی است، به هرقیمتی..به قیمت انفرادی 5 سال..به قیمت ندیدن نوربه مدت 6 ماه... به قیمت جزام..به قیمت مرگ..
 این فیلم در سال 1973 ساخته شده است.موسیقی فیلم "پاپیون" ساخته ی "جری گلداسمیت" نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم دراماتیک بوده است و به نظر من و ادم های زیادی شاهکار است..به احتمال زیاد این موسیقی را شنیده اید...
 موزیک فیلم پاپیون یا پروانه به واقع شاهکار گلد اسمیت است. آهنگ فیلمی که درباره مردی به نام پاپیون است که تا آخرین لحظه عمرش به فکر رهایی و آزادی از زندانی است که در آن حبس شده است. موسیقی این فیلم به واقع نشان دهنده روحیات مبارزه طلبانه این مرد است و به انسان احساس آزادی و رهایی میدهد. گلد اسمیت، موسیقی این فیلم را با الهام از پرواز یک پروانه ساخت. در هنگام شنیدن این موزیک انسان به وضوح میتواند حرکات بال پروانه و حس آزادی طلبی آن را حس کند. از این آهنگ زیبا در جشواره گرمی سال 1952 به عنوان موسیقی فیلم برتر تقدیر شد.
 منبع: آبان


~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نقش هدف و اراده ی انسان

فیلم پاپیون با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ساخته سال ۱۹۷۳ است.داستان فیلم درباره مردی به نام پاپیون است که با پاپوش به جرم قتل٬ محکوم به حبس ابد شده و تلاش می کند از زندان فرار کند.تلاشی که هر بار در آن ناموفق است و دوباره گرفتار می شود ولی پاپیون دست از تلاش برنمی دارد.وی از همان ابتدای زندانی شدن در فکر فرار است در کشتی انتقال زندانیان با لوئیس دگا جاعل بسیار حرفه ای و البته پولدار پاریس آشنا می شود و قرار می گذارد در قبال حفاظت از دگا٬وی هزینه فرارش را بپردازد.پاپیون بارها جان دگا را نجات می دهد حتی به خاطر او با یک افسر درگیر می شود و به دوسال انفرادی فرستاده می شود به جایی به نام جهنم سکوت.در تنهایی و تاریکی بدون آب و غذا تا جایی که مجبور می شود سوسک و هزار پا بخورد اما زنده بماند و نامی از دگا نیاورد چرا که دگا در انفرادی زنده نمی ماند و هزینه فرار او با دگاست.اما وقتی فرار می کنند و به یک جزیره می رسند به او می گوید اگر می دانستم پایت مو برداشته ولت می کردم و این کار را می کند و برای نجات خودش دگا را رها می کند و تا آخر فیلم از او خبری ندارد زندگی دگا تا جایی که به فرارش کمک کند برای او مهم است نه بیشتر.
وقتی از انفرادی آزاد می شود شروع می کند به ورزش کردن و تقویت خودش و دوباره نقشه فرار می کشد و فرار می کند اما در کمال ناباوری دوباره اسیر می شود و به یک جزیره تبعیدش می کنند جایی که دگا نیز زندگی می کند دگایی که همه چیز خود را از دست داده و مردم گریز شده ولی به این زندگی عادت کرده است.اما پاپیون همچنان در فکر فرار است و در واقع پاپیون به خاطر فرار زنده است و نه چیز دیگر اگر روزی ایمان داشت که نمی تواند فرار کند آن روز به طور حتم روز آخر زندگی اش می شد پاپیون هرگز به بعد از فرار فکر نکرد و فیلم نیز با فرار وی به اتمام می رسد در حالیکه بعد از فرار معلوم نیست چه اتفاقی برایش می افتد آیا زنده می ماند یا نه؟آیا دچار سرگردانی نمی شود؟نمی دانیم.پاپیون حتی نمی دانست آزادی را برای چه می خواهد درست است هدف او یعنی فرار او را زنده نگه داشت اما این کافی نیست انسان باید بداند آن را برای چه می خواهد و این یکی از مهمترین سوالات زندگی هر فردی است.دلیل خواسته هایمان و رفتاری که براساس آن خواسته ها شکل می گیرد.
در همین تم فرار از زندان می توان به فیلم رهایی از شاؤوشنگ اشاره کرد که شخصیت اصلی تصمیم دارد رستورانی تاسیس کند و به خاطر همین فرار می کند و موفق نیز می شود.
انسان باید چندین گام جلوتر را ببیند ولی در حال زندگی کند به قول معروف جهانی بیندیشد اما ناحیه ای عمل کند.شاید پاپیون به همین دلیل زندگی خود را تباه کرد کسی چه می داند شاید اگر در زندان می ماند برایش بهتر می شد شاید آزاد می شد شاید می توانست بیگناهی خود را ثابت کند درست مانند تیم رابینس در رهایی از شاؤوشنگ که با ماندن در زندان به بقیه سواد یاد داد و کتابخانه را مجهز کرد و ثروت کافی برای رستورانش به دست آورد بهترین استفاده را از بدترین موقعیت(زندان) کرد.گناه پاپیون همین تباه کردن زندگی اش است.
نویسنده : ایمان تات داودآبادی
http://up.cafenaghd.ir/up/cafenaghd/movie-information/400688.gif
هنوز "پشت میله ها" زنده ام؟!

«من حالم خوبه؛ اما میخوام یکی دیگه اینو بهم بگه تا خیالم راحت بشه. به نظر تو من حالم خوبه»؟! پاپیون با نگاهی رئالیستی، دنیای یک زندانی انفرادی را توصیف میکند. هرگز نفهمیدم چرا بسیاری از منتقدان، پاپیون را فیلمی در وصف آزادی انسان میدانند!؟ از ابتدا تا انتهای پاپیون، تلاش و شکست مداوم انسان در نیل به آزادی است که از پشت میلهها به تصویر کشیده میشود. پاپیون و سایر زندانیان باهر بار فرار از زندگی در تبعید و زندان، باز خود را دربند مییابند. تازه پس از تمامی آن مشقتها، تنها قلیلی موفق میشوند به پشت میلههای زندان باز گردند و بقیه کشته میشوند!! حتی تصویر پایانی فیلم نیز که پاپیون را در حال فرار از جزیره نشان میدهد و او فریاد شوق سر میدهد، نمیتواند نوید آزادی او را دهد. جدای از لوئیس که دیگر فرار را راه چاره زندگی خود نمیداند و در همان جزیره به زندگی عادی خود میپردازد، پاپیون میرود تا چون بقیهی بخشهای فیلم، زندگی واقعی دیگری را تجربه کند که چون واقعی است و تازمانی که او زنده است، هرگز از محدودیت و دربند بودن خالی نیست!؟ پاپیون نمیتواند حتی سرودی در وصف نبرد انسان برای آزادی باشد. چرا که تجربه و زیستنی واقعگرایانه است، نه میل و ندایی آرمانگرایانه. اتفاقاً تلاش مداوم انسان برای کسب آزادی که با دربندشدن او به پایان میرسد نشان از تحقق واقعی شکست انسان در نیل به آزادی دارد! آیا آن اظهارنظری بسیار صریح و تند مینماید!؟ اگر تبیینی از فیلم واقعگرای پاپیون موردنظرست، پس میبایست به بیرحمی و صراحت واقعیت باشد. شاید به همین سبب است که آرمانگرایی است که میتواند محرک اولیه هر تغییری باشد، نه واقعگرایی. جایی که پاپیون در خواب میبیند او را سرزنش میکنند که زندگی خویش را تباه ساخته است، در حقیقت آن ندای درون اوست که بر اثر تعامل با واقعیت و با عینک آن به وی نیشتر میزند، ولی او عملاً برخلاف آن، لوئیس را لو نمیدهد. زیرا لوئیس تنها به خاطر او خطر کرده و نارگیلی را به او رسانده بود و پاپیون خوب میدانست که لوئیس تاب مقاومت در مقابل آن شکنجهها را ندارد. هنگامی که به یاد میآورم پاپیون برحسب زندگی واقعی انسانهایی ساخته شده است، ذهنم از قفس تصور آن فرار میکند و از شنیدن ندای آن تبعید، طفره میرود. اکنون با گذشت سالها و مشاهده مجدد آن، هنوز درک نمیکنم که چگونه پاپیون هرگز ناامید نشد و به دور از هر آرمانگرایی، شکنجه در انفرادی را برگزید!؟ ندیدن هر گونه موجود زندهای، نشنیدن صدای هیچ پرندهای، به دور از خبر هر واقعهای، محروم از دیدن حتی نور خورشید...، باید اعتراف کنم آن تجربه، آنقدر بزرگ است که هیچ کس با مشاهده صرفش قادر به درکش نخواهد بود!؟ آن از یک سوی، تأویلی است که خود به نارسی تأویل پهلو میزند و از سویی دیگر، اعلام میکند، اگر تأویلی وجود داشته باشد که مدعی شود، اعمال و تجاربی هستند که چون بیانگیزهی هر گونه پاداشی یا دستاوردی به فداکاری اقدام میورزند، از این روی در دنیایی دیگر پاداش و دستاورد اعمال خود را دریافت خواهند کرد، پس پاپیون بیشک شأن نزول آن خواهد بود، به شرط این که چنین تأویلی در اندیشهی خالقان آن اعمال تأویل نشود، چرا که در غیر این صورت معامله خواهد بود، نه فداکاری!؟
نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی آبادی
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
تاملی در فیلم پاپیون

سومین جلسه پخش فیلم های سیاسی، روز دوشنبه با همکاری انجمن علمی دانشجویی انسان شناسی و گروه انسان شناسی فرهنگی انجمن جامعه شناسی ایران، روز دوشنبه 9 دی 1387 در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. در این جلسه طبق روال گذشته پس از پخش فیلم، دکتر ناصر فکوهی فیلم را از منظر انسان شناسی سیاسی بررسی کردند. آنچه در زیر می آید خلاصه ای از سخنان دکتر فکوهی در مورد فیلم "جوخه" اثر الیور استون در زیر می آید.
فیلم جوخه یک فیلم سیاسی و در عین حال یک فیلم جنگی است. باید به این مساله توجه کرد که این ها، دو ژانر مختلف در سینما هستند که در فیلم جوخه در کنار هم مورد استفاده قرار گرفته اند. سینمای جنگی بیشتر در کشورهایی شکل می گیرد که خودشان به نوعی یک جنگ بزرگ را تجربه کرده اند؛ کشورهایی مثل آمریکا، روسیه، ژاپن، ایران و... کشورهایی هستند که در ژانر جنگ فیلم ساخته اند. در مورد سینمای جنگی به طور کلی باید گفت که در این ژانر دو رویکرد متفاوت وجود دارد: یکی رویکرد ایدئولوژیک و دیگری رویکرد کنش گرایانه و اراده گرایانه. کشورهای مختلف با رویکردهای متفاوت به این ژانر پرداخته اند؛ سینمای جنگی روسیه و ایران عمدتا ولب نه انحصارا سینمای جنگی با رویکرد ایدئولوژیک بوده اند در حالی که سینمای جنگی امریکا در عین حال هر دو نوع رویکرد را در کنار هم مورد استفاده قرار داده است.
در این ژانر به تدریج که از دوره ی جنگ دور می شویم، سینمای جنگی با ژانرهای دیگر سینمایی ترکیب می شود؛ یعنی اگر نقطه ی صفر را پایان جنگ بگیریم هر چه جلوتر می رویم شاهد این هستیم که ژانرهای مختلف در ترکیب با ژانر جنگ، موجب آفرینش آثاری می شوند همچون "دیکتاتور بزرگ" اثر چارلی چاپلین، که زمینه ی غالب در آنها جنگ است اما فیلم به طور کلی به ژانر کمدی اختصاص دارد.
وقتی صحبت از سینمای جنگی در آمریکا پیش می آید، باید به پیشینه ی تاریخی متفاوت آمریکا نسبت به سایر کشورها توجه کرد. آمریکا تنها کشوری است که در طول تاریخش مدام در حال جنگ بوده و همانطور که می دانیم شروع تاریخ آمریکا هم، با جنگ های استعماری بین اروپاییان و بومیان آمریکایی بوده است. در اینجا باید به این نکته توجه شود که منظور از جنگ این است که آمریکا در طول تاریخش مدام در گوشه و کنار جهان درگیری های نظامی داشته است(جنگ های داخلی و جنگ های امریکای مرکزی و جنوبی) و این روند ادامه دارد تا اینکه بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا وارد جنگ هایی در مقیاس جهانی می شود؛ چرا که بعد از این زمان آمریکا به یک امپراطوری تبدیل می شود و منطق جنگ در منطق امپراطوری حفظ می شود. یک امپراطوری برای تداوم سلطه ی خود بر ناحیه ی تحت نفوذش و همچنین گسترش این ناحیه، مدام در حال جنگ است و این امر در مورد تمام امپراطوری های قدیمی هم صادق است؛ چنانکه می بینیم امپراطوری هایی مثل امپراطوری هخامنشی در ایران یا امپراطوری روم باستان ناچار بوده اند بجنگند، چرا که امپراطوری ها یک هژمونی گسترده به وجود می آورند که طبیعتاً در مقابل این هژمونی گستره، مخالفت های گسترده ای هم شکل می گیرد و تنها راه مقابله با این مخالفت ها، استفاده از نیروی نظامی ست و در هیاهوی همین جنگ هاست که امپراطوری ها به تدریج ضعیف شده، تجزیه و سرانجام نابود می شوند.
در زمان حاضر آمریکا در چنین وضعیتی قرار دارد. اینکه تاریخ آمریکا با جنگ و خشونت پیوند خورده است، خود دلایل تاریخی دارد. یکی از این دلایل برمی گردد به آغاز تاریخ این کشور. دلیل دیگری که می توان برای این مسئله ذکر کرد، رویکرد آرمان گرایانه ای است که در تاریخ آمریکا غالب است و همواره می خواهد از آمریکا سرزمینی بسازد که مردم از همه جای جهان به آنجا بیایند و در رفاه و آسایش زندگی کنند. طبعاً مهاجرت های گسترده از همه جای جهان و تجمع فرهنگ های گوناگون در یک سرزمین، تضادهایی به همراه خواهد داشت و این تضادها هستند که سبب بروز خشونت می شوند. دلیل این که آمریکا هنوزهمانند دیگر دولت- ملت های دموکراتیکِ توسعه یافته، تن به قانون خلع سلاح عمومی نداده است رواج همین خشونتِ نهادینه شده است. در عین حال رابطه ی آمریکا با دیگر ملت ها، همواره رابطه ای هژمونیک بوده است. اثبات این مدعا هم در این امر آشکار است که می بینیم آمریکا در همه حال در یک یا چند جا درگیر جنگ بوده است. این جنگ ها طبعاً هزینه ی زیادی برای آمریکا داشته است و دارد؛ اما در این میان دو جنگ ویتنام و عراق از همه پرهزینه تر بوده اند.( چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ انسانی)
جنگ ویتنام جنگی بود که در ابتدا فرانسه آن را آغاز کرد اما پس از اینکه آمریکا وارد جنگ شد، فرانسه خود را کنار کشید و آمریکا به مدت 10 سال از 1965 تا 1975 درگیر این جنگ بود. در مورد جنگ ویتنام حالا می توان صحبت کرد چرا که سال ها از پایان آن گذشته است و اثراتش آشکار شده اند؛ اما در مورد جنگ عراق حالا نمی توان بحث کرد چرا که این جنگ هنوز در جریان است.
در مورد جنگ ویتنام فیلم های زیادی ساخته شده است و هر کدام از این فیلم ها با دید متفاوتی به مسئله پرداخته اند. الیور استون، کارگردان فیلم "جوخه"، سه گانه ای در مورد جنگ ویتنام دارد که جوخه یکی از آنهاست و دو فیلم دیگر عبارتند از "متولد چهارم ژوئیه" و "آسمان و زمین". الیور استون در این سه گانه عمده ترین مسائلی را که راجع به جنگ ویتنام ناگفته مانده اند، مطرح می کند. الیور استون در این فیلم ها نشان می دهد که مسئله ی جنگ برای آزادی که در ارتباط با جنگ ویتنام مطرح می شده است صرفاً یک خیال پردازی بوده است. در حقیقت این مسئله یک ایدئولوژی سیاسی بوده است که برای پیروز شدن در نبرد بر سر قدرت بین روسیه و آمریکا، به کار گرفته شده تا جوانان بیگناه را برای جنگیدن روانه ی ویتنام کند. تصویری که از ویتنامی ها ساخته می شود، بسیار همانندِ همان ایدئولوژی نژادگرایانه و تطورگرایانه ای است که استعمارگران برای توجیه وحشی گری هایشان به کار می بردند: تصویر انسان های وحشی و جنایتکاری که باید آنها را کشت تا آزادی و صلح در جهان حکمفرما شود. حتی در انتخاب سربازان هم دقت می شده است، سربازان معمولاً از بین افراد ساده و یا حتی عقب مانده و فقیر انتخاب می شدند؛ افرادی که حاضر بودند برای اینکه کارت اقامت آمریکایی بگیرند دست به هر کاری بزنند.
گفتمان جنگ به طور کلی، یک گفتمان خشونت طلب است و از آنجا که هدف از بسیاری از این گونه جنگ ها، هدفی «مقدس» اعلام می شود، کشتار در آنها نیز «مقدس» وانمود می شود. در حالی که الیور استون در فیلم جوخه نشان می دهد که در جنگ ویتنام مسئله اینگونه نبوده است؛ یعنی نه تنها هدفِ مقدسی در کار نبوده است بلکه ما صرفاً با یک تجاوزگری وحشیانه روبه رو هستیم. در صحنه ای از فیلم می بینیم که چند سرباز آمریکایی قصد دارند به دختربچه ای تجاوز کنند. از لحاظ اخلاقی، هیچ تفاوتی نیست که این تجاوز در محیط جنگی اتفاق بیافتد و یا در کوچه پس کوچه های نیویورک. آدم هایی که حاضرند چنین کاری را انجام دهند، از لحاظ فیزیکی و روانی آدم های یکسانی هستند؛ اما مسئله اینجاست که ایدئولوژی جنگ در محیط جنگی، به افراد مشروعیتی می دهد که این مشروعیت در کوچه پس کوچه های نیویورک وجود ندارد. ایدئولوژی جنگی، بسیاری از اعمال ناشروع و غیرانسانی را به اعمال مشروع تبدیل می کند و به آنها چارچوب انسانی می دهد و به همین دلیل است که می بینیم کشتار، تجاوز و وحشی گری به صورت امری عادی در می آید. محیط جنگی، محیطی است آزاد که به انسان ها امکان می دهد تا غرائز سرکوب شده شان را ارضا کنند و به همین دلیل است که ایدئولوژی جنگی یک ایدئولوژی بسیار مخرب است. این قواعد تنها در محیط جنگی حاکم هستند، اما به محض اینکه سربازان به محیط عادی بازمی گردند دچار ضربه ی سختی می شوند، چرا که به جنایات خود پی می برد و دچار عذاب وجدان می شوند. در عین حال این ها از سوی جامعه برچسب جنایتکار می خورند و حتی از سوی خانواده های خودشان هم طرد می شوند.
نتیجه ای که می توان از بحث های مطرح شده گرفت این است که جامعه ی آمریکا یک مشکل اساسی دارد، ابتدا با خودش و در مرحله ی بعد با دیگر جوامع و با بشریت. جامعه ی آمریکا،جامعه ای ست پر از تضاد؛ چرا که بر پایه ی عقاید آرمان گرایانه ای شکل گرفته است که توانایی محقق کردنشان را ندارد. شاید بتوان گفت جامعه ی آمریکا پیش از اینکه یک جامعه باشد، یک پروژه باشد، یک پروژه ی اتوپیاییِ شکست خورده. اینکه ما بیاییم و به افراد تلقین کنیم که همه شان دارای شانس برابر هستند به رغم اینکه از فرهنگ های گوناگون آمده اند و شغلشان چیست و... یک پروژه ی کاملاً خیالی است و این پروژه محقق نمی شود مگر اینکه ساختارهای جهانی ودر عین حال ساختارهای جامعه ی آمریکا دچار تغییر اساسی شوند.
نویسنده: هادی دوست محمدی
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نقد

پاپیون، فیلمی ست ساخته فرانکلین جی شافنر محصول 1973 آمریکا، بر اساس رمانی واقعی از هنری چاریر. با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن. موسیقی این فیلم نامزد اسکار شد.
- پاپیون تو بر می گردی.
- نه، بر نمی گردی!
به نظر من تمام فیلم پاپیون در جدال بین این دو گزاره در نظر پاپیون است. آیا او باز می گردد یا نه؟صدق و کذب این دو عبارت در ادامه ی فیلم، باعث کشش و جذب مخاطب می شود. عده ای مجرمین به حکم دادگاه جزایی فرانسه، محکوم به حبس در زندان «گویان» فرانسه می شوند. انها می بایست این کشور را فراموش کنند چون فرانسه برای حفظ شئون اجتماعی خود، آنها را تبعید کرده است. تبعید به جایی که فرار از آنجا محال به نظر می رسد و مساوی با مرگ است. جدال پاپیون در این فیلم با چند عامل است: محکومیتی که دادگاه فرانسه برای او تعیین کرده، شرایط طاقت فرسای زندان و طبیعت و جریان سریع آب که اغلب فرار های او را با شکست مواجه می کند.
پاپیون در این فیلم بیش از آنکه دغدغه ی رهایی از محکومیت دادگاه فرانسه را داشته باشد، دغدغه ی آزادی از محیط و فشاری را دارد که او را نه تنها به عنوان یک زندانی، بلکه به عنوان یک انسان در خود فرو برده و با شکنجه های روحی و جسمی، ذهنش را از هر آنچه که دغدغه ی انسانی ست، خالی کرده و به موجودی شبیه انسان تبدیل می کند.
در جایی از فیلم، هنگامی که پاپیون در فرار شکست می خورد و محکوم می شود که در زندانی دیگر در یک سلول انفرادی، شش ماه را به سر بَرَد، فرمانده ی زندان در خطاب به او می گوید:
« هدف ما اصلاح و نو سازی نیست. کشیش هم نیستیم. تبدیل کننده ایم. عین کنسرو سازی! از آدم های شرور، انسانهای بی آزاری می سازیم. این کار را هم به این صورت انجام می دهیم: با خُرد کردن جسم،عاطفه، روان و مغز.اینجا حوادث عجیبی برای مغز رخ می دهد.امید نجات را هم از کله ات دور کن.»
این گفتار بیننده را کنجکاو می کند که از خود بپرسد: عاقبت پاپیون چه خواهد شد؟آیا راه گریزی هست؟آیا او در مقابل شکنجه دوام خواهد آورد؟ باید گفت حتی بعد از تمام شدن فیلم هم به طور قطع نمی توان به جواب این سوالها رسید.
به نظر من، بعد از اولین تجربه شکست پاپیون، نگاه مخاطب به او، دیگر نگاه به یک زندانی نیست.نگاه به انسانی اسیر و مجبور است در محیط استوایی گویان. کسی که حتی نمی تواند از حال خود خبر دار گردد و از دیگری می خواهد حالش را برایش بگوید.
در مقابل پاپیون، فردی به نام «دگا» ست. که نه تنها خود را مجبور نمی بیند،بلکه شیوه ی سازگارانه ای در مقابل این شرایط پیش می گیرد. کسی که روزگاری، جعل کننده ی اوراق قرضه ی دولت بوده و زندگی حرفه ای داشته است. و امیدوار بود که با پول بتواند نگهبانان و مسئولین زندان را مجاب کند که او را فراری دهند. غافل از اینکه این افراد، خود زخم خورده ی اوراق جعل شده ی او بودند.
در پایان فیلم، زمانی که پاپیون هنوز در امید رهایی و آزادی به فکر نجات است، دگا در مزرعه ای خوک می پروراند.
پلانی فوق العاده گویا در میا نه ی داستان وجود دارد. پاپیون نزدیک ساحل خطاب به قاضی می گوید: من بی گناهم.من واسطه را نکشتم. و قاضی- شاید وجدان آدمی- او را ملامت می کند که: محکومیت تو به دلیل قتل نیست. بلکه تو زندگی خود را تباه کرده ای. وجزای چنین کاری مرگ است.
پارادوکس قضیه اینجاست. تو زندگی را تباه کردی و باید بمیری. تو مایه ی مرگ زندگی شدی. تباهی یعنی افول آدمی از انسانیت به حیوانی غریزه مدار و بی روح و بی عاطفه. در حالی که دگا چون خبر دار می شود که مامورین زندان از ماجرای نارگیل ها که مخفیانه برای پاپیون فرستاده بود، آگاه شده اند می گوید: اگر من بودم به مامورین می گفتم که چه کسی نارگیل ها را داده است. ولی پاپیون می گوید: من هنوزآنقدر گرسنه نشده ام. هنوز آنقدر تابع غریزه نیستم.
موسیقی فیلم(از جری گلد اسمیت) مناسبت تام با مضمون آن دارد. جالب است که موسیقی فیلم از خود ان معروف تر است. چرا که در بین افرادی که فیلم را ندیده اند، محبوب است.
جمله ی پایانی فیلم، در حالی که پاپیون با کیسه ای، روی دریاست و آخرین تلاشش برای رهایی، بی نهایت تاثیر گذار است:«پاپیون به آزادی دست یافت.»
دگا با آن عینکه ذره بینی اش تا آنجا که توانست به دریا خیره شد و پاپیون مانند نقطه ای سفید بر آبی دریا بود و انگار می گفت:
آی حرامزاده ها! من هنوز زنده ام.
نویسنده: معصومه حقی
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نقد

افتخارات : کاندید دریافت جایزه اسکار برای بهترین موسیقی متن، کاندید دریافت گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد برای استیو مک کوئین
درباره فیلم :
پاپیون اگرچه در بین آثار شاخص سینمای کلاسیک در جایگاه پائین تری نسبت به کازابلانکا یا پدرخوانده قرار می گیرد اما در نوع خود یکی از بهترین های سینماست. شخصیت شرور پاپیون به عنوان یک زندانی که تمام هدف اش فرار از زندان و رسیدن به آزادی ( البته تعریف او از آزادی همان فرار از زندان است و دیگر هیچ )، تا سالهای سال مورد تقلید بسیاری از فیلمها قرار گرفت که بهترین این تقلید ها را « رستگاری در شاوشنگ » انجام گرفت که از آن به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما هم یاد می کنند.
داستان فیلم ( برگرفته از ویکی پدیا )
هنری چاریر یا پاپیون (استیو مک کوئین) فردی است که به اتهام قتل یک واسطه در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه برود ولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعی است که برای او پاپوش درست کردهاند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا میشود. دگا به دلیل جعل کردن اوراق قرضه ملی فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است. دگا به طریقی مقدار زیادی پول را با خود حمل میکند و اکثر زندانیان همراه آنان این موضوع را میدانند. دگا ناچار میشود پیشنهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینه فرار او را متقبل شود. این، سرآغاز آشنایی این دو است. در نهایت پس از سالها تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق به فرار میشود ولی دگا با او نمیرود.
کارگردان :
شافنر کارش را با ساخت سریالهای تلویزیونی آغاز کرد و برای اولین بار در فیلمبرداری این سریالها از روش حرکت دوربین در صحنه استفاده کرد ( در آن زمان اکثراً دوربین در مکانی ثابت قرار می گرفت ). او علاوه بر نوآوری هایی که در سبک کارگردانی ایجاد کرده بود، علاقه زیادی هم به ژانر علمی تخیلی داشت که همین امر سبب شد تا فیلمی تحت عنوان « سیاره میمون ها » را با بازی چارلتون هستون کارگردانی کند که سالها بعد تیم برتون هم آن را بازسازی کرد. اما با وجود فیلمهای موفقی که در کارنامه شافنر وجود دارد ( مانند فیلم پاتون که موفق به دریافت 7 جایزه اسکار شد )، او با پاپیون برای تماشاگران سینما ماندگار شد. فیلمی که نام او را بیش از پیش بر سر زبانها انداخت اما بعد از آن هرگز نتوانست موفقیتی مانند گذشته را تکرار کند. شافنر در سال 1989 به علت ابتلا به سرطان ریه، دار فانی را وداع گفت.
بازیگران :
استیو مک کوئین ( برگرفته از سینمای جهان ) : استیو با بازی در فیلم حباب در سال 1957 وارد عرصه سینما شد. و در سال 1958 با بازی در سریال تلویزیونی جایزه بگیر که در کشور ما با نام پیگرد به نمایش در آمد نامی برای خود دست و پا کرد و به محبوبترین چهره آن زمان تلویزیون تبدیل شد. او پس از این شروع به گشتن به دنبال پدرش کرد تا او را برای اولین بار ببیند؛ پس از جستجوی فراوان عاقبت مکان زندگی وی را یافت و برای دیدار پدر راهی آنجا شد. اما زمانی که وارد خانه پدر شد او یک روز بود که از دنیا رفته بود و حسرت دیدارش را برای تمامی عمر به دل استیو گذاشت. همسر دوم پدر استیو به او گفت: زمانی که سریال تو شبها از تلویزیون پخش می شد پدرت با علاقه به آن نگاه می کرد و می گفت: قهرمان این فیلم احتمالاً پسر من است ؛ اما هیچوقت پدر استیو موفق نشد پاسخی مثبت برای این گمان خود بشنود.
استیو پس از این ماجرا بیش از پیش به سینما پرداخت و با بازی در فیلمهای معروفی چون نوادا اسمیت ؛ دانه های شن؛ فرار بزرگ؛ بچه سینسیناتی؛ هفت دلاور؛ بولیت؛ حادثه توماس کراون؛ آسمانخراش جهنمی و چند فیلم دیگرشهرتی جهانی برای خود دست و پا کرد. او همیشه هامفری بوگارت؛ جیمز کاگنی و جان وین را مورد ستایش خود قرار می داد. در همین سالها بود که استیو با نیل آدامز، بازیگر آن زمان هالیوود آشنا شد و ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای تری لزلی و چدویک استیون بود. استیو در فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید قرار بود با پل نیومن همبازی شود ولی بخاطر درخواست دستمزد زیاد که از عادتهای او بعد از شهرتش بود از کار کنار رفت و جای خود را به رابرت رد فورد داد.
در 9 آگوست سال 1969استیو به یک مهمانی شبانه در خانه کارگردان بزرگ سینما رومن پولانسکی دعوت شد. اما بخت بالای خود او آنشب به آن مهمانی نرفت. آن شب آن مجلس مورد هجوم وحشیانه تبهکاری به نام چارلز منسون و گروهش، موسوم به گروه HELTER SKELTER قرار گرفت. چارلز منسون در آن حادثه شارون تیت همسر رومن پولانسکی را ؛ که خود هنر پیشه بود و در آن دوران لقب زیباترین هنرمند هالیوود را یدک می کشید و اتفاقاً هشت ماه و نیمه هم باردار بود را با 15 ضربه چاقو از پا در می آورد. پس از این حادثه استیو تصمیم گرفت بطور مخفیانه باخود اسلحه حمل کند، و نیز مشغول یادگیری کاراته شد و موفق به اخذ کمربند مشکی و دان 9 در این رشته رزمی گردید؛ سپس به فراگیری جیت کاندو نزد بروس لی پرداخت و به یکی از بزرگترین شاگردان بروس لی تبدیل شد. او همچنین موتور سواری بسیار قابل و ماهر بود و موتور سواری او در صحنه هایی از فیلم فرار بزرگ خود گواه این واقعیت است. در سال 1972 استیو برای بازی در فیلم فرار مرگبار همبازی الی مک گرا، هنرپیشه دختر فیلم LOVE STORY شد. در جریان فیلمبرداری این فیلم بود که استیو و الی دلباخته یکدیگر شدند بطوری که از ابراز عشق و علاقه به یکدیگر،حتی پیش چشم عکاسان و شاهدان عینی نیز لحظه ای به خود تردید راه نمی دادند. و پس از اتمام کار ساخت این فیلم،آن دو با یکدیگر ازدواج کردند.
سال بعد، یعنی در سال 1973 زمانی که استیو مک کوئین برای بازی در شاهکار پاپیون در کنار داستین هافمن، به همراه گروه ساخت فیلم راهی آمریکای لاتین شد، الی او را در این سفر همراهی کرد. اما ازدواج آنها چهار سال بیشتر دوام نداشت و در سال 1976از یکدیگر جداشدند. استیو سپس در یک فیلم وسترن غیر معمول، با نام تام هورن ایفای نقش کرد.
درسال 1978 استیو با یک مدل و مانکن به نام باربارا مینتی آشنا می شود و پس از مدتی بایکدیگر ازدواج می کنند. در سال 1979 استیو مشغول ایفای نقش در فیلم شکارچی تبهکاران گردید. در جریان فیلمبرداری صحنه های تعقیب و گریز این فیلم استیو دچار سرفه های طولانی و ضعف شدید می گردید. در 22 نوامبر سال 1979 به دکتر مراجعه نموده و دکترها سرطان ریه را تشخیص دادند؛ و به او مهلتی شش ماهه دادند؛ اما وی بخاطر فیلمبرداری سکانسهای باقیمانده فیلم تا یک ماه با هیچکس درباره بیماریش سخن نگفت.
سرانجام استیو مک کوئین با آخرین جمله اش در سکانس پایانی فیلم شکارچی تبهکاران که گفت: «خدا برکتت دهد» با دنیای سینما خداحافظی کرد. درماههای آخر،سرطان او را آنچنان رنجور ساخته بود که در بستر بیماری افتاد.
وعاقبت درروز 7 نوامبرسال 1980در حالی که همسرش باربارا در کنار بستر او بود و دستانش را در دستش گرفته بود با جمله دوستت دارم از دنیا رفت.جسد استیو را همانطور که خواسته بود سوزاندند و خاکسترش را به اقیانوس آرام ریختند.
داستین هافمن : وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.
داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.
او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.
منبع : نامشخص!
دیالوگ های ماندگار :
لویی: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟
پاپیون: آره
لویی: فکر میکنی موفق بشیم؟
پاپیون: مگه فرقیم میکنه؟
پاپیلون ( آخرین دیالوگ فیلم ) : هی حرومزاده ها، من هنوز زنده ام!
منتقدان چه گفتند؟
مایکل بوث : یک درام هیجان انگیز که استقامت، فرصت طلبی و رفاقت را در شرایطی سخت به تصویر می کشد.
آیا پاپیون به فارسی دوبله شده است ؟
پاپیون با صداپیشگی استاد منوچهر اسماعیلی بجای استیو مک کوئین ( پاپیون ) و استاد ناصر طهماسب بجای داستین هافمن ( دگا )، یکی از بهترین فیلمهای دوبله شده تاریخ ایران به حساب می آید. این 2 استاد دوبله با هنرنمایی کاملشان باعث شده اند تا تماشاگر ایرانی به خوبی این 2 شخصیت را که یکی ترسو و دیگری جسور است را از نزدیک لمس کند. هنر دوبله این فیلم در سکانس پایانی است، آن را از دست ندهید.
گردآوری: دُرسا کیانفر
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
خلاصه داستان:

 

هنری چاریر یا پاپیون (استیو مک کوئین) فردی است که به اتهام قتل یک واسطه در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه برود ولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعی است که برای او پاپوش درست کرده‌اند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا می‌شود. دگا به دلیل جعل کردن اوراق قرضه ملی فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است. دگا به طریقی مقدار زیادی پول را با خود حمل می‌کند و اکثر زندانیان همراه آنان این موضوع را می‌دانند. دگا ناچار می‌شود پیشنهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینه فرار او را متقبل شود. این، سرآغاز آشنایی این دو است. در نهایت پس از سال‌ها تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق به فرار می‌شود ولی دگا با او نمی‌رود.

 

فیلم پاپیون محصول سال 1973 ساخته فرانکلین جی-شافنر است . این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی سکانس های شروع زندانیان را به سمت کشتی هدایت می کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم که در آن آزادی معنایی ندارد . در سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) می توان به تمایل پاپیون به آزادی پی برد . البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل می گیرد که پاپیون خود را برای رهایی محتاج پول می بیند و دگا نیز نیاز به حامی دارد .

 

 

 

تفاوت پاپیون با زندانیان دیگر اگرچه در میزان میل به آزادی است ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیان حتی دگا جدا می سازد دیدگاهی که در ابتدا رهایی از زندان است ولی رفته رفته ژرف تر می شود . در نقطه مقابل دگا برای رهایی خود چشم امید به همسرش دارد و برای رهایی خود نمی جنگد مطیع اربابان زندان است و فقط سعی می کند در محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد . پاپیون نیز تا زمانی که چشم امید به ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق به کسب آزادی نمی شود .

 

 

 

کار در کیلومتر 40 , جدال با تمساح , رفتن به انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند که سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان می دهند خصوصا انفرادی که در واقع در جامعه ای به شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی است و هم دوری از جامعه است.

 


رها ماهرو : خوانندگان عزیز سایت رها ماهرو ، لطفا نظر و نقدتان را درباره فیلم پاپیون به کارگردانی فرانکلین شافنر برای ما بنویسید و بفرستید .



پاپیون که در انفرادی به خاطر دریافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا در ابتدا اوضاع بدی ندارد پس از لو رفتن ماجرا تا آستانه مرگ پیش میرود ولی برای حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید . پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی می کند و نشان میدهد میلی به تسلیم شدن ندارد و در صحنه ای که در رویا دوستان قدیم خود را می بیند که در برای آزادیشان کشته شدند و در صحنه ای خیالی دیگر او , دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان می پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی که خود را محاکمه می کند درحالی که از گناه خود سر باز می زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمی می دانند که انسان می تواند مرتکب آن شود .

 

 

 

را از او صلب کندجرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است .

 

 

 

 

 

 

 

در سکانس دیگر در حالی که پاپیون ملخی را آزاد می کند با نگاه خود حرف از نقشه ای برای فرار می زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق است و لوئی دگا که آرمان انسان را اراده و ایما ن می خواند در انتظار آزادی است که همسرش برایش فراهم کند .

 

 

 

صحنه ای که نمایانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر است و دگا را نیز به ضاهر خلاف میلش با آنها همراه می شود میتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد . روبرو شدن آنها با قایق شکسته مانع هدفشان نمی شود و با کمک یک شکارچی خود را به جزیره جزامی ها می رسانند که افراد جزامی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنها را می پذیرند و به آنها کمک می کنند .

 

 

 

شاید اسف انگیز ترین صحنه آنجا با شد که مادر روحانی پاپیون را به مامورین تحویل می دهد. پاپیون که بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری دگا و دکتر می گریزد توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه که نماد آزادی است و در واقع همان (papillon ) است همچون تصویر روی سینه اش را برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید دریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی و ارزشی است که برای آن قائلند.در مقابل, آن صومعه و مادر روحانی که نه تنها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را می گیرد بلکه به تعبیر خود کار درستی انجام داده است.

 

 

 

 هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه به تصویر کشیده نمی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایان می کند . پاپیون که اکنون موهایش سفید شده به جزیره ای بدون بازگشت برده می شود .

 

 

 

صحنه ملاقات پاپیون با دگا در جزیره و هراس اولیه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او به سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های سینما است.

 

 

 

دگا که ضاهرا وضعش بهتر از قبل است از همیشه درمانده تر به نظر می رسد و خیالات او درباره اشباهی که محصولات باغچه اش را می دزدند گواه این ادعا است . دگا همراه چند حیوان زندگی و آنها با اسم صدا می کند .او در ابتدا حاضر می شود همراه پاپیون فرار کند ولی در پی آزمایشی ناموفق نا امید می شود .

 

 

 

پاپیون که هنوز امید خود را از دست نداده راز آزادی در قدرت موج هفتم می بیند و همراه دگا آماده فرار می شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع می کند . پاپیون با موج هفتم که موج آزادی است می رود و به آزادی دست پیدا می کند و دگا او را با نگاهش دنبال می کند.

 

 

 

 

فیلم پاپیون به کار گردانی (جی شافنر) , موسیقی (گلد اسمیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) به نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) به نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.

 

 

 

پاپیون شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او به آزادی را از بین ببرد .

در پایان فیلم در حالی که پاپیون و لوئیس بیش از 70 سال سن دارند در جایی آرام تبعید می شوند که پاپیون باز هم نقشه فراری را طرح می کند که این بار لوئیس با او همراه نمی شود . آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و از هم خداحافظی می کنند آنگاه پاپیون به اقیانوس می پرد و شناکنان بلند فریاد می زند : آهای حروم زتده ها من هنوز زنده ام .

 

جری گلد اسمیت آهنگساز شهیر و پرکار آمریکایی در سال 1929 در لس آنجلس به دنیا آمد و از شش سالگی با نوازدگی پیانو پا به دنیای هنر گذاشت.در ابتدا زیر نظر استادانی مانند جاکپ جیمپل و ماریو کاستلنوا تدسکو به آموختن موسیقی پرداخت.پس از آن گلد اسمیت به دانشگاه کالیفرنیای جنوبی راه یافت و توانست از محظر استادانی مانندمیکلوس رزسا -که آهنگساز نامی دنیای سینما بود- بهره ببرد.

 

پس از خروج از دانشگاه گلد اسمیت در رادیو CBS مشغول به کار شد و پس از چندی وارد کار آهنگسازی برای فیلم شد و در بین سالهای 1957 تا 2003 میلادی برای بیش از دویست فیلم مختلف سینمایی موسیقی متن ساخت که از آن میان می‌توان به فیلم هایی مانند پاپیون، غریزه اصلی، طالع نحس، بیگانه ،مبارز سیزدهم، لبه و فرار نهایی اشاره کرد همچنین او توانست یک بار برای فیلم طالع نحس اسکار بهترین موزیک را نیز بدست آورد.

 

او را به حق می‌توان یکی از بهترین آهنگسازان تاریخ فیلم های هالیوودی معرفی کرد، عنوانی که دست یابی به آن گلد اسمیت را در کنار بزرگانی مانند انیو موریکونه، بنیامین وبستر و میکلوس رزسا قرار می‌دهد.

 

موزیک فیلم پاپیون یا پروانه به واقع شاهکار گلد اسمیت است.آهنگ فیلمی که در باره مردی به نام پاپیون است که تا آخرین لحظه عمرش به فکر رهایی و آزادی از زندانی است که در آن حبس شده است.موسیقی این فیلم به واقع نشان دهنده روحیات مبارزه طلبانه این مرد است و به انسان احساس آزادی و رهایی می‌دهد.گلد اسمیت، موسیقی این فیلم را با الهام از پرواز یک پروانه ساخت. در هنگام شنیدن این موزیک انسان به وضوح می‌تواند حرکات بال پروانه و حس آزادی طلبی آن را حس کند.از این آهنگ زیبا در جشواره گرمی سال 1952 به عنوان موسیقی فیلم برتر تقدیر شد.

 

 

 

آنچه «پاپیون» را پس از گذشت این همه سال از ساخته شدنش، هنوز تا این حد سرزنده و پرشکوه جلوه می‌دهد، مجموعه کاملی از تمامی مولفه‌های مورد نیاز برای خلق چنین اثر جاودانه‌ای است. در این راستا اولین چیزی که توجه ما را به خود معطوف می‌نماید، داستان جذاب زندگی هنری شاریر است که وی آن را بر اساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحه‌ای «پاپیون» به نگارش درآورده است. او که قربانی یک دسیسه نامعلوم گشته و با اتهامی اشتباه به قتلی که هرگز مرتکب آن نشده، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم گردیده است و حال کشمکش داستان در تعارض فضای خواسته درونی هِنری و فضای بی‌رحم و غیرانسانی زندان و اجباری که دنیای بیرون برای زندانی کردن روح و جسم او دارد، در تلاطم است. مضمون آزادی و آزادی‌خواهی و ارتباط بی‌نظیر آن با شخصیت هنری و نام خاص و جذابش «پاپیون» که آن را برای وجود خالکوبی پروانه بر روی بدنش بدست آورده و باز از معصومیت و آزادگی روح وی خبر می‌دهد، آنقدر جذاب و گیرا هست که هر کارگردان خلاق و جستجوگری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه کند. و اینجاست که تلاش ثمره داده تیم فیلمنامه‌نویسی اثر یعنی دالتون ترومبو و لورنزو سمپل جونیور، فرانکلین جی. شفنر و در ‌‌نهایت فیلم را برای هرچه تمام‌عیار‌تر شدن، یاری می‌رساند. از این منظر باید اشاره کرد که «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی است که پس از ساخت و نمایش، با سیل عظیم اعتراضات نویسنده یا طرفداران کتاب او، مواجه نمی‌شود و این خود سند دیگری بر دقت شدید گروه سازنده آن خصوصاً فرانکلین جی. شفنر است.

 

اما شاید بزرگ‌ترین نکته‌ای که در رابطه با درگیری حسی مخاطب با فیلم باید در نظر گرفته شود، رابطه بین دو شخصیت اصلی یعنی پاپیون (با بازی بی‌نظیر و شگفت‌آور استیو مک کوئین) و لوئیس دگا (با درخشش تکرارنشدنی و فرا‌تر از تصور داستین هافمن) است. حضور امیدوارانه عاطفه انسانی در میان آن همه خشونت و تلخی فضای تبعید و زندان، کارکردی در جهت مضمون انسانی فیلم دارد و باز هم نشان می‌دهد که انسان و انسانیت تحت هیچ شرایطی بطور کامل سقوط نخواهد کرد و همیشه فرد یا افرادی هستند که در کفران عشق، اخلاق و معنویت، مسیر یکتای نیکی را تا به انتهای بودن خویش سیر کنند. در واقع همینجاست که ارزش پابرجای رفاقت بین پاپیون و لوئیس در گذار از سختی‌های مشترک شکل می‌گیرد و فداکاری و ایثار به ظاهر غیرمعقول این دو برای هم، احساسات پاک و ناب سینمایی را برانگیخته می‌نماید. گرچه در این مسیر، چه با توجه به داستان شاریر چه با نگرش بر آنچه در فیلم می‌بینیم نه تنها پاپیون و لوئیس دو شخصیت سفید و قدیس نیستند بلکه بر رفاقت مستحکمشان نیز رنگ خاکستری زده شده است که اتفاقاً همین بی‌عیب و نقص نبودن این دو شخصیت چه اگر بعنوان دو کاراک‌تر جدا بررسی شوند یا بعنوان دو دوست که در جاده بی‌نظیر رفاقتشان خطا و اشتباه‌هایی هم دارند، سبب می‌شود تا تماشاگر ارتباط نزدیک‌تری با دو شخصیت و دغدغه ارتباط انسانیشان پیدا کند.

 

عامل درخشان دیگر مشهود در «پاپیون» کارگردانی پر وسواس و ظریف فرانکلین جی. شفنر است، خصوصاً در فضاسازی زندان و نمایش وقایع دردناکی که در سلول انفرادی بر پاپیون می‌روند، که باز نشان کاملی از استادی شفنر در خلق فضای سرکوب و خفقان و مقاومت عنصر انسانی و آزادی‌خواه در مقابل آن و به چالش کشیدن تماشاگر در بین دو قطب خیر و شر است. کارگردانی هوشمندانه شفنر در قسمت‌های زندان انفرادی هِنری، آنقدر مسحورکننده و در عین حال (به دلیل شدت طبیعی بودن فضا) وحشتناک است که هر بیننده‌ای می‌تواند به راحتی خود را در جایگاه پاپیون بگذارد و از این طریق با درد انسانی مظلومانه او احساس همدردی بکند. اضافه بر این، فصل تعقیب و گریز در جزیره آنقدر مهیج و پرکشش از کار درآمده که به ما ثابت می‌کند اگر شفنر قصد ساخت فیلمی کاملاً اکشن به جای «پاپیون» را داشت، نتیجه نه تنها چیزی کمتر از آثار کاملاً شاخص آن دوره که بعداً به الگوهای بی‌بدیل ژانر تبدیل شدند، نمی‌شد بلکه می‌توانستیم شفنر را یکی از افراد موثر ژانر اکشن قلمداد کنیم. نکته دیگر در مورد کارگردانی شفنر در «پاپیون» خوش‌ریتم بودن اثر ۱۱۵ دقیقه‌ای اوست که با وجود مدت زمان طولانی‌اش لحظه‌ای از پا نمی‌افتد و بستر خسته و کسل نمودن مخاطب را فراهم نمی‌آورد. البته واضح و مشخص است که ریتم در فیلم «پاپیون» در عین یک‌دست بودن، دچار یکنواخت بودن نمی‌شود و شفنر با درک صحیحی که از قصه داشته، توانسته توازن صحیحی بین ریتم ساختاری اثرش و ملزوماتی که داستان برای ریتم تعیین می‌کند، برقرار سازد.

 

علاوه بر فیلمبرداری استادانه فرد جی. کوئنکمپ که از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود، مولفه دیگری که شاید بتوانیم آن را به عنوان نمادی برای شناسنامه اصیل فیلم «پاپیون» در نظر بگیریم، موسیقی اعجاب‌انگیز جری گلد اسمیت است که جاری بودن آن در لحظه‌لحظه‌های احساس فیلم و غم‌انگیز بودن سرنوشت تلخ در حصر بودن آزادی انسانی و تلاش برای رهایی از زندانی که بشریت به دست خویشتن برای خودش ساخته، ما را وادار می‌سازد تا با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگساز بزرگ (که باعث ساخت یکی از بهترین موسیقی فیلم‌های تاریخ سینما شده است) و پس از آن با عاطفه غمگین فیلم همراه شویم و در ‌‌نهایت خود را غرق در این همه احساسات‌گرایی خالص فیلم «پاپیون» دریابیم.

 

اما جا دارد که اینجا به هوشمندی منحصر به فرد شفنر در فضاسازی آرام فصل انتهایی فیلم، مربوط به حضور پاپیون و دگا در جزیره شیطان اشاره کنیم. آنچه که کارکرد ریتم به ظاهر کند این فصل فیلم را در جهت خواستار فرمال سیستم روایی اثر، به جا و معقول می‌سازد، تلاش شفنر برای منتقل نمودن آرامش ظاهری دگا در این جزیره به مخاطب و در مقابل نمایش تلاطم درونی پاپیون برای رسیدن به هدف بزرگش یعنی آزادی از هر بند و حصری است که موجب به اثبات رسانیدن مضمون کلی فیلم می‌گردد. اینجاست که شخصیت‌پردازی‌های بی‌نقص فیلمنامه، درک تفاوت برخورد دو شخصیت دوست‌داشتنی فیلم یعنی هنری و دگا در برابر چنین موقعیتی را برای ما آسان می‌نماید. پاپیون مردی است که تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزاد بودن بشر می‌جنگد اما دگا، خسته از تقلای بی‌حاصل و تقریباً نزدیک‌شده به نگاه فلسفی پوچی نسبت به در حصر بودن انسان در جهان تا لحظه مرگ، به حصر بی‌آزار راضی می‌گردد. و اینجاست که این فاصله تفکر که حاصل سرنوشت تلخ هنری و لوئیس است، به کمک موج‌های دریا می‌آیند تا دست آخر مرثیه‌خوان جدایی دو دوست قدیمی باشد. پاپیون به دریای آزادی می‌پیوندد و دگا به ناچار و ناامید از فردا، در حصر خویشتن باقی می‌ماند.

 

«پاپیون» با وجود تمامی آثار شاخص و ماندگار کارنامه فرانکلین جی. شفنر از جمله «پاتون» و «سیاره میمون‌ها» بدون شک کامل‌ترین و ماندگار‌ترین فیلم اوست و ذکر این نکته ضروری است که اگرچه شفنر برای ساختن فیلم «پاتون» موفق به دریافت جایزه اسکار می‌شود، اما بیشتر مخاطبان حرفه‌ای سینما وی را به خاطر پرشور‌ترین ساخته‌ زندگی هنری‌اش یعنی «پاپیون» به خاطر خواهند داشت.
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
فیلمی در ستایش آزادی

نویسنده : احمد صبریان
………………………………….………………………………….…………….....

«پاپیون» براساس رمانی واقعی از «هنری چاریر» با بازی «استیو مک کوئین» و «داستین هافمن» ساخته شده است. این فیلم در بخش بهترین موسیقی متن نامزد جایزه اسکار شد. «پاپیون» به کارگردانی (جی شافنر)، موسیقی (گلداسمیت) و به ویژه بازی های زیبای (استیو مک کوئین) در نقش «هنری پاپیون» و «داستین هافمن» در نقش «لوئیس دگا» اگر یک شاهکار هم نباشد، بی تردید از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینماست.بی شک «پاپیون» یکی از بی نقص ترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب می شود. در حقیقت «پاپیون» پس از فیلم مشهور «سیاره میمون ها» (۱۹۶۸) و اثر به یاد ماندنی «پاتون» (۱۹۷۰)، دسترنج سال ها تلاش سینمایی این کارگردان صاحب نام است.
اگر چه «شافنر» برای ساخت فیلم «پاتون» موفق به دریافت جایزه اسکار شد، اما بیشتر مخاطبان حرفه ای سینما، وی را به خاطر پرشورترین ساخته هنری اش یعنی «پاپیون» به خاطر خواهند سپرد.آن چه «پاپیون» را پس از گذشت سال ها از ساخته شدنش، تا این حد سرزنده و پرشکوه مطرح می کند، مجموعه کاملی از همه مولفه ها برای تولید چنین اثر جاودانه ای است. نخستین نکته ای که توجه تماشاگر را معطوف به خود می کند، داستان جذاب زندگی «هنری شاریر» است که وی آن را براساس زندگی خودش در کتاب ۶۰۶ صفحه ای «پاپیون» به نگارش درآورده است. او قربانی یک دسیسه نامعلوم شده و به اتهام واهی قتلی که هرگز مرتکب آن نشده است، به حبس ابد با اعمال شاقه در یکی از مستعمرات فرانسه محکوم شده است. داستان بین خواسته های درونی «هنری» و فضای غیرانسانی زندان، در تلاطم است.
آزادی خواهی و ارتباط تنگاتنگ آن با شخصیت «هنری» و نام خاص و جذابش «پاپیون» -که آن را به سبب خالکوبی پروانه بر روی بدنش به دست آورده است- از معصومیت و آزادگی وی خبر می دهد. متن کتاب آن قدر جذاب و گیراست که هر کارگردان خلاق و جست وجو گری را برای تبدیل آن به یک پروژه سینمایی وسوسه می کند. این جاست که تلاش فیلم نامه نویسان برای هر چه تمام عیارتر شدن فیلم نتیجه می دهد. باید اذعان کرد که «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی است که پس از ساخت و نمایش، با اعتراض نویسنده یا طرفداران کتاب وی، مواجه نشد. این خود سند دیگری بر دقت زیاد گروه سازنده آن به ویژه «فرانکلین جی. شافنر» است.علاوه بر فیلم برداری استادانه «فرد جی. کوئنکمپ» که از نقاط قوت فیلم است، مولفه دیگری که باید آن را نمادی برای شناسنامه اصیل فیلم «پاپیون» در نظر گرفت، موسیقی اعجاب انگیز «جری گلد اسمیت» است. جاری بودن موسیقی دلنشین در لحظه لحظه های فیلم ما را وادار می کند با ابراز احساسات هنرمندانه و سرشار از عاطفه این آهنگ ساز بزرگ که همراه با لحن غمناکی است در نهایت نیز در این همه احساس گرایی ناب فیلم «پاپیون» غرق شویم.«پاپیون» تا پای جانش برای اثبات حقانیت آزادی بشر می جنگد، اما «دگا» خسته از تلاش بی حاصل، به حصر بی آزار رضایت می دهد. این جاست که این فاصله تفکربه کمک موج های دریا می آید تا دست آخر مرثیه خوان جدایی ۲ دوست باشد. «پاپیون» به دریای آزادی می پیوندد و «دگا» به ناچار و ناامید از فردا، در زندان خویشتن باقی می ماند. «پاپیون» شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او به آزادی را از بین ببرد در حقیقت «پاپیون» اثری است که به ستایش زندگی و آزادی می پردازد.سکانس ملاقات «پاپیون» با «دگا» در جزیره و هراس اولیه «دگا» از دیدن «پاپیون» و فرار او به سمت کلبه اش، همراه با موسیقی پرمفهوم فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین سکانس های تاریخ سینماست. شاید اسف انگیزترین سکانس نیز آن جاست که مادر روحانی «پاپیون» را به ماموران تحویل می دهد. پاپیون بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری «دگا» و دکتر می گریزد. اما توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه را که نماد آزادی است مانند روی سینه اش برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید Papillonدریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی است.در سکانس پایانی فیلم «پاپیون» که نهایت ناامیدی بشر را می رساند، «استیو مک کوئین» لبه صخره می نشیند و به این می اندیشد چرا قایقی را که ساخته بود، موج دریا نابودش کرد. به موج ها نگاه می کند! نگاه می کند و نگاه می کند. در نهایت نیز متوجه می شود همان موج باعث آزادی او پس از سال ها اسیری می شود. آیا ما هم به اشتباهات زندگی مان این طور می نگریم؟

تاریخ انتشار : 93.12.2
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
داستان فیلم ( پاپیون )

هنری شاریر یا پاپیون (استیو مک کوئین) فردیست که به اتهام قتل یک واسطه در دادگاهی در فرانسه محاکمه شده و برای گذراندن دوران محکومیت باید به گویان فرانسه برودولی خود او منکر هرگونه دخالت در قتل است و مدعیست که برای او پاپوش درست کرده اند. در طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا می‌شود. وی به دلیل جعل کردن اوراق قرضه ملی فرانسه برای دوران محکومیت راهی گویان است.دگا به طریقی مقدار زیادی پول را با خود حمل می‌کند و اکثر زندانیان همراه آنان این موضوع را می‌دانند. دگا ناچار می‌شود پیشنهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینه فرار او را متقبل شود.این، سرآغاز آشنایی این دو است. در نهایت پس از چندین سال تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق به فرار می‌شود ولی دگا با او نمی‌رود.

فیلم پاپیون محصول سال 1973 ساخته فرانکلین جی-شافنر است . این فیلم داستان مردی است که جرم خویش را قبول ندارد و همواره به دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) است و در نهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمی تواند آزادی سکانس های شروع زندانیان را به سمت کشتی هدایت می کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم که در آن آزادی معنایی ندارد . در سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) می توان به تمایل پاپیون به آزادی پی برد . البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل می گیرد که پاپیون خود را برای رهایی محتاج پول می بیند و دگا نیز نیاز به حامی دارد .

تفاوت پاپیون با زندانیان دیگر اگرچه در میزان میل به آزادی است ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیان حتی دگا جدا می سازد دیدگاهی که در ابتدا رهایی از زندان است ولی رفته رفته ژرف تر می شود . در نقطه مقابل دگا برای رهایی خود چشم امید به همسرش دارد و برای رهایی خود نمی جنگد مطیع اربابان زندان است و فقط سعی می کند در محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد . پاپیون نیز تا زمانی که چشم امید به ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق به کسب آزادی نمی شود .

کار در کیلومتر 40 , جدال با تمساح , رفتن به انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند که سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان می دهند خصوصا انفرادی که در واقع در جامعه ای به شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی است و هم دوری از جامعه است.

پاپیون که در انفرادی به خاطر دریافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا در ابتدا اوضاع بدی ندارد پس از لو رفتن ماجرا تا آستانه مرگ پیش میرود ولی برای حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید . پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی می کند و نشان میدهد میلی به تسلیم شدن ندارد و در صحنه ای که در رویا دوستان قدیم خود را می بیند که در برای آزادیشان کشته شدند و در صحنه ای خیالی دیگر او , دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان می پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی که خود را محاکمه می کند درحالی که از گناه خود سر باز می زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمی می دانند که انسان می تواند مرتکب آن شود .

را از او صلب کندجرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است .

 

در سکانس دیگر در حالی که پاپیون ملخی را آزاد می کند با نگاه خود حرف از نقشه ای برای فرار می زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق است و لوئی دگا که آرمان انسان را اراده و ایما ن می خواند در انتظار آزادی است که همسرش برایش فراهم کند .

صحنه ای که نمایانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر است و دگا را نیز به ضاهر خلاف میلش با آنها همراه می شود میتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد . روبرو شدن آنها با قایق شکسته مانع هدفشان نمی شود و با کمک یک شکارچی خود را به جزیره جزامی ها می رسانند که افراد جزامی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنها را می پذیرند و به آنها کمک می کنند .

شاید اسف انگیز ترین صحنه آنجا با شد که مادر روحانی پاپیون را به مامورین تحویل می دهد. پاپیون که بعد از رسیدن به ساحل و دستگیری دگا و دکتر می گریزد توسط بومیان منطقه اسیر می شود و سپس تصویر نوعی پروانه که نماد آزادی است و در واقع همان (papillon ) است همچون تصویر روی سینه اش را برای رئیس قبیله می کشد و در قبالش مروارید دریافت می کند که نشان دهنده درک بومیان از آزادی و ارزشی است که برای آن قائلند.در مقابل, آن صومعه و مادر روحانی که نه تنها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را می گیرد بلکه به تعبیر خود کار درستی انجام داده است.

 هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه به تصویر کشیده نمی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایان می کند . پاپیون که اکنون موهایش سفید شده به جزیره ای بدون بازگشت برده می شود .

صحنه ملاقات پاپیون با دگا در جزیره و هراس اولیه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او به سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های سینما است.

دگا که ضاهرا وضعش بهتر از قبل است از همیشه درمانده تر به نظر می رسد و خیالات او درباره اشباهی که محصولات باغچه اش را می دزدند گواه این ادعا است . دگا همراه چند حیوان زندگی و آنها با اسم صدا می کند .او در ابتدا حاضر می شود همراه پاپیون فرار کند ولی در پی آزمایشی ناموفق نا امید می شود .

پاپیون که هنوز امید خود را از دست نداده راز آزادی در قدرت موج هفتم می بیند و همراه دگا آماده فرار می شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع می کند . پاپیون با موج هفتم که موج آزادی است می رود و به آزادی دست پیدا می کند و دگا او را با نگاهش دنبال می کند.

فیلم پاپیون به کار گردانی (جی شافنر) , موسیقی (گلد اسمیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) به نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) به نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.

پاپیون شخصیتی است که هیچ چیز نمی تواند عشق او به آزادی را از بین ببرد .
در پایان فیلم در حالی که پاپیون و لوئیس بیش از 70 سال سن دارند در جایی آرام تبعید می شوند که پاپیون باز هم نقشه فراری را طرح می کند که این بار لوئیس با او همراه نمی شود . آنها همدیگر را در آغوش می گیرند و از هم خداحافظی می کنند آنگاه پاپیون به اقیانوس می پرد و شناکنان بلند فریاد می زند : آهای حروم زتده ها من هنوز زنده ام .
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~

Papillon
محصول 1973 آمریکا

Director: Franklin J. Schaffner
Writer: Dalton Trumbo

Steve McQueen
Dustin Hoffman
Victor Jory

دوستان عزیز لطفا به قوانین انجمن احترام بگذارید.
در این تاپیک فقط برداشت و نظر شخصی خود در مورد فیلم مورد بحث را آورده و از نقل قول از سایت های دیگر و نیز بحث های جانبی خودداری کنید.
بحث و بررسی فیلم Papillon از هم اکنون تا ساعت 12 شب شنبه ادامه خواهد داشت.

~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نگاهی به فیلم پاپیون ؛ ساخته ی فرانکلین جی شافنر

 

 

فیلم پاپیون ، بیانگر گوشه ای از داستان زندگی هنری چریِری ، که به پاپیون (به زبان فرانسوی یعنی پروا نه ) معروف بود میباشد . اطلاق این اسم به وی ، خالکوبی شکل پروانه ای بود که در جلوی سینه اش دیده می شد . پاپیون با جرمی اندک ، به اشتباه محکوم به قتل و مجازات حبس ابد در ندامتگاه مستعمره گویان فرانسه (واقع در شمال شرقی آمریکای جنوبی) گردید پاپیون تصمیم به فرار گرفت ولی در این راه دوبار شکست خورد . ولی سرانجام به آزادی رسید.

کارگردانی این شاهکار سینمایی را فرانکلین جی شافنر برعهده داشت . شافنر پسر یک مبلغ مذهبی آمریکایی بود که کارگردانی را با ساخت سریالهای تلویزیونی آغاز نمود. وی در سال 1954جایزه "اِِمی" را با ساخت فیلم 12 مرد ناراحت از آن خود ساخت. اولین فیلم بلند وی در سال 1963 و با نام استریپر ساخته شد، پس از آن در سال 1964باکارگردانی فیلم ساقدوش اثری بزرگ و به یادماندنی از خود بر جای گذاشت. با ساخت فیلم محبوب سیاره میمونها در سال 1968که فیلمی فضایی و حاکی از دیدی نو در ترکیب دراماتیک پرده عریض بود، شافنر گامی بلند در طی مسیر سینمائیش برداشت. وی در سال 1973 فیلم پاپیون را بافیلمنامه ای از دالتون ترامبو و موسیقی جاودانه ی جری گولد اسمیت، بصورت تکنی کالر/پاناویژن عرضه داشت. وی در سال 1981برای ساخت فیلم ابوالهول مبلغ 1500000دلار دستمزد دریافت کرد که در نوع خود یک رکورد بود.
http://s1.topfilm.pro/uploads/2012/05/Papillon-1973.jpg
 پاپیون
ساخت : 1973
قالب : فیلم بلند
کارگردان : فرانکلین جیمز شافنر
نویسندگان : دالتون ترومبو ، لورنزو سمپل
اقتباس از داستان آنری شاریر
بازیگران : Steve McQueen,Dustin Hoffman
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~


آمار سایت رها ماهرو : نقد درحاشیه 2 . بازیگران فیلم سه نفر برای کشتن . فیلم سه نفر برای کشتن . ماشین باهوش . "فروزان فرزان" اهنگ دانلود شبکه افق . اهنگ افق " نیمه پنهان ماه" . نقد فیلم دستها روی شهر . تصاویر قسمت های سانسور شده فیلم هواپیمای محکومین . آیا کلاهدوز آلیس را دوست داشت . فیلم ماشین باهوش . ایاکو کوشینو کیست . فیلم پیتزا ومزبا . عکس.ایتکواوهاراواقعی . "خبر خاصی نیست" فیلم . فیلم پیتزا و مربا . نقد و بررسی برنامه شب کوک . محمد کاسبی . فیلم خارجی سفر پرماجرا . بچه رو بگیر . نقد فیلم خبر خاصی نیست



نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)